۱۳۹۲ دی ۸, یکشنبه

اولین رساله کارشناسی ارشد با موضوع "بررسی ویژگی‌های افراد با گرایش جنسی متفاوت" در دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران

از سوی دیگر اهمیت این دست پژوهش‌ها زمانی آشکار می‌شود که به این واقعیت توجه کنیم، که گرایش‌های جنسی متفاوت، در کشور ما نه تنها برای مردم عادی بلکه برای دانشگاهیان و کارگزاران اجتماعی موضوعی نسبتا ناشناخته است و نگاه قالب در محیط آکادمیک، نگاهی سوگیرانه و غیرعلمی است.
در بسیاری از جوامع ، جنس و میل جنسی به منزله تابوست . در حالیکه نازلترین جایگاه آن همسان و همسنگ با تشنگی ، گرسنگی و نیاز به غذا و خواب می باشد . جنس و میل جنسی معضل نیست ، بلکه سرکوب کردن یا سکوت نمودن در برابر آن و ایجاد ابهام و اغفال پیرامون آن به مشکل می انجامد . جهالت و نا آگاهی و افراط و تفریط دو خطر اصلی در تعامل انسان با جنسیت و تمایلات جنسی است ، که چنانچه با چشم فرو بستن بر حقایق ، سرکوب واقعیات و رهبانیت های غیر علمی و غیر منطقی توام گردد، میتواند ویرانگر و فاجعه آمیز باشد و چه بسا ، خود آغاز و ابتدای انحراف و مبدا و منشا خطا و اشتباه شود. هرچند قریب به چهل سال از زمانی که انجمن روانپزشکی امریکا تـفاوت در گرایش جنسی را به عنوان یک طبقه تشخیصی کنار گذاشت، می گذرد، ولی مسائل علمی مطرح شده پیرامون این پدیده همچنان در سراسر دنیا ادامه دارد.در جوامع پیشرفته، جدا از قضاوت های اخلاقی، فرهنگی و مذهبی که درمورد اقلیت های جنسی وجود دارد، وضعیت این قشر مورد بررسی مردم شناسان، روانشناسان و جامعه شناسان قرار گرفته است. زیرا به دلیل چالش های اخلاقی مطرح شده پیرامون گرایش های جنسی متفاوت ، این قشر دراغلب جوامع، به حاشیه رانده شده و با مشکلاتی روبرو هستند. اقلیت های جنسی به دلیل تعارضاتی که میان گرایش جنسی آن ها و هنجارهای اخلاقی و فرهنگی جامعه وجود دارد، اغلب بطور جدی و بیش از دیگر افراد در معرض افسردگی و نا امیدی، سوء مصرف الکل و مواد قرار می گیرند.عده ای از اقلیت های جنسی به دلیل احساس گناه و نفرت از خویشتن، خودکشی می کنند و نرخ خودکشی در میان اقلیت های جنسی در تمامی جوامع بسیار بالا است و طیفی از مشکلات مربوط به سلامت روان در این قشر مشاهده می شود . درجوامع سنتی تر مانند ایران، احتمال تن دادن به ازدواج در این افراد، به دلیل فشارهای خانواده و اجتماع بیشتر است. ازدواج هایی که اغلب به شکست می انجامد و توأم با مشکلات زناشویی و عاطفی و مراجعه برای دریافت خدمات بهداشت روان است. با این حال، مشکلات این قشر همچنان مسکوت باقی مانده و گاها از سوی متولیان جامعه ،وجودشان انکار شده ، که تنیجه آن ،عدم آگاهی جامعه ، مسولین آموزشی پرورشی ، خانواده ها و والدین در این باره میباشد.برخی اقلیت های جنسی را بیمار دانسته و محتاج درمان ، و برخی دیگر نه تنها گرایش جنسی متفاوت را بیماری نمی دانند ، بلکه اعمال آنها را بزهکارانه و منافی عفت به حساب می آورند و مسلما این امر ، در درجه اول عواقب و صدماتی را متوجه اقلیت های جنسی و خانواده ی آنها کرده و متعاقب آن بر کلیت جامعه تاثیر گذار است . از سوی دیگر اهمیت این دست پژوهش ها زمانی آشکار میشود که به این واقعیت توجه کنیم ، که گرایش های جنسی متفاوت در کشور ما نه تنها برای مردم عادی بلکه برای دانشگاهیان و کارگزاران اجتماعی موضوعی نسبتا ناشناخته است و نگاه قالب در محیط آکادمیک ،نگاهی سوگیرانه و غیر علمی است که از عوامل اصلی این موضوع میتوان به عدم انجام پژوهش در این زمینه و عدم وجود منابع در خور که گرایشهای جنسی متفاوت را مورد مداقه و برسی علمی قرار داده باشد ؛ اشاره کرد . حتی بخش قابل توجهی از متخصصان بهداشت روان اطلاعات کافی درمورد چگونگی برخورد با مراجعان این قشر ندارند.با وجود طبیعت پیچیده و مشخص نبودن علت اصلی گرایشهای جنسی متفاوت و با توجه به مسائل اجتماعی – فرهنگی – مذهبی می توان ادعا کرد در کشور ما در این خصوص هنوز هیج کار پژوهشی در خورتوجهی صورت نگرفته و بیشتر توجیهات عمومی جنبه پاک کردن صورت مسئله را داشته است .اما اگر گرایشهای جنسی متفاوت را بشناسیم میتوان جهت آسان کردن فرایند هویت یابی و حل تعارضات در مواجه با ارزشهای اجتماعی و پذیرش گرایش جنسی ، اقدام به توانمند سازی آنها و آگاهی بخشی به متولیان پرورشی و والدین جهت فرزند پروری مناسب و آگاهانه نمود . امید است این پژوهش و یافته های آن در محیط آکادمیک تاثیرگذار باشد و سر آغازی برای انجام تحقیقات بیشتر در این زمینه گردد.

۱۳۹۲ آذر ۷, پنجشنبه

به یاد نادره افشاری

تو اون دو روزی که فرندفید داون شد فرصتی پیش اومد و به فیسبوک سر زدم؛ لیست دوستان رو بررسی میکردم ناگهان چشمم خورد به اسم نادره افشاری با پیشوند "زنده یاد"؛ یک آن شوک شدم؛ قبلن که اونجا بودم کم و بیش در ارتباط بودیم؛ رفتم سایتش رو چک کردم دیدم آبان سال پیش فوت شده و من از خبرش جا موندم؛ در هر صورت خیلی متاسف شدم؛ این متن هم ظاهرن آخرین نوشته‌ش باشه که از خودش و بیماریش گفته؛ در واقع وصیت کرده؛ در مجموع، جسارت جاری در ادبیاتش رو دوست دارم و پیشنهاد میکنم این نوشته رو بخونید؛ روانش شاد.
 بیماری امانم را بریده است. از درد کشیدن خسته شده‌ام که گاه اگر به کسی تندی کرده‌ام، دلیلی نداشته است جز همین «درد»! چند شب است که در هنگام خواب وصیتنامه یا «یادنامه»ای در سرم می‌چرخد که بنویسم هرچه را که دوست دارم؛ پیش از آن که «اجل معلق» سر برسد که حتما می‌رسد و «هیچکس» را از آن گریزی نیست؛ من نیز از اهالی همین ولایت «هیچکس» هستم. در آغاز بگویم که من [نادره افشاری] به هیچ خدا و الله و محمد و علی... و در اساس به هیچ دین و مذهبی باور ندارم و همه‌ی دینها را دسیسه‌ی شیادان، راهزنان و شارلاتانها برای به بردگی کشاندن مردم و سواری گرفتن از ایشان می‌دانم. بنابراین اگر روزی نبودم، دوست ندارم کسی لباس سیاه بپوشد، ریش بگذارد، حلوا و خرما خیر کند، فاتحه بگیرد و یا حتی شیون و زاری کند. شمعی و شرابی و شاخه گلی مرا بس است.زندگی کرده‌ام آنگونه که دوست داشته‌ام و خودم را در فرزندانم و کتابها و نوشته‌هایم منتشر کرده‌ام؛ پس، از همچو منی سخن از «مرگ» گفتن «یاوه»ای بیش نیست. من در تک تک واژه‌هایم زنده‌ام و زنده می‌مانم؛ چرا که برای آزادی از بند بردگی‌ها و آگاهی و شناخت، دست به قلم برده‌ام. به عنوان یک زن خاورمیانه‌ای که خود را از بند «مفعول» بودن رها کرد و به عاملی کننده و خواهنده و «فاعل» تبدیل شد [با تلاشی جانکاه] به خودم افتخار می‌کنم؛ امیدوارم زنان و آزادیخواهان کشورم نیز چنین کنند! هیچکس مرا ساپورت نکرد؛ پدرخوانده نداشته‌ام؛ مزدور و قلم به مزد هیچ درگاه و درباری نبوده‌ام؛ هرچه کرده‌ام، خود [بر اساس باور و شناختم] کرده‌ام؛ با سوزن کوه کنده‌ام و با پشتکار کارهایم را به ثبت رسانده‌ام! کوشیده‌ام هر چه نوشته‌ام را تا پیش از پایان سال 1390 منتشر کنم. چیز زیادی در کامپیوترم [بجز چند ده کار نیمه کاره] ندارم که اگر بخت و فرصتش را داشتم، حتما تمامشان می‌کنم! دوست ندارم از زندگی خصوصی‌ام [حتی نام همسر و فرزندانم] چیزی بنویسم! در زندگی هیچ مردی را واقعا «دوست» نداشته‌ام؛ اما به همسرم احترام می‌گذارم؛ چرا که هرچه کرده‌ام و هرچه نوشته‌ام، در همین «شانزده/هفده» سالی است که با او بوده‌ام که هیچگاه برای من تکلیف تعیین نکرد؛ هیچگاه «بکن نکن» نکرد و هیچگاه «قلم» دست و پایم را نشکست. بقیه‌ی مردانی که گاه در داستان‌هایم نامی از آنها برده شده است، تنها «خوراک قصه»هایم بوده‌اند. کارهایم را با بازنویسی تازه در وبسایتم منتشر کرده‌ام. همه می‌توانند کارهایم را چاپ و منتشر کنند. کسی از ایشان بازخواست نخواهد کرد. فقط دوست ندارم کارهایم را سانسور، دستکاری و یا «قیمه قیمه» کنند. بیزارم از کسانی که به خودشان اجازه می‌دهند کارهایم را دستکاری کنند! پیکرم را می‌سوزانند و به آب و باد و باران می‌سپارند. مرا در چهچه‌ی پرندگان، در چک چک باران بر روی پنجره‌ها، در نوازش نسیم و در مزه‌ی شراب خواهید یافت؛ طبیعت، اینگونه زنده است! تنها «خودخواهی» و آرزویم این است که در ایران آزاد بدون آخوندها، کتابهایم در مدارس و دانشگاهها تدریس شوند و [اگر شد] با نگاشتن نامم بر سنگ مرمر سپیدی، زیر پای فردوستی توسی در میدان فردوسی، جاودانم کنند؛ چرا که برای زیبا، شیوا و درست نگاشتن زبان پارسی بسیار کوشیدم! از جنجال بیزارم و برای همین هم نخواستم خوراک و طعمه‌ی مدیایی شوم که در نهایت سرنخش به حکومت کهریزکی اسلامی می‌رسد! می‌توانستم مادر بهتری برای فرزندانم باشم [اگر دانشش را می‌داشتم] با این همه [در گیرو دار فرار، طلاق، وحشت و آوارگی] بیش از این توانش را نداشتم. فرزندانم مرا حتما خواهند بخشید؛ همین! نادره افشاری تاریخ تنظیم: 26 اسفندماه 1390

۱۳۹۲ مهر ۱۳, شنبه

معرفی فیلم گی‌تم Heartbeats

مثلثی عشقی بین ماری، نیکولا و فرانسیس؛ می‌تونم بگم یکی از بهترین درام‌ها و فیلم‌های با مضمون عشق بود که طی این چند سال دیدم؛ همراه با موسیقی متن بسیار خوب
Director: Xavier Dolan
Stars: Xavier Dolan, Monia Chokri, Niels Schneider
Drama
2010 (France)
   برای دسترسی به لینک imdb  روی پوستر کلیک کنید
 
http://www.imdb.com/title/tt1600524/









 
 

۱۳۹۲ مرداد ۳۰, چهارشنبه

سرکوب و انکار؛ سهم جامعه‌ی همجنس‌گرا + تجربه‌ی شخصی

درباره اینکه درصد زیادی از مردم ایران موافق سرکوب همنجس‌گرایی هستند، جای هیچ بحث و شبهه‌ای نیست. در واقع مسئله تنها به سرکوب ختم نمی‌شود، بلکه نگاه و رفتار عموم مردم نسبت به زنان و مردان همجنس‌گرا آمیخته با انگ، توهین، تحقیر و دردناک‌ترین روی ماجرا، برخوردی انکارآمیز است. زمانی که فرد یا گروهی تو را مغضوب، مطرود، منحرف و مساوی با قهر از طبیعت می‌دانند و برایت مجازات در حد اشد می‌طلبند، تکلیفت روشن است و می‌دانی یا باید راه برخورد و مبارزه را در پیش گیری و یا برای نجات جان خویش به گریز روی آوری. اما بخشی که تو را و وجودت را و تمایلاتت را انکار می‌کنند و فریب‌خورده یا بیمار می‌پندارندت بیش از هر چیز و هر کس مسبب آزارند. بی‌آنکه که به صورتت بکوبند، مشت‌آجینت می‌کنند؛ گاه در کنارت می‌مانند و از تو دوری می‌کنند، و بی‌گاه درصدد یاری به تو سعی به تغییرت می‌دارند؛ و اینگونه هست که انکار می‌شوی... و اما دلیل؟ دلیل خاصی ندارد! جز ناآگاهی و البته ترس از آگاهی؛ گروه اول را جایی برای شماتت نیست؛ اما بخش عظیمی که من دیده‌ام، بیش از هر چیز از فروریختن هیمنه‌ی داشته‌ها و پالودگی افکارشان در هراسند. به دیگر بیان، گوشی برای نیوش و مجالی برای بازبینی آن قیف وارونه که بر سر گذاشته‌اند، هزینه نمی‌کنند؛ و اینگونه است که سر به تو خواهی برد.
و اما یک تجربه شخصی درمورد همین "سر به تو بردن" ← خیلی از ما (جامعه‌ی همجنس‌گرا) ترجیح میدیم تا حد ممکن، این بخش از شخصیتمون(که چیز کمی هم نیست) رو در خفا و پستو زندگی کنیم و بعضا برای دیگرانی "برون‌گرانی" داشته باشیم. خب این موضوع هم بنا به ساختار شخصیتی هر فرد متغیر هست، حتی بعضی(که کم هم نیستند) سعی می‌کنند این تمایلات رو از هویت مجازی‌شون هم دور نگه دارن(که برای من قابل درک نیست!) اما اینکه بخوای از اطرافیانت در زندگی بیرون از مجاز پنهان کنی قابل پذیرش است. به شخصه درباره این موضوع چندان محتاط نیستم؛ یعنی فکر می‌کنم اگر کسی قراره به عنوان دوست منو بپذیره، باید این بخش از وجود من رو هم قبول کنه و بهش احترام بذاره؛ در واقع مجبور نیستم با کسانی در مراوده باشم که سعی به معالجه و درمان من دارن! بگذریم... همه این مقدمه‌چینی‌ها برای این بود که تعریف کنم آخرین باری که کامینگ‌اوت (برونگرایی) داشتم نتیجه‌ش چی شد؛ دوستی بود(احتمالن الان دیگه نیست) که دو ماهی میشد با هم در ارتباط دوستانه بودیم؛ هر روز اگر نه، ولی یک روز درمیون بیرون می‌رفتیم یا اون میومد پیش من و یا برعکس؛ محبتی که کم و بیش به صورت متقابل خرج میشد در حدی بود که تو این زمان کوتاه هدیه‌های زیادی برای هم (البته بیشتر من) گرفتیم و با توجه به اینکه شخصیت خیلی مرموز و پیچیده‌ای داشت، تونسته بود اینقدر اعتماد داشته باشه که مسائلی از زندگی خصوصیش رو که پیشتر برای کسی بازگو نکرده بود، به من بگه؛ این مورد هم البته متقابل بود؛ کار به جایی کشید که این حس اعتماد تا اندازه‌ای در من قوی شد که نمی‌خواستم همجنس‌گرا بودنم براش مخفی باشه؛ چون احساس وابستگی به سراغم اومده بود و مجبور بودم خیلی از مسائلی که باید می‌گفتم رو به خاطر این محدودیت پنهون کنم؛ از طرفی می‌خواستم محکش بزنم و بدونم من رو با همه چیزی که هستم قبول میکنه یا نه؛ در نهایت دقیقا 30 روز پیش تو خونه خودمون بودیم که این مورد رو باهاش درمیون گذاشتم؛ البته خودش هم شک‌هایی برده بود و فضا برای باز کردن صحبت و بحث تمام و کمال فراهم بود. با همه این تفاسیر و صحبت‌هایی که گاهی به بحث و گاهی با صمیمیت همراه بود اون روز هم گذشت و گذشت و گذشت و هنوز هم در حال گذشت هست! و دقیقا آخرین باری که همدیگر رو دیدیم همون 30 روز پیش بود! یعنی کسی که تا اون حد به هم نزدیک بودیم، بعد از اون روز دیگه نخواست منو ببینه و پاسخی به پیام‌های من بده... اینارو گفتم بدونید که دنیای ما چه‌جوریه.

۱۳۹۲ مرداد ۲۵, جمعه

تف به این شانس! تف

از شما چه پنهون این محل کار داداش ما یه مجموعه سونا جکوزی خصوصی هست که فقط با رزرو میشه ازش استفاده کرد. امروز خودش کاری داشت به من گفت یه ساعت برو جای من؛ ما هم از همه جا بی‌خبر رفتیم، تا رسیدیم یه پسر بچه‌ی صغیری اومد می‌خواست بره داخل؛ منم چک کردم دیدم رزرو داره گفتم برو، اما شروع کرد به قرآن خوندن که "تدلیک، تدلیک" من یه نگاهی بهش انداختم تازه فهمیدم عرب هست؛ بعد از کلی تلاش بهش فهموندم بهم بفهمونه چی میخواد! که گفت "ماساج، ماساج" بالاخره دوزاری افتاد که ماساژ میخواد! بهش گفتم برو تو آب، داداشم میاد تا یه ساعت دیگه ماساژت میده، طفلی یه نگاه بهت‌آمیزی کرد؛ مجبور شدم بهش بفهمونم که "انا لا ماساج؛ اخوی پروفشنال". سرتون رو درد نیارم، ردش کردیم تو، بره آب‌بازیش رو بکنه تا داداشم بیاد؛ بعد یک ساعت دوباره اومد شروع کرد به قرائت ذکر "تدلیک" دیگه می‌خواستم با کله برم تو صورتش که داداشم زنگ زد آب پاکی رو ریخت رو دست ما، گفت دیرتر میام؛ چشمتون روز بد نبینه. مجبور شدم خودم برم ماساژش بدم؛ آقا ما رفتیم شروع کردیم به ماساژ، حالا خندم هم گرفته بود بچه ده ساله دیگه ماساژش چی چی بود! بگذریم؛ بعد از 20 دقیقه سر و تهش رو هم آوردم که داداشم رسید؛ منم رفتم دوش بگیرم که برم؛ بعد که لباس‌هامو پوشیدم در حال سشوار کشیدن بودم که یک آن شنیدم داداشم داره با یه نفر انگلیسی صحبت می‌کنه... آقا یه چی میگم یه چی می‌شنوید؛ سرم رو برگردوندم فکم خورد زمین! یه پسره، قد بلند، خوش‌هیکل، سفید، بلوند با چشم‌های آبی ایستاده بود از داداشم کمد بگیره بره تو مجموعه؛ گویا سوئدی بود؛ منم همینجوری خشکم زده بود که رفت تو محوطه رختکن شروع کرد به درآوردن لباس‌هاش... آقا مارو میگی کارد بهمون میزدی خونمون در نمی‌اومد! اون توله‌سگ باید می‌خورد به تور من، او‌ن‌وقت این پسره درست موقعی اومد که داداشم رسیده بود و من داشتم می‌رفتم؛ خلاصه اینکه ضدحالی خوردیم که نگو و نپرس!

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۲, پنجشنبه

جمهوری تبلیغات اسلامی! (بخش ششم)

با توجه به نزدیک شدن به انتخابات ریاست‌جمهوری آخرین قسمت مجموعه‌ی جمهوری تبلیغات اسلامی را با محوریت تکنیک‌های مرتبط با انتخابات پیش خواهیم برد. نگارنده امیدوار است بعدتر به واکاوی دیگر شیوه‌های تبلیغات سیاسی پرداخته شود.

شعار تبلیغاتی
یکی از تکنیک های تبلیغاتی استفاده از شعار است . در این شیوه تبلیغاتچی ایده و عقاید خود را در قالبی زیبا و مختصر بیان می کند که این مختصر و زیبا بودن عاملی تأثیرگذار در مخاطب می شود و از اقتصاد تبلیغ که همان صرفه جویی در استدلال ، دلیل و برهان و زمان می شود بهره می گیرد .
شعار نویسی دارای قواعدی است که عبارتند از :
شعار تبلیغاتی باید به اندازه ای ساده تهیه شود تا یادآوری آن آسان باشد .
شعار تبلیغاتی باید به نحوی باشد که فرق بین ایده ها و عقاید را از یکدیگر متمایز سازد .
شعار تبلیغاتی بایستی قدرت برانگیختن حس کنجکاوی را داشته باشد .
اطمینان حاصل شود که شعار تبلیغاتی امتیازات عقاید و ایده ها که را به نحو جالبی نشان می‌دهد.
در تهیه شعار تبلیغاتی باید سجع ، قافیه و ترکیب جملات و کلمات رعایت گردد . امروزه تقریباً تمامی گروه های سیاسی برای هر دوره انتخاباتی شعاری را به فراخور آن دوره تهیه و آماده می سازند که اکثر این شعارها به چند دلیل در جامعه ایرانی باب نشده است . یکم ؛ غالب شعارها با زندگی شهروندان ارتباطی ندارد. دوم وجه تمایز گروه های سیاسی از یکدیگر نیستند . سوم از قافیه و سجع لازم برخوردار نیستند و چهارم و از همه مهمتر نحوه انتشار و ترویج شعار را به فراموشی می سپارند و تصور می کنند به صرف ساختن یک شعار ، دیگر این بخش تبلیغی به پایان رسیده است و سپس در هنگام انتخابات به یکدفعه از آن استفاده می کنند در صورتی که این روند باید مدتها قبل به  ترویج انجام شود و سپس در زمان انتخابات از ثمره این فرایند تبلیغی استفاده شود . نمونه شکست خورده آن شعار اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری نهم و مجلس هفتم بود که شعار « سرنوشت را باید از سر نوشت » را مطرح ساختند که هیچگونه ارتباطی با شهروندان جامعه نتوانست برقرار سازد و حتی خیلی از شهروندان این شعار را نیز به یاد ندارند .

مناظره
انجام مناظره می تواند یاری دهنده رأی دهندگان باشد به خصوص در مورد آن دسته از رأی دهندگانی که به ویژگی های مسایل بیش از ویژگی های حزب یا اینکه چه کسانی طرفداران حزب هستند اهمیت می دهند . مشاهده بحث های تلویزیونی کمک خوبی هستند. لذا مناظره توانایی بینندگان در قضاوت روی کاندیداها و موضع گیری های آنها را بالا می برند. در مناظرات تلویزیونی به چند گونه می توان عمل کرد:
مناظره بین احزاب و گروه ها قبل از زمان تبلیغات انتخاباتی : در این نوع مناظرات مسایل و مشکلات مردم و کشور به بحث گذاشته می شوند و سپس برنامه های احزاب و گروه های حامی کاندیداها عنوان و مقایسه می گردند . البته این نوع مناظرات زمانی است که نظام حزبی در یک جامعه جا افتاده باشد و شهروندان به تمایز احزاب و گروه ها نسبت به یکدیگر باور داشته باشند و در جامعه غیر حزبی همچون ایران این نوع مناظرات محقق شدنی نیست و اگر هم بین دو طیف اصولگرا و اصلاح طلب مناظره انجام شود فقط می تواند در حد کلیات باشد و در جزئیات هیچگاه طیف های سیاسی اجماع ندارند و در ضمن این نوع برنامه ها فقط برای فرهیختگان و علاقه مندان به سیاست قابل فهم است .
مناظره بین نامزدهای انتخاباتی: در این مناظرات که بیشتر در زمان تبلیغات انتخاباتی پخش می‌شود نامزدها به وجوه تمایز برنامه های کاری خود و دیگران می پردازند و محاسن و نوآوری های برنامه های خود را در معرض نمایش قرار می دهند . البته مناظرات شخصی تنها به نوع برنامه و استدلال ختم نمی گردد بلکه نوع چهره ، نوع بیان ، ژست‌ها ، ارتباطات غیر کلامی اعم از جسمانی و بیانی ] تن صدا ، کشیدگی در کلام ، لحن و غیره [ نیز در موفقیت یا ناکامی مناظره تأثیرگذار می باشد .

تکنیک افزایش هزینه عمل برای رقیب
این تکنیک تلاش می کند در احساس و برآورد حریف نسبت به ارزش هدف هایی که دنبال می کند، دگرگونی ایجاد نماید . برای این منظور باید ترتیباتی اتخاذ نمود که حریف احساس کند که می‌باید هزینه زیادی برای ایجاد و استمرار بحران پرداخت نماید . اتخاذ شیوه های زیر برای منظور فوق لازم است .
1- کاهش تخمین نظری بهای خالص ایجاد و تداوم بحران
1-1  افزایش مقدورات و قابلیت خودی و نمایش قدرت به گونه ای که حریف پیام را دریافت نماید.
2-1 قرار دادن عوامل بحران ساز در مقابل مردم
3-1 انجام عملیات روانی و تخریب روحیه طرف مقابل
2- افزایش ارزش نظری موضوع مورد اختلاف ( یا افزایش بهای تسلیم و سازش )
1-2 اعمال تهدیداتی که حیثیت و موضوع اعتبار را برای زمینه سازی مذاکرات آینده بالا ببرد .
2-2 موضوع مورد اختلاف را به مسائل دیگر متصل و ادعا نمود که مسئله تنها یک جنبه کوچک از یک قضیه بزرگ است .
3-2 به مشروعیت و انصاف خودی در اتخاذ مواضع تأکید گردد .
4-2 اشاره و تکیه بر ارزش های اخلاقی در رابطه با موضوع اتخاذ شده
5-2 اشاره و تأکید بر حقوق مشروع و قانونی
6-2 اشاره به روابط و سنت های تاریخی ، همبستگی های قومی ، مذهبی و فرهنگی و غیره .
3- پافشاری و ایستادگی در مقابل حریف .

تکنیک های تمکین طلبانه
الف ) وعده ؛ اگر تمکین کنی به تو پاداش می دهم .
ب ) تهدید ؛ اگر تمکین نکنی مجازات می شود .
پ ) کاردانی مثبت ؛ اگر تمکین کنی به علت « ماهیت امور » پاداش خواهی گرفت .
ت ) کاردانی منفی ؛ اگر تمکین نکنی به علت « ماهیت امور » مجازات خواهی شد .
ث ) دلبستگی ؛ من دوستانه اقدام می کنم و به تو کمک می کنم تا در وضعیت روحی خوبی باشی ، به طوری که بتوانی تمکین کنی.
ج ) پاداش دادن از پیش ؛ قبل از اینکه تقاضای تمکین کنم به تو پاداش می دهم .
ج ) انگیزش بیزاری آور ؛ مدام تو را مجازات می کنم تا تمکین کنی .
ح ) دین ؛ به علت الطافی که به تو کرده ام به من مدیونی و باید تمکین کنی .
خ ) جاذبه اخلاقی ؛ می گویم اگر تمکین نکنی اصلاً اهل اخلاقیات نیستی .
د ) خود احساسی مثبت ؛ به تو می گویم اگر تمکین کنی احساس بهتری از خودت خواهی داشت .
ذ ) خود احساسی منفی ؛ به تو می گویم اگر تمکین کنی احساس بدتری از خودت خواهی داشت .
ر ) ترغیب مثبت ؛ به تو می گویم که فردی که ویژگی های خوبی داشته باشد تمکین خواهد کرد .
ز ) ترغیب منفی ؛ به تو می گویم که فقط اشخاصی که صفات نامطلوبی دارند تمکین نخواهد کرد .
ژ ) نوع دوستی ؛ به تو می گویم که شدیداً به تمکین تو نیاز دارم .
س ) احترام مثبت ؛ می گویم اگر تمکین کنی افراد مورد احترامت ، نظر بهتری در مورد تو خواهند داشت .
ش ) احترام منفی ؛ می گویم اگر تمکین کنی اشخصاصی که برای آنان ارزش قائلی ، در مورد تو دیدگاهی نامطلوب خواهند داشت .

تکنیک های مونولوگ و دیالوگ
تبلیغ از طریق بحث و گفتگو ] دیالوگ [ بهترین شیوه ایجاد تغییر در عقاید و تبلیغ یک جانبه ]مونولوگ [ مؤثرترین  وسیله برای تقویت عقاید موجود است . به تعبیر ساده تر تغییر نگرش ]مخالفان [ نیاز به چالش و استدلال با آنها دارد زیرا آنها خود صاحب نگرش می باشند و هیچ دلیلی ندارد که بخواهند با اولین اطلاعات نگرش خود را تغییر دهند و لذا این مبلغ است که با پیش کشیدن ایستارهای شهروندان و ایجاد شک و تردید در ایستارها و مباحثه با آنها ] یا نماینده ایشان [ سعی در تغییر نگرش آنها دارد . اما زمانی که نگرشی در شهروندان وجود دارد ] موافقان [ دیگر مقاومتی برای کسب اطلاعات بیشتر بروز نمی دهد و به راحتی در مسیر ارتباط و تبلیغات قرار می گیرد ، که نتیجه آن تثبیت و تقویت نگرش‌های موجود است ، و حتی اگر اطلاعات موافق و مخالف به صورت دیالوگ در اختیار آنها قرار داده شود احتمال شک و تردید در باورهای گذشته آنها نیز ایجاد و این خود ضد تبلیغات محسوب می‌شود . رویکرد دوم در استفاده از تبلیغ یکسویه و دوسویه در نظر داشتن ، میزان سواد ، فرهیختگی و اطلاعات مخاطبان تبلیغات می باشد . فرهیختگان و افراد با اطلاعات و تحصیلات بالا ، خود را صاحب اندیشه و خرد می دانند و هر گونه اطلاعات یکسویه را تحمیق خود محسوب و در برابر آن مقاومت می‌کنند . در اینگونه مواقع باید نوع تبلیغ ، دیالوگی و دوسویه باشد و یک نماینده از سوی فرهیختگان نیز در مباحثه وجود داشته باشد . ] و اگر مونولوگ مانند مقاله نیز می خواهد باشد فقط باید اطلاعات به فرهیختگان داده شود و نتیجه گیری را بر عهده خود آنها قرار داد . [ اما شهروندان معمولی که از دانش لازم برخوردار نبوده ، توان تجزیه و تحلیل کمتری دارند چنانچه همزمان اطلاعات موافق و مخالف یک موضوع را دریافت دارند ، احتمالاً در نتیجه گیری مطلوب به خطا خواهند رفت . در اینگونه مواقع استفاده از تبلیغات یکسویه یا همان مونولوگ مناسبتر است. ] و اگر به صورت مقاله یا گفتاری است حتماً باید نتیجه گیری و خواسته مورد نظر ، بیان شود [

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲, دوشنبه

معرفی فیلم گی‌تم A Single Man

داستان فیلم درباره زندگی یک استاد زبان انگلیسی است که به سال 1960 پس از مرگ دوست‌پسرش دچار بحرانِ روحی سختی شده است.
Director: Tom Ford
Stars: Colin Firth, Julianne Moore and Matthew Goode
Drama
2009 (Israel)

   برای دسترسی به لینک imdb  روی پوستر کلیک کنید
 
http://www.imdb.com/title/tt1315981/