ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه

جمهوری تبلیغاتِ اسلامی! (بخش سوم)


در دو بخش پیشین این نوشتار (بخش نخست ؛ بخش دوم) سعی شد که مفاهیم ابتدایی، اهداف و عملکرد تبلیغات سیاسی در معنای کلی و شرح ترفندهایی چون جنگ روانی، اسطوره‌سازی، ساختن دشمنان خیالی و نوستالژی مورد بررسی قرار داده شود. در ادامه به بسط و تشریح سه ترفند تحریک، سترون‌سازی و تکرار که در نظام سیاسی-مذهبی ایران کاربرد شایانی دارند پرداخته خواهد شد.

در جوامع و حکومت‌های مختلف مواقعی وجود دارد که نیاز به اقدام عملی شهروندان احساس می‌شود، چرا که تنها با تغییر نگرش مخاطبان، نمی‌توان به نتیجه مطلوب دست یافت. به تعبیر دیگر اگر خواسته شود ابتدا دیدگاه شهروندان متحول شود و سپس منتظر ماند تا فرایند تغییرنگرش باعث ایجاد رفتار مورد نظر در آنان شود امکان دارد که آن برنامه‌ی تبلیغی از حیز انتفاع خارج شده باشد. ازاین‌رو ضروری است که علاوه بر روشهای استدلالی از روشهای دیگری نیز برای ایجاد سریع‌تر رفتار در شهروندان استفاده شود. اما گاهی رخ می‌دهد که استدلالهای عقلی و منطقی هم تأثیرگذار نیست و یا حتی استدلالی وجود ندارد و فقط می‌خواهیم که مخاطبان عملی را ناآگاهانه انجام دهند. به این ترتیب ترفند تحریک می‌تواند برای امور مختلف مانند شرکت در انتخابات، دفاع از میهن و سازندگی مورد بهره‌برداری و یا حتی در راستای شورش و بلوا و جنگ با کشورهای دیگر مورد سوء‌استفاده قرار گیرد. همانطور که در تاریخ 34ساله‌ی حکومت جمهوری اسلامی نیز به وفور دیده شده است که در مناسبت‌های مختلف و با اهداف گوناگون از این روش برای تهییج و ایجاد رفتار در مردم استفاده شده است. مانند تبلیغات صورت‌گرفته برای شرکت در راهپیمایی 9 دی که با انگشت گذاشتن بر باورهای مذهبی جامعه، سعی در تحریک احساسات دینی آن‌ها صورت گرفت و کوبیدن بر طبل هتک‌حرمتِ ائمه‌اطهار، به جذب یا ریزش نیروهایی از جناح مقابل نیز منجر شد. البته اپوزیسیون هم با مانور بر موضوعاتی ارزش‌مآب چون تجاوز در زندان‌های جمهوری اسلامی و کشتار جوانان در کف خیابان‌ها، سعی بر تحریک مخالفان در سطوح مختلف داشته است که می‌توان ادعا کرد در این جبهه  نسبت به حکومت توفیق چندانی کسب نکرده است چرا که منجر به ایجاد رفتار و کنشی تاثیرگذار در نزد مخالفان نشده است.
در هر صورت نمی‌بایست غافل از این بود که ترفند تحریک از تمهیداتی است که بدون استفاده از دلیل و برهان، و فقط براساس محرک‌های رسانه‌ای باعث ایجاد هیجان، تحرک و به تبع آن رفتار در مخاطبان می شود. برای این منظور از فنون تبلیغاتی دیگری نیز استفاده می شود که می‌توان برخی از آن‌ها را چنین برشمرد: واژه‌های تحریک کننده از جنس هتاکی یا تحقیری؛ بهره‌گیری از لحن خاص در استفاده از واژگان؛ پخش موسیقی‌های تهییجی و حماسی؛ تصاویر احساس‌برانگیز مانند یک کودک زخمی؛ استفاده از سمبل‌های ملی یا قومی مانند تأکید بر قومیت یک گروه یا نژاد برتر؛ استفاده از ارزش‌هایی چون تجاوز به عنف؛ برجسته‌سازی نیازهای ضروری در زمان گرانی، تورم و یا حتی قحطی و انواع دیگر از تحریک کننده‌ها که با توجه به شرایط زمانی، فرهنگی، اجتماعی، جغرافیایی، سیاسی و مذهبی مخاطبان انتخاب و مورد استفاده قرار می گیرد.  


اما یکی دیگر از فنون تبلیغاتی در عرصه سیاست و مطبوعات سترون‌سازی است که باعث ایجاد آگاهی کاذب در شهروندان می‌گردد. سترون یا نازایی که از علوم زیست‌شناسی اخذ شده به این مفهوم است که اطلاعات و اخبار به نحوی در اختیار شهروندان قرار می‌گیرد که وی نتواند براساس آن اطلاعات، تصمیم‌گیری و اقدام به عمل کند . به تعبیر دیگر رسانه ضمن انعکاس خبر اجازه استفاده کاربردی از آن را نداده است. برای این امر فنون خبری زیادی مورد استفاده قرار می گیرد که مهمترین آن پرداختن به حواشی به جای پرداختن به اصل مطلب می باشد. بطور مثال در گذشته سانسور اخبار جنگ تنها راه حل کنترل اخبار و اطلاعات محسوب می شد و تصور بر این بود که اگر کنترل کاملی بر اطلاعات باشد و اجازه داده نشود هر نوع اطلاعاتی از صحنه‌های درگیری خارج شود، می توانند کنترل افکارعمومی را در اختیار خود داشته باشند لذا در اکثر جنگ‌ها سعی بر این بود تا اخبار جمع آوری شده توسط رسانه ها سانسور گردند و یا اینکه اجازه ورود خبرنگاران به صحنه‌های نبرد را نمی‌دادند . به این ترتیب اطلاعات خاص، محدود و هدایت شده توسط رسانه‌ها قابل انعکاس بودند و تمامی مخاطبان می‌دانستند که اخبار جنگ سانسور شده است، لذا اعتماد و اعتبار اخبار جنگ در طی جنگ‌های گذشته خیلی کم بود و مخاطبان علاقه‌مند سعی در استفاده از منابع دیگری به غیر از رسانه‌های شاخص داشتند.

از موارد بهره‌گیری از این ترفند در عرصه‌ی داخلی می‌توان به سبک خبرپراکنی اخبار و اطلاعات حوادث پس از انتخابات ریاست‌ جمهوری سال 88 توسط صداوسیما اشاره نمود. به عنوان نمونه وقایع عاشورای خونین همان سال در خیابان‌های تهران که منجر به کشته شدن تنی چند از معترضین توسط نیروهای انتظامی، بسیج و عوامل حکومتی گردید کاملا هدایت‌شده و اصطلاحا سترون‌شده از سوی رسانه‌های ملی بازتاب پیدا کرد و مانور بر حاشیه‌های کم‌اهمیت از اصل خبر و واقعه پیشی گرفت. این در حالی بود که پیش از این عموم اعتراضات توسط صداوسیما نادیده گرفته میشد و از پوشش خبری آن چشم‌پوشی می‌کردند. به بیان دیگر می‌توان گفت که نگرشِ خبرپراکنی از جعل، سانسور، تحریف، کتمان و بایکوت خبری  به سترون سازی تغییر پیدا نمود. در نهایت باید اشاره شود زمانی که سترون سازی در حیطه ملی شایع و مرسوم گردد پس از مدتی باعث پرورش شهروندانی ناآگاه و ناتوان خواهد شد که لاجرم ناکارآمدی کل کشور و عقب ماندگی را به همراه خواهد داشت.



آخرین حربه‌ای که در این بخش بدان پرداخته می‌شود تکرار است. همواره برای اینکه محرکی بهتر درک شود، باید آن را چندین بار تکرار کرد. به همین منظور در تبلیغات تجاری گوینده رادیو یا تلویزیون نام کالا یا تصویرِ موضوعِ تبلیغ را چندین مرتبه تکرار می‌کند. بنابراین، برای‌آنکه مبلغ پیام خود را در ذهن مخاطب حک کند، باید از روش تکرار استفاده نماید. در واقع با تکرار است که می‌توان مطالب را در افکار عمومی زنده نگه داشت و نگذاشت از خاطره‌ها محو شوند. آدولف هیتلر دراین‌باره می‌گوید: « هر اندازه در سازمان دادنِ تبلیغات سیاسی نبوغ به کار رود، اگر به یک اصل بنیادی به نحوی مطلقاً دقیق توجه نشود، بی‌فایده خواهد بود. باید کارِ تبلیغات را به چند فکر معین محدود و آنها را دایماً در گوش مردم تکرار کرد.»
مجری تبلیغ می‌داند که اگر عباراتی را به کرار تکرار نماید، به مرور مورد پذیرش مخاطب قرار خواهد گرفت. یک گونه از این تکنیک، استفاده از شعارها و واژه‌های کلیدی است. به عنوان مثال "سهم برابر برای همه" یا شعارهایی اتحادانگیز چون "یک ملت، یک رسول، یک امپراتوری، یک رهبر" و البته "وعده‌های شیرین عدالت و سعادت!" چنین عباراتی که اغلب کلی و بی‌معنی هم هستند در سیاست و تبلیغات نقش مهمی ایفا می‌کنند اما سئوال اینجاست که سهم برابر چیست؟ کدام ملت و کدام سعادت؟ در واقع تماماً در ابهام می‌باشد. البته نباید غافل از این بود که منظور از تکرار فقط در محور موضوعات می‌باشد و در سوژه و نوع پرداخت باید متفاوت عمل کرد. حال اگر همچون صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در سوژه‌ها نیز تکرار انجام شود، این عمل به ضدتبلیغ در خود تبدیل خواهد شد و به مثابه بومرنگ عمل خواهد کرد که تأثیر منفی بر مخاطبان خواهد داشت.


ادامه دارد...