ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۶, پنجشنبه

چرا اقلیت‌ها دارای مسئولیت اجتماعی بیشتری هستند!


در جوامع مختلف و میان مردمان آن علی‌رغم تفاوت‌های موجود که ریشه در فرهنگ عمومی، اقتصاد ملی، قدرت سیاسی و پارامترهایی دیگر دارد اصول و ضوابطی تعریف نشده هم وجود دارد که در میان آن‌ها مشترک است و بشر فی‌الذات به آن‌ها پایبند است. در این بین اصولی هم به شکل عمومی تعریف و سفارش شده است و به عنوان قانون در تمامی جوامع به شکل مجزا رعایت می‌شود. از این گذشته منشوری هم به صورت جهانی تحت حمایت اکثریت قریب به اتفاق کشورها به تصویب رسیده است که دست‌کم در کلام متضمن آزادی‌ها و حقوق فردی و انسانیِ مردمان به شکل یکپارچه در سطح جهان است. در اولین سطر از دیباچه‌ی اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر هدف از این منشور بازشناسی حرمت ذاتی آدمی و حقوق برابر و سلب‌ناپذیر تمامی اعضای خانواده‌ی بشری بیان شده است که بنیان آزادی، عدالت و صلح در جهان است. اما آنچه در واقعیت شاهد آن هستیم نقض صریح بنیادی‌ترین حقوق انسانی است که در جوامع گوناگون به شدت و طرق مختلف روی می‌دهد. حال چه به صورت قانونی و یا نقض قانون و چه به شکل عرفیات و منویات اکثریت جامعه که خود و افکار خود را برتر می‌دانند و از این رو با دستی باز، پای بر حقوق هم‌نوعان خود می‌گذارند. در این میان یکی از مهمترین قشرهایی که همیشه در طول تاریخ حقوقشان مورد تعدی قرار گرفته است گروه‌های اقلیت بوده‌اند.حال می‌خواهد اقلیت‌های نژادی و قومی باشد و یا اقلیت‌های مذهبی و جنسی. 
اما اینجا لازم است گریزی بزنیم به ابتدای کلام که درباره اصول و ضوابط اجتماعی صحبت شد. شکی نیست که انسان موجودیست اجتماعی و برای ادامه حیات نیاز به ارتباط و مشارکت دارد و این مسئله، زمینه‌سازِ همان قوانین تعریف شده یا نشده است که در نهایت برای هر شخص مسئولیتی تعیین ‌میکند که لازم است از سوی وی رعایت شود. مسئولیت‌هایی که فرد لازم است از آن آگاه باشد تا به درستی انجام پذیرند. در این بین گروهی از انسان‌ها نیز جدا از تعلقاتی که به صورت عمومی به جامعه‌ای که در آن زیست می‌کنند دارند، وابستگی‌هایی خودخواسته یا ناخواسته به جوامعی خُرد نیز دارند. به عنوان مثال دین یک مقوله شخصی است و روشی است که به شکل معمول فرد می‌تواند نوعش را انتخاب کند و یا حتی به عنوان یک بی‌دین به زندگی ادامه دهد اما به هر روی وقتی یک مسیحی در جامعه‌ای قرار می‌گیرد که اکثریت مسلمان هستند مسئولیتی بیش از فردِ مسلمان نسبت به جامعه دارد چرا که انتخاب کرده در محیطی خاص گرایشاتی مجزا از دیگران داشته باشد. در توضیح این مسئله باید اشاره شود که این مسئولیت‌ها در واقع متضمن بقا و زندگی راحت‌تری برای همان فرد است. اما در دسته‌بندی این وابستگی‌ها گروه‌هایی هم هستند که به طور ناخواسته در شرایط مشابه قرار گرفته‌اند مانند آسیایی‌ها در اروپا، سیاه‌پوستان در آمریکا یا همجنس‌گرایان در سراسر جهان. چنین وضعیتی است که این افراد را در دسته‌های اقلیت ( قومی،نژادی،جنسی) قرار می‌دهد و تا بوده زندگیِ سخت‌تری نسبت به گروه اکثریت در تمام جوامع داشته‌اند. شرایطی که خود حق انتخابی نداشته‌اند و برای زندگی بهتر تنها دو راه پیش پای آن‌ها باقی می‌ماند؛ یا جامعه، قانون و فرهنگِ غالب را اصلاح کنند که نیازمند پشتیبانی قدرت سیاسی حاکم است و یا به جامعه‌ای که شرایط ایده‌آل را داراست بگریزند و راه مهاجرت را در پیش گیرند. مهاجرت به سرزمین‌هایی که برای آن گونه از زندگی که این اقلیت‌ها به آن تعلق دارند تمهیداتی قانونی و حقوقی برابر یا نزدیک به برابر اندیشیده شده است و مردمان نیز نگاهی تلطیف‌تر و روشن‌تر به آنها نسبت به جامعه‌ی مبدا دارند. اما این دو راه همیشه و در هر حال دست‌یافتنی نیست و از این رو عمدتا افرادی که در جامعه‌ی اقلیت قرار می‌گیرند باید خود و شیوه‌ی زندگیشان را به نسبت تغییر و با محیط وفق دهند. در این شرایط است که فرد دچار خودسانسوری و انکار می‌شود و درگیریهای اجتماعی زمینه‌ی معضلات روحی و روانی را در وی ایجاد می‌کند. اینجاست که نقش مسئولیت‌های اجتماعی که این افراد دارا هستند پررنگ‌تر می‌شود.
در این نوشتار اقلیت و جامعه‌ای که به عنوان نمونه انتخاب و کنکاش می‌شود گروه دگرباشان جنسی است در فضای زندگیِ ایرانی و با چهارچوب قوانین فعلی ایران و طرز فکر و فرهنگِ غالب در این کشور. علی‌رغم اینکه سالهاست در کشورهای اروپایی، کانادا، ایالات متحده و آمریکای لاتین، استرالیا، اکثر کشورهای آسیایی و حتی آفریقای جنوبی همجنس‌گرایی به مثابه جرم تلقی نمی‌شود و قوانین متفاوتی هم برای احقاق حقوق انسانی و تضمین آزادی‌های فردی آنان به تصویب رسیده است اما هنوز در اکثر کشورهای خاورمیانه همجنس‌گرایی جرم است و حتی در قوانین کیفری ایران مجازات این عمل مرگ است. به واسطه همین مجازات‌های سنگین و محدودیات وسیع، فضا هم برای آگاه‌سازی و مبارزه با هموفوبیا در سطح جامعه تنگ‌تر و بسته‌تر شده است. به نحوی که فعالان حقوق همجنس‌گرایان در داخل کشور از هیچ تریبون و جایگاهی برخوردار نیستند چرا که اصولا این نوع تمایل از ریشه در نزد حاکمیت، قانون‌گذاران و بخش نسبتا وسیعی از جامعه به دلیل ناآگاهی انکار می‌شود و جامعه دگرباش به نحو سنگینی با انگ،توهین و مجازات درگیر است.
در چنین شرایط خفقان‌آلودی مسئولیت اجتماعی یک فرد همجنس‌گرا سنگین‌تر از دیگر افراد این جامعه است چرا که آن شخص جدا از مسئولیت‌های اجتماعی که به شکل عمومی باید به آن پایبند باشد، مسئولیت بیشتری نسبت به رفتار و کردار شخصی خود داراست و به هر شکل همیشه نماینده‌ای از این اقلیت در جمعی که حاضر است به شمار می‌رود. به دیگر بیان یک هموسکشوال در ایران همواره باید در ذهن داشته باشد از زمانی که برای شخص یا اشخاصی برونگرایی می‌کند دیگر رفتارش تنها متعلق به شخص خودش نیست و کوچکترین برخوردش، خواه غلط باشد خواه درست، می‌تواند از دید قشر وسیعی از جامعه‌ی ناآگاهِ ما به کلیه همجنس‌گرایان تعمیم داده شود. تعمیمی که یقینا درست نیست اما از نگاه واقع‌بینانه اجتناب‌ناپذیر است.
به عنوان مثال یکی از ابتدایی‌ترین مشکلاتی که همیشه سر راه فعالان حقوق همجنس‌گرایان بوده است تفهیم و جا انداختن ساده‌ترین مقوله‌ها برای مردم یا به طور دقیق‌تر همجنس‌گراهراسان بوده است. خوب می‌دانیم که در گویش عوام هنوز در بهترین حالت از لفظ همجنس‌بازی برای خطاب کردن این قشر استفاده می‌شود. بگذریم که هنوز واژه‌هایی آمیخته به توهین چون اِواخواهر و یا کلماتی زننده‌تر هم در ادبیاتِ رایج کاربرد دارند. خب اگر بخواهیم این موضوع را ریشه‌یابی کنیم در نهایت به رفتار زنانه‌مانند مردانِ همجنس‌گرا یا دگرجنس‌گرایی برمی‌خوریم که خواسته یا ناخواسته این حالت را یدک می‌کشند و در جامعه به غلط به عنوان همجنس‌باز شناخته می‌شوند. اما به هر حال نباید فراموش کرد هر مردی که رفتار زنانه دارد همجنس‌گرا نیست و مهم‌تر از آن هر مرد همجنس‌گرایی رفتار زنانه ندارد و این نوع از رفتار صرفا شامل بخشی کوچک از جامعه‌ی همجنس‌گرا می‌شود. از این گذشته وقتی از دید علمی بین دگرباشان جنسی یا همان جامعه ال‌جی‌بی‌تی (LGBT)  تمایز قائل شویم مشاهده می‌کنیم که در این جامعه تراجنسی‌ یا دوجنسه‌ها هم حضور دارند که طبعا نمی‌توانند معرف شخصیتِ رفتاری کلیه‌ی اقلیت دگرباشان علی‌الخصوص همجنس‌گرایان باشند.
با تصویر کردن این شرایط به این نتیجه می‌رسیم که یک فرد همجنس‌گرا علی‌رغم این‌که باید فشارهای جاری در زندگیِ زیرزمینی را تحمل کند و ضمن تلاش برای برطرف کردنش با آن‌ها بسازد، در ضمن نباید فراموش کند که تصویری که از خود به جای می‌گذارد همیشه به مثابه‌ی آینه‌ای از دیگر همجنس‌گرایان تلقی می‌شود. مسئله‌ای که در اصل خطا است اما در واقعیت گریزی از آن نیست. از همین رو مسئولیتی که این افراد بر رفتار خود دارند پررنگ‌تر و اساسی‌تر از دیگران است. البته جای خرسندیست که آنچه به شکل غالب در میان اقلیت‌ها به ویژه همجنس‌گرایان دیده می‌شود عموما انسان‌های خوش‌فکر و روشن‌اندیشی نشان می‌دهند اما به هر حال جامعه و فرهنگ ما در این موردِ به‌خصوص بسیار نیاز به اطلاعات و اگاه‌سازی دارد و در پروسه‌ی تغییر اندیشه و جانشین‌سازیِ تفکری درست با ذهنیاتِ نادرست پیشین، اولین قدم پاک کردن دانسته‌های فعلی آن‌هاست که در موارد زیادی بت‌گونه در ذهنشان جا گرفته است و شکستن این بت، جز با همکاری بخش عظیمی از جامعه دگرباش امکان‌پذیر نمی‌باشد.
در نهایت امید است که هر چه بیشتر پیش می‌رویم، بشریت هم با روی بازتری تن به آگاهی دهد!










ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۱۵, پنجشنبه

یه مـردِ کوچک

من دریای آبی را دوست دارم
مادر سبد یاس در دست دارد
مادرم را دوست دارم ...

7 سال بیشتر نداشت و حوالی هفت تیر دست‌فروشی می‌کرد، دستمال می‌فروخت و فال ...
 
هر روز از شهرری به تهران می‌آید و در دبستان انجمنِ دروازه‌غار درس می‌خواند. کلاس اول است هنوز و هنوز درگیرِ الفباست . شیرین است که کلاس اول باشی و الفبای فارسی بیاموزی ولی تلخ است که کلاس اول باشی و هنوز الفبای فارسی نیاموخته ، الفبای ایرانی در برابرت قد علم کند . ایرانی که سرشار از سرمایه‌هاست ولی سهم بسیار کودکانی چون او تنها همین دو دست لباس و چند برگ فال و یک کیفِ کهنه و دفتریست که هر شب از تکالیفِ مدرسه سیاه می‌شود. و البته گوشه‌ای تنگ و سرد از خیابان که تنها با تهویه‌ای کوچک اندکی گرم می‌شود . آری ؛ سهم این کودک برای در امان ماندن از سوز سرما از تمام آن سرمایه‌ها و آن منابعِ ایرانی فقط و فقط همین هواکش بدبوییست که رویش می‌نشیند تا ساعت‌هایش گرم بگذرند . ساعت‌هایی که چشم‌انتظار آن "دریای آبی و آن سبدهای یاس" نیست و تنها نگاه به دست‌های رهگذرانی دارد که شاید فالی بخرند که کمک حالِ او شود تا وقتی شب به خانه باز‌می‌گردد دستانِ کوچکش خالی نباشند. دستانی که خود داستانی دارند بس دراز ...

نامش را نپرسیدم، چرایش را خودم هم نمی‎‌دانم!
می‌گفت پدرم کارگر است و مادرم هم در خانه کار می‌کند و تنها یک خواهر بزرگتر دارم که او هم به مادرم کمک می‌کند . می‌گفت من باید کار کنم تا در اجاره خانه به پدرم کمکی کرده باشم . تقریبا روزی بیست‌هزارتومان کار می‌کرد ، از ساعت 2 بعدازظهر تا 10 شب که با مترو به شهرری بازگردد . بعد از مدرسه مستقیم به خیابان می‌آید تا دست‌فروشی کند . مهم‌ترین ترس و دغدغه‌اش هم ماشین‌ها و ماموران شهرداری بودند که سعی دارند جمعشان کنند . می‌گفت یک‌بار شهرداری کیف و کتاب‌هایم را هم گرفت و اینقدر گریه کردم که پس دادند . از آن به بعد هر موقع آن‌ها را می‌بیند فرار می‌کند و جایی دیگر بساط . البته تنها هم نبود و می‌گفت دوستانم هم در همین اطراف هستند . گاهی دست‌فروشانی که سن و جثه بزرگتری دارند با او دعوا می‌کنند و می‌گویند تو نباید چیزی بفروشی و کتکش می‌زنند . تا زمانی که مردم کمکش کنند و بتواند فرار کند .

به هر روی از این دست کودکان در خیابان‌ها کم نیستند و چنین صحنه‌هایی را هر روز بیشتر و بیشتر می‌بینیم ولی دردآور است که چون هر روز می‌بینیم برایمان عادی شده است . فقری که به شکل عریان در جامعه نمودار است ولی هیچ راه‌چاره‌ای هم برای مقابله با آن اندیشیده نمی‌شود و هر روز هم این زخم عمیق‌تر از پیش می‌شود. و گمان می‌برم بر ما است که گاه سری هم به این دردِ آشکار بزنیم و آغوشی برای این کودکان باشیم ، حتی برای چند دقیقه کوتاه ، تا اگر روزی کودک فالی را باز کرد و حافظی خواند لااقل به خود، ما و حافظ نخندد که چنین گفت : 

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند ... چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم ... رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را ... کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است ... چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود ... که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه ... که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آور ... که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر ... که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ ... که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند


ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۱۳, سه‌شنبه

دعوت جمعی از بلاگرها به تحریم فعال نمایش انتخاباتی حکومت ایران


دیو اقتدارگرایی و مطلق طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهان کرده بود، در انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند را یک جا به نمایش درآورد. تقلب٬ خیانت٬ قتل٬ جنایت و تجاوز را ضمیمه کودتای نظامی سرداران فربه از ثروت­های نفتی نمود تا حجت را بر همگان تمام نماید که این دیوِ زنجیرپاره کرده‌ی استبداد دینی به قفس برنمی‌گردد. پیداست که پس از انتخابات ۸۸ در این شهر پرآشوب٬ سمفونیِ اصلاح آواز بی محل تاریخ ‌گذشته‌ای بود که هم خنده‌ی مردمان تلخ کام ایران را برمی انگیخت و هم قهقهه‌ی تمسخرآمیز اصحاب استبداد را. هم از این رو بود که مردم و همراهان بزرگ سبزشان دست از اصلاحاتی که صرفا در حضور انتخاباتی خلاصه میشد کشیدند و به جای آن، مسیر ایستادگی و مقاومت در برابر استبداد را برگزیدند.

اینک اما در سردترین فصل حیات سیاسی معاصر ایران، دوباره سیرک انتخاباتی جدیدی به راه افتاده است. حکومت که مشروعیت خود را از دست رفته می‌بیند به دنبال آن است که به این فضای بسته‌ی خفقان‌آور٬ به خیال خام خویش٬ گرمایی ببخشد تا برای اجرای نمایشنامه مضحک انتخابات، باز تعدادی تماشاچی و بازیگر فراهم نماید. اما کیست که نداند حکومت ایران، انتخابات را نه برای اعمال اراده مردم بلکه برای بزک کردن چهره واقعی استبدادی‌اش به نمایش می گذارد، و کیست که نداند دستاورد این سیرک انتخاباتی قرار است صندوق های از پیش پر شده ای باشند که آمارهای پیشاپیش تعیین شده‌ و دروغین ۶۳ درصدی و  یا شاید هم 2/98 درصدی را به نمایش نهند؛ و محصول این صندوق ها قرار است نمایندگان گلچین شده ای باشند که به فرمان بیتِ استبداد، قیام و قعود کنند و بر فسادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر چشم بپوشند. پر واضح است که قرار نیست با این انتخابات اتفاق خاصی بیفتد جز اینکه چند روزی دستگاه های تبلیغاتی حکوت با توسل به آمارهایی دروغ مدعی حضور "حماسی" مردم شوند تا سرمه بر چشمان فساد ساختاری حکومت بکشند بلکه کمی از آب رفته را به جوی خشک مشروعیت نظام برگردانند. روشن است که در این شرایط جریان‌های اصیل سیاسی هرگز حاضر نمی شوند که بازیگر این نمایش مضحک انتخاباتی شوند و آبروی خود را هزینه گرم کردن تنور سرد این انتخابات نمایند.
انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن حجت را بر همه فعالین و گروه­های سیاسی تمام نمود و نشان داد که ظرفیت اصلاح انتخاباتی نظام کاملا به اتمام رسیده و دیگر ذیل نام اصلاحات نمی توان به عرصه انتخابات بازگشت و از مردم مطالبه‌ی همراهی نمود. مردمی که به دعوت اصلاح­طلبان وارد عرصه انتخابات شدند، هزینه سنگینی برای رای‌شان پرداخت نمودند. نمی توان بر آن همه کشته دادن‌ها و زندان رفتن‌ها چشم پوشید و دوباره دست در دست کسانی گذاشت که خون فرزندان این سرزمین را ریختند و در مدت دو سالی که گذشت، هیچ اقدامی برای جبران ظلم و ستمی که بر مردم روا داشتند، نکردند٬ همانگونه که در قبال جنایت‌های پیشین خویش نکردند.
ازسوی دیگر، با وجود محدودیت‌هایی همچون نظارت استصوابی، یک‌دستی و هم‌دستی مجریان و ناظران انتخاباتی، فضای بسته‌ی سیاسی کشور و عدم امکان فعالیت احزاب و روزنامه ها، امروز برگزاری انتخاباتی آزاد و سالم و عاری از تقلب به هیچ عنوان ممکن نیست و بر فرض محال در صورت تحقق، با وجود انسداد سیاسی حاکم در ساختار سیاسی کشور، فربه شدن نهادهای انتصابی، و در مقابل، نحیف شدن نهادهای انتخابی نظام و قدرت گرفتن بی رویه‌ی نهادهای نظامی و شکل گرفتن محفل های متعدد امنیتی و اقتصادی، عملا هیچ کاری از منتخبین مردم برنمی آید همانگونه که از دولت­های هفتم و هشتم و مجلس ششم در شرایطی به مراتب بهتر برنیامد.  پیداست که مسئولیت شرایط پیش آمده و پیامدهای مربوطه صرفا بر عهده حاکمیتی است که همواره در پی مهندسی انتخابات بوده و نه نیروهای دمکراسی خواهی که مطالبه اصلی شان مراجعه واقعی به صندوق های رای بوده اما امروز ناگزیر از تحریم انتخابات نمایشی حکومت شده اند.
لذا همانگونه که میر حسین موسوی درآخرین پیام و در آخرین فرصت از درون زندان محصورش نوشت امیدی به انتخابات و شرکت در آن نیست. و نیز، همانطور که در پیام اخیر مهدی کروبی و همچنین بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی  نیز منعکس شده است، انتخابات فرمایشی مجلس از هم اکنون محکوم به شکست است و آخرین تیر بر پیکرجمهوری اسلامی خواهد بود و از این پس، با تابوت جنازه‌ای مواجه خواهیم بود که بر دستان اقتدارگرایان  سنگینی می کند و روز به روز بر تعفن و فسادش افزوده خواهد شد. در این شرایط، گروه­های سیاسی یا کاندیداهای منفردی که به هر نحوی با مشارکت در انتخابات  زیر این تابوت را بگیرند چیزی جز بی آبرویی برای خود به ارمغان نخواهند آورد. اما نگرانی آن جاست که این افراد بخواهند از سرمایه و اعتبار جنبش سبز، برای رسیدن به مقاصد انتخاباتی خویش هزینه نمایند. ما شدیدا نسبت به این موضوع هشدار داده و از مجموعه­های فعال در قالب جنبش آزادی خواهی مردم ایران می خواهیم که با مرزبندی صریح و بیان مواضعی آشکار، مانع از به حراج گذاشته شدن سرمایه های والای این جنبش شوند.
همچنین معتقدیم که تنها عدم شرکت در انتخابات کفایت نکرده و می بایست تحریم فعالانه آن به صورت جدی و توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود به نحوی که عمل تحریم از سطح بیانیه ها فراتر رفته و منجر به نمود عینی در سطح جامعه شود. بدیهی است که موثرترین استراتژی پیش روی نیروهای دموکراسی طلب، مشروعیت زدایی از نمایش انتخاباتی حاکمیتی است که تن به انتخاب و رای مردم نمی دهد. مشروعیت زدایی از حاکمیت و نمایش های انتخاباتی اش نیز، بدون توسل به ابزارهای مقاومت مدنی شدنی نیست. مهمترین عامل در انتخاب روش مناسب برای مقاومت مدنی در مقابل سناریوی انتخابات، به صحنه آوردن شهروندانی است که تن به نمایش انتخاباتی حاکمیت نداده اند. گروه های فعال جنبش سبز می‌توانند با همفکری اعضای فعال، سعی در یافتن کنش هایی کم هزینه برای عینیت دادن به تجمعات مخالفان چنین انتصابات فرمایشی­ای داشته باشند. بروز بیرونی و عینیت دادن به چنین اعتراضاتی، الزاما منوط به راهپیمایی خیابانی نیست و می توان ایده های کاراتری همچون تجمع مخالفان در مکان هایی ویژه (مانند اماکن زیارتی و تفریحی) و یا راه های ابتکاری دیگری یافت تا مانع از آن شد که جمعیت وسیع تحریم کنندگان انتصابات حکومتی در آمارهای ساختگی حکومت گم شوند. دست یابی به کاراترین ایده‌ها، منوط به ایجاد فضایی است که در آن نیروهای فعال جنبش از موضع انفعالی تنها عدم شرکت در انتخابات فاصله گرفته و به جای آن تحریم فعالانه‌ی انتخابات نمایشی و فرمایشی را در پیش بگیرند و از فرصتی که احتمالا با گشایش نسبی فضای سیاسی جامعه در ایام منتهی به انتخابات بوجود می آید برای بروز کنش‌هایی عملی و موثر بهره‌ی کافی و هوشمندانه ببرند.

1-  آخرین لیست وبلاگ­های امضا کننده را از http://akarim8808.blogspot.com   دنبال نمایید.

2-  در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس ahmadsaidi8808@gmail.com ایمیل نمایید.