۱۳۹۰ دی ۶, سه‌شنبه

آنچه بر بالاترین گذشت

آنچه بر بالاترین گذشت: نامه سرگشاده جمعی از وبلاگ نویسان و کاربران بالاترین درباره حذف های گسترده در بالاترین

از وبلاگ کمیته دفاع از آزادی بیان در بالاترین 

 

ﮐﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﻭﺏﺳﺎﻳﺖ ﺑﺎﻻﺗﺮﻳﻦ، ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺭﺳﺎﻧﻪ، ﺩﺳﺖ ﺍﻧﺪﺭﮐﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﻣﺨﺎﻃﺒﺎﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺠﺎﺯی ﭘﺎﺭﺳﯽ ﺯﺑﺎﻥ
به تازگی وبسايت بالاترين که به ادعای پديدآورندگانش محيطی جهت اطلاع رسانی، پوشش آزاد خبری و حمايت از محتوای فکری توليد شده در فضای وب فارسی است، به صحنه ی حذف گسترده کاربران و تنشهایی مخرب تبديل شده است که عمدتا ناشی از سوء تدبيرها و ضعف مديريتهای گردانندگان اين وبسايت بوده است. به رغم سهم اصلی مديريت بالاترين در پيدايش و شدت گرفتن بحران پيش آمده، تلاش شد تا اين بی تدبيری ها با حذف کاربران و انسداد فضای گفتگو پوشانده شوند و در ادامه، تصوير وارونه ای از وقايع پيشآمده ترسيم گردد. در اين ميان کاربران حذف شده بی آنکه مجال دفاع از خود در فضای بالاترين را داشته باشند، از طرف گردانندگان بالاترين با عناوينی ناصواب و غيرمنصفانه و خصوصياتی خلاف واقع توصیف شدند. اين در حالی است که اغلب این برخوردهای حذفی حتی بر خلاف مرامنامه وبسايت بالاترين بوده و هيچگونه انطباقی با قوانين فعاليت در اين وبسايت نداشته اند. در امتداد اين روند، مسدود شدن نزديک به دويست حساب کاربری در کمتر از يک نيم روز گمانه زنیهای مختلفی را در ميان کاربران و خوانندگان اين وبسايت برانگيخت اما در اساس، سير وقايع مورد نظر به ترتيب دیگری بوده است:
چالشهای بوجود آمده و اعتراضات اخير کاربران و مخاطبان بالاترين از آنجا آغاز گرديد که پيش از اين، مديريت بالاترين به منظور جلب نظر بخشی از مخاطبين مذهبی اش طی اقدامی شتابزده، بیسابقه، غيرمتعارف و طرفدارانه، با دخالت در خرده مباحث عقيدتی شکل گرفته، اقدام به حذف برخی مطالب و مسدود کردن حساب شمار قابل توجهی از کاربران نمود. این نکته را بایستی یادآوری کرد که حتی بخشی از کاربران معترض نسبت اين اقدام، نه تنها خود طرفدار اينگونه لينکهای بحث انگيز نبوده اند، بلکه در مواردی خود نيز در مقام منتقد آن نوشته ها ظاهر می شدند، اما دخالت و عدم بيطرفی تيم هدايت کننده بالاترين را غيرسازنده دانسته و نسبت به عواقب مخرب آن هشدار دادند. به بیانی ديگر، واکنشهای يادشده ناشی از نگرانی کاربران وبسايت بالاترين نسبت به دخالت و اعمال نظر شخصی مديريت در محتوای ايجاد شده توسط ديگر کاربران و محدود کردن مرزهای آزادی بيان از جانب گردانندگان بالاترين بود. با اين وجود متاسفانه مديريت بالاترين تلاش نمود تا ماهيت اين اعتراضات را صرفا به دفاع این کاربران از وهن دين و دين داران تقليل دهد. به هر حال پس از واکنش کاربران نسبت به محدويتهای بوجود آمده برای آزادی بيان در فضای بالاترين و همچنين در پی صدور بيانيه ای که به امضای چند صد کاربر فعال بالاترين رسيد، مديريت بالاترين موقتا از اجرای برنامه ی خود عقب نشينی نمود. اجرای دو طرح نظرسنجی از کاربران و بازديدکنندگان سايت (که نتایج حاصل از آن رفتار مدیران بالاترین را چندان تائید نمی نمود)، تعديل در مواضع مديريت، انجام چندين مصاحبه با سايتهای خبری و حضور در برنامه پارازيت صدای آمريکا توسط آقای مهدی يحيی نژاد، اقداماتی بود که از جانب مديران بالاترين صورت پذيرفتند. مجموعه ی اين امور که در آن زمان چشم انداز مثبتی از اصلاح رفتار و نگرش مديريتی در بالاترين را به نمايش گذاشت، سبب شد که اغلب کاربران به منظور نشان دادن حسن نيت، فعاليت عادی خود در بالاترين را از سر گرفته و ادامه ی اين روند اصلاحی را خواستار شوند، هرچند که اندکی بعد نحوه ی اداره ی وبسايت بالاترين دوباره دستخوش تغييرات غير سازنده گرديد و مدیریت بالاترین بار دیگر رویه ی یکسویه و همراه با سوظن خود را از سر گرفت.
سرانجام در روز يکشنبه ٢٨ آذرماه سال جاری، شماری نزديک به ٢٠٠ کاربر که عمدتا از ميان فعالترين های بالاترين بودند به همراه تعداد زيادی از لينکهای ارسالی آنها بصورت ناباورانه ای حذف گرديدند. روند حذف گسترده ی کاربران به نوعی خبر از يک پاکسازی عقیدتی گسترده در بالاترين می داد، آنچنان که مديريت بالاترين نيز در قالب نظراتشان ذيل برخی لينکها بدان معترف گشتند. غالب حذفها در ساعات اوليه بامداد همان روز انجام پذيرفتند و آمار حذفشدگان نشان از آن داشت که ليستی از پيش تعيين شده در دستور کار قرار گرفته بود، آنچنان که برخی ا ز کاربران تصفيه شده، نه تنها در حوادث آنروزها دخيل نبودند، بلکه بنا به دلايل شخصی، هفته ها بود که در وبسايت بالاترين کوچکترين فعاليتی نيز نداشتند. برخلاف روال گذشته، جزييات حذف کاربران و دلايل مربوطه از سوی مديريت بالاترين تا به امروز اعلام نگرديده است و صرفا به درج عنوان کلی “نقض قوانين بالاترين” در صفحه ی شخصیشان اکتفا شده است. در آن حين، ظريفترين اعتراض کاربران به روند درپيش گرفته شده نيز تحمل نمیشد و به حذف اين کاربران منجر میگرديد. جمعی از کاربران حذف شده به دنبال راهکارهای بنيادين و جايگزين ازجمله ايجاد فضاهای مشابه بالاترين، نظير “بخش فارسی ديگ” بودند. حتی بنا بر پاره ای شهود، فعاليتهای انتقادی اين قشر از کاربران و تلاششان برای ايجاد و شکلگيری شبکه های اجتماعی جايگزين در محيطهای ديگر همانند فرندفيد و فيسبوک، از جانب تيم بالاترين رصد گرديده و مبنای حذف آنها قرار گرفت.
حذف شمار بيشتری از کاربران در طی روزهای بعد همچنان ادامه يافت و در تمام اين مدت هيچ توضيحی از سوی مديريت بالاترين برای اينگونه رفتارهای بی سابقه و واکنشهای نامتعارف ارائه نگرديد. اينهمه در حالی رخ میداد که برخوردهای صورت گرفته در تضاد آشکار با مرامنامه وبسايت بالاترين مبنی بر پايه ريزی اين وبسايت بر مبنای وب ٢ و محيط کاربر محور بود. اين رخدادها از آن جهت برای بسياری باورنکردنی و عجيب بود که نفس انجام شان در تباين کامل با مواضع قبلی مديريت بالاترين، از جمله مصاحبه اخير آقای مهدی يحيی نژاد با صدای آمريکا، در صحه گذاشتن بر وجود آزادی بيان در وبسايت بالاترين بود. بسیاری از خود می پرسیدند چگونه می شود که ادعای تحقق آزادی بیان در بالاترین چنین زود رنگ می بازد و کاربرانی که سال ها در گردش اطلاعات و ارائه تحلیل های گونه گون کوشیده اند، اینک با اتهامات مختلفی روبرو می شوند. اتهاماتی که حتی از امکان پاسخگویی به آنها نیز محروم گشته اند.
به رغم همه اين موارد، بالاترين به جای اقناع معترضين، با برجسته نمودن رفتار و گفتار بعضاً نامتوازن تعداد انگشت شماری از کاربران، سعی در تخطئه کليت و ماهيت اعتراضها و غير منطقی جلوه دادن معترضين داشت. از طرف ديگر با در نظر گرفتن اين موضوع که ليست حذف شدگان در اختيار بالاترين بوده است، بر حسب روال معمول انتظار میرفت نسبت به يکايک حذفها توضيح کافی ارائه گردد، اما متاسفانه توضيحات بالاترين همانند کيفرخواستی دسته جمعی بود که در آن اکثريت کاربران مورد تهمت های ناروا قرار میگرفتند. اين شيوه به دور از اخلاق حرفه ای، بر حس بی اعتمادی گسترده کاربران بالاترين نسبت به مديريت بیشتر دامن زد. مجموعه وقايع يادشده که بستر اصلی آنها عدم بیطرفی مديريت بالاترين، ارائه تعاريف و مشی غيرمتجانس با مرامنامه بالاترين، عدم خويشتنداری ضابطين وبسايت و در نهايت برخوردهای آمرانه و سليقه ای گردانندگان وبسايت بالاترين بود، کار را بدانجا رسانيد که گروهی از کاربران اخراج و حذف شدند، تعدادی عزم کوچ کرده يا به قهر بالاترين را ترک گفتند و ماندگان نيز يا بی رغبت شده و يا از هراس حذف تن به سکوت و کرنش دادند. دامنه اين حوادث تا بدانجا پيچيده شد که حتی شخص آقای مهدی يحيی نژاد در قالب نظری در وبسايت فرندفيد، به وجود بحران در وبسايت بالاترين معترف گرديدند. اما اعتراف به وقوع بحران به تنهایی چاره ساز نیست. چه آنکه برای حل بحران، باید وجود و حضور سوی دیگر این اتفاقات را نیز باید به رسمیت شناخت. آنها که در سوی دیگر این وقایع ایستاده اند، گرچه به نظر تنها شناسه هایی مجازی می آیند، اما این تنها جبر زمانه است، چه آنکه در پس این شناسه ها نیز انسانهایی هستند که چه بسا بسیاری شان از فرهیختگان جامعه ایران باشند. مواجهه با یک جامعه ی متکثر و پویای انسانی، متفاوت از برخورد با عناصر ایستا یا فرمول های ریاضیاتی است.
ما امضا کنندگان اين نامه؛ متشکل از وبلاگ نويسان و همچنين کاربران فعلی و پيشين وبسايت بالاترين، با حفظ تنوع و تفاوت های سیاسی و فکری میان خود، از آن جهت که اين وبسايت با کمک يکايک کاربرانش به نقطه ای از شکوه و اعتبار دست يافته بود و اينک در اثر اعمال سياست های نادرست و شتاب زده در سراشيب مخاطره قرار گرفته است، عميقا متاسف و متاثر هستيم. با اينحال در نگاهی کلان، جبران خسارتهای ايجاد شده را ناممکن نمی دانیم، اما تصور میکنيم گذشت زمان و بی توجهی نسبت به حل معضلات پديدآمده یا سخن گفتن در تریبون های یکسویه علیه آن کاربران، عمق خسارتهای به وجود آمده را به مراتب بيشتر خواهد ساخت و اثرات زيانباری را برای وبسايت بالاترين و اعتبار اين شبکه اجتماعی مجازی پديد خواهد آورد و در نقطه ی مقابل به منزله ی از دست رفتن فرصتی برای کاربران وب ٢ فارسی خواهد بود.  در پايان، عذرخواهی از این برخوردهای حذفی، بازکردن حسابهای مسدود شده کاربران، بازگرداندن لينکهايی که دستخوش حذف و سانسور گرديده اند، ايجاد فضايی امن و بدور از دغدغه حذف و سانسور برای کاربران و همچنين تضمين آزادی بيان را کليد برونرفت از بحران به وجود آمده میدانيم.
با احترام،
امضا کنندگان: (برای دیدن لیست آپدیت شده به لینک موجود مراجعه  کنید)     


                                                
 
آدرس وبلاگ آدرس صفحه کاربری در بالاترین نام کاربری بالاترین

http://balamusics.wordpress.com http://balatarin.com/users/aalijenaab aalijenaab 1
http://akarim8808.blogspot.com/ http://balatarin.com/users/akarim akarim 2
http://artahermes.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/artahermes artahermes 3
http://balva.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/balva balva 4
http://Bhrngi.blogspot.com http://balatarin.com/users/behrangi Behrangi 5
http://behzad-fathi.blogspot.com/ http://balatarin.com/users/behzad333 behzad333 6
http://brabt.blogspot.com http://balatarin.com/users/brabt brabt 7
http://gomrah.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/bruno bruno 8
http://taqiehh.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/cesc Cesc 9
http://yekazadmard.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/ezel Ezel 10
http://onvaredonya.blogspot.com/2009/09/blog-post.html http://balatarin.com/users/ferdows ferdows 11
http://gomnamian.blogspot.com http://balatarin.com/users/gomnamian gomnamian 12
http://greennpath.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/green_path green_path 13
http://www.andishehnovin.blogspot.com/ http://balatarin.com/users/humanwatch humanwatch 14
http://Kajputin.wordpress.com http://balatarin.com/users/kajputin Kajputin 15
http://marllboro.wordpress.com http://balatarin.com/users/khaki khaki 16
http://arashbahmani61.blogspot.com/ http://balatarin.com/users/lenny lenny 17
http://omidfardadk.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/omid_farda omid_farda 18
http://passionofanna.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/polarbear polarbear 19
http://rahafree.blogspot.com/ http://balatarin.com/users/rahafree rahafree 20
www.tahlilesabz.blogspot.com http://balatarin.com/users/roger_s roger_s 21
http://masih22.wordpress.com http://balatarin.com/users/sansor sansor 22
http://serppico.blogfa.com/ http://balatarin.com/users/serpico serpico 23
http://gameron.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/shaygan shaygan 24
http://sikhunak.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/Sikhunak Sikhunak 25
http://mina10.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/simakia Simakia 26
http://tara-niazi.blogspot.com http://balatarin.com/users/taraniazi taraniazi 27
http://tavazon.blogspot.com http://tavazon.blogspot.com/ tavazon 28


http://balatarin.com/users/30na60 30na60 29


http://balatarin.com/users/alfredt alfredt 30


http://balatarin.com/users/amir80 amir80 31


http://balatarin.com/users/amiroo amiroo 32


http://balatarin.com/users/anxious anxious 33


http://balatarin.com/users/arashiros arashiros 34


http://balatarin.com/users/arashxan arashxan 35


http://balatarin.com/users/alieazadi Alieazadi 36


http://balatarin.com/users/ahmad88 Ahmad88 37


http://balatarin.com/users/bigharar Bigharar 38


http://balatarin.com/users/benq benq 39


http://balatarin.com/users/bizbilak bizbilak 40


http://balatarin.com/users/caesar caesar 41


http://balatarin.com/users/daniel7 daniel7 42


http://balatarin.com/users/dardmand dardmand 43


http://balatarin.com/users/donjuan donjuan 44


http://balatarin.com/users/douran douran 45


http://balatarin.com/users/elecgirl elecgirl 46


http://balatarin.com/users/fara_marz fara_marz 47


http://balatarin.com/users/feroyd feroyd 48


http://balatarin.com/users/foozool Foozol 49


http://balatarin.com/users/germany Germany 50


http://balatarin.com/users/greenit greenit 51


http://balatarin.com/users/havaspart havaspart 52


http://balatarin.com/users/heidegger heidegger 53


http://balatarin.com/users/human.rights human.rights 54


http://balatarin.com/users/imanava imanava 55


http://balatarin.com/users/jaxi Jaxi 56


http://balatarin.com/users/kamangiri kamangiri 57


http://balatarin.com/users/leviathan leviathan 58

http://balatarin.com/users/mahdi626 mahdi626 59

http://balatarin.com/users/Makaveli Makaveli 60

http://balatarin.com/users/malekius malekius 61

http://balatarin.com/users/Manianet Manianet 62

http://balatarin.com/users/MardeParsi Marde Parsi 63

http://balatarin.com/users/mahpishuni Mahpishuni 64

http://balatarin.com/users/mirza59 Mirza59 65
http://pdamon.wordpress.com http://balatarin.com/users/modernity modernity 66

http://balatarin.com/users/navidan navidan 67

http://balatarin.com/users/neda_irani neda_irani 68

http://balatarin.com/users/nima11116 nima11116 69

http://balatarin.com/users/odiseh60 odiseh60 70

http://balatarin.com/users/parsi8703 parsi8703 71

http://balatarin.com/users/pentagerom pentageram 72

http://balatarin.com/users/persepolis persepolis 73

http://balatarin.com/users/phenom phenom 74

http://balatarin.com/users/punishment punishment 75

http://balatarin.com/users/serpicoo serpicoo 76

http://balatarin.com/users/SadeqRahimi SadeqRahimi 77

http://balatarin.com/users/sashtiani sashtiani 78

http://balatarin.com/users/shakila shakila 79

http://balatarin.com/users/shab3000 shab3000 80

http://balatarin.com/users/shapal shapal 81

http://balatarin.com/users/Terminus Terminus 82

http://balatarin.com/users/truth-seeker Truth-Seeker 83

http://balatarin.com/users/vakil vakil 85

http://balatarin.com/users/wiseman wiseman 86

۱۳۹۰ آذر ۲۱, دوشنبه

معرفی فیلم گی‌تم Brokeback Mountain

فیلم راوی رابطه‌ی عاشقانه اما پنهانی دو گاوچران است که در کوهستان بروک‌بک با یکدیگر آشنا می‌شوند اما به دلایل گوناگون برای زندگی کنار هم با مشکلاتی عمیق روبرو خواهند شد.
 Director: Ang Lee
Stars: Jake Gyllenhaal, Heath Ledger and Michelle Williams
 Drama, Romance
 2005 (USA)
   برای دسترسی به لینک imdb  روی پوستر کلیک کنید
 
http://www.imdb.com/title/tt0388795
 









 

۱۳۹۰ آذر ۷, دوشنبه

ژانر جدید روشن‌فکری در اپوزیسیون ایرانی!

یک ژانر جالب روشن‌فکری هم مد شده در بین اپوزیسیون ؛ یک عده فکر می‌کنن اگر یکی به نعل بزنن یکی به میخ و گاه‌ و بی‌گاه تحت لفظ دفاع از سرمایه و منافع ملی در درازمدت از جمهوری اسلامی دفاع مستقیم یا غیرمستقیم کنن، مثلا خیلی وطن‌پرست یا مردمی جلوه می‌کنن!

مثلا یارو به عنوان منتقد و تحلیل‌گر اومده در تلویزیون میگه با تحریم نفت مخالفم چون در آخر دودش به چشم مردم میره! یا اون یکی میگه تمام روند تغییر حکومت فقط باید در داخل ایران انجام بشه و ایرانی نیاز به کمک خارجی نداره! خب بگو پدرت خوب مادرت خوب انتخابات که مالیده است! اعتصاب همگانی هم که نشد! تظاهرات که هزینه های سنگین داشت! راهپیمایی سکوت که نتیجش اون شد! جنگ هم اخ هست و پیف! تحریم‌های بین‌المللی هم که تا الان همش کشک بود! حالا که بعد عمری غرب یک تکونی خورده تا شاید در تحریم نفت و بانک مرکزی جدیت به خرج بده باز یک عده‌ای میگن نه این راه‌حل نیست چون وضع اقتصادی ملت به هم می‌ریزه و سفره‌ها خالی میشه! خب ببم جان یک بارگی برو زیر پرچم جمهوری اسلامی لخت شو سینه بزن! تازه محرم هست مناسبت هم داره!!!

وقتی هنـر قدرتش را به رخ می‌کشد!


 طی این چند روز واکنش‌های مختلف و زیادی به ماجرای عریان شدن دختر مصری در فضاهای گوناگون مجازی دیده شد که نیازی به بازگو کردنش هم نیست . فقط قصد دارم اشاره‌ای کوتاه به عکس‌العمل برخی بلاگرها و کنش‌گران ایرانی داشته باشم در این بین که با لخت شدن و عکس گذاشتن از خود سعی داشتند از علیا حمایت کنند . هیچ هم قصد تقبیح ندارم، چرا که آن‌ها چنین پسندیدند و عمل کردند. تنها به عنوان دیدگاه شخصی معتقدم این عمل هیچ سودی برای دختر مصری نخواهد داشت و اگر قرار بر حمایت با عریان شدن باشد باید خود مصری ها از بدن‌های خود رونمایی کنند. وگرنه با پخش شدن عکس بلاگرهای زن و مرد ایرانی دردی از علیا ماجدالمهدی درمان نخواهد شد! اما در این بین برخی ازهنرمندان ایرانی هم به شیوه خود به حمایت برخاستند . کمی پیش متوجه شدم علیا در وبلاگ رسمی خود از کارتون‌های مانا و ازل استفاده کرده است و ناخودآگاه یاد عکس‌های دیگر افتادم که یقینا اگر از دید دختر مصری برایش مفید بود آن‌ها را هم در وبلاگ خود قرار میداد . وبلاگی که تا این لحظه بیش از 4میلیون بازدید کننده داشته است . از این لینک می‌توان عکس‌های علیا و کارتون‌های مذکور را دنبال کرد .



۱۳۹۰ آبان ۲۹, یکشنبه

قتلهای زنجیره‌ای / کلیپ




در زیر بلند این گنبد کبود
ما مردمان با دستهای زخمی و خون‌آلود
نقشی کشیده‌ایم همرنگ آفتاب، همزاد زندگی
در زیر این بلند ما کاکل سیاوش و سهراب بوده ایم




در واپسین روز آبان هفتادوهفت بود که پروانه و داریوش فروهر کاردآجین شدند. 24 ضربه‌ی چاقو به سینه پروانه و 11 ضربه در سینه همسرش داریوش . به قول نیلوفر بیضایی در تئاتر "یک پرونده و دو قتل" برای اولین بار در تاریخ این دوران سهم بیشتر به زنی داده میشود! قاتلین هنگام زدن فریاد می‌زدند : یا زهرا ...

داریوش فروهر  مبارز ضدحکومت سلطنتی و زندانی سیاسی در دوران شاه بود. وی که عقاید پان ایرانیستی داشت به رهبری حزب ملت ایران انتخاب شد و در جریان انقلاب ۱۳۵۷ به صف حامیان روح‌الله خمینی پیوست. پس از دوره‌ای وزارت در دولت موقت به مخالفت با حکومت اسلامی پرداخت و به زندان افتاد اما با دستور آیت الله خمینی با این برهان که او از مبارزان اصیل بوده‌است آزاد شد، و سر انجام در جریان قتل‌های زنجیره‌ای توسط مأموران جمهوری اسلامی به همراه همسرش پروانه اسکندری به قتل رسید.
 
ویدو کلیپ پیش رو در 3 قسمت تهیه شده است .
-سخنان مهدی کروبی درباره پروانه و داریوش فروهر در زمان ریاست مجلس
-گوشه هایی از بازجویی همسر سعید امامی
-بخشی از تئاتر  "یک پرونده و دو قتل" اثر نیلوفر بیضایی

مدت زمان 7:20




۱۳۹۰ آبان ۱۹, پنجشنبه

برای مردم لیبی ؛ از طهران تا طرابلس + پوستر

our present is your future
امروز ایران ، آینه‌ی فردای لیبی 
پوستر از نیـا

از طهران تا طرابلس تنها به فاصله‌ی کمتر از 33 سال ، سالیانی که در گذر تاریخ جایی اشغال نمی‌کند ولی نسل‌هایی را به ترکه جهل فلک خواهد کرد . جهلی که با فریب کاری دین پیشگانی که در طمع قدرت سده‌ها خون ریختند و هنوز تشنه‌اند . تشنه‌ی عفریته‌ای که برای آغوشش از جانِ زن و مرد و جوان و کودک هم خواهند گذشت . 33 سال پیش سیلی از ایرانیان به امید فردایی آزاد به خیابان‌ها ریختند و سرها شکستند تا دیو بیرون کنند و فرشته را بر تخت نشانند! مردمی که به گواه تاریخ و به گواه وجدان آدمی از رفاه و آزادی‌های اجتماعی چیزی لااقل کمتر از ملت‌های همسایه نداشتند و تنها به دنبال اختیار سیاسی بودند . انقلابی که پیروز شد ولی به فاصله تنها چند روز چه خون ها ریخته شد و طناب ها آویخته شد . چه شایستگانی از این مرز به سرای مرگ کشانده شدند. از ادیب و نظامی تا سیاست مدار و عامی ، همه قربانی سیاست های مذهبی خمینی و اطرافیانش بودند . فرشته ای که دیری نپایید نقاب از رخ برداشت و عریان و دیومنش به خونخواهی نشست.فرشته ای که لقب "امام" را با خود می‌کشید و وعده کرده بود که بر کرسی قدرت نخواهد نشست . فرشته ای که در زیر درخت سیب در نوفل لوشاتو قول آزادی و نوید دموکراسی می‌داد اما در روزی که بر کرسی قدرت تکیه زد دیوانه‌وار با مشروعیتی که از جهل وابسته به مذهب مردم می گرفت گفت : (( ما دیگر نمي‌توانيم آن آزادی را که قبلاٌ دادیم بدهیم و نمی‌توانیم بگذاریم این احزاب کار خودشان را ادامه بدهند. ما شرعاَ نمی‌توانیم مهلت بدهیم. شرعاَ جایز نیست که مهلت بدهیم. ما آزادی دادیم و خطا کردیم. به این حیوانات درنده نمی‌توانیم با ملایمت رفتار بکنیم. دیگر نمی‌گذاریم هیچ نوشته‌ای از این‌ها در هیچ جای مملکت پخش شود. تمام نوشته‌هایشان از بین می‌بریم. با این‌ها باید با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار خواهیم کرد. این جنایتکارها که در بازداشت هستند متهم نیستند، بلکه جرمشان محرز است، باید فقط هویت آنها را ثابت کرد و بعد آنها را کشت. اصلاً احتیاج به محاکمه آنها نیست. هیچگونه ترحمی درمورد آنها مورد ندارد. اگر ما اينها را نكشيم، هر يكی شان كه بيايد بيرون ميرود آدم مي‌كشد. با چند سال زندان كار درست نمي‌شود.اين عواطف بچه گانه را كنار بگذاريد.))
سالها گذشت و خمینی رفت ولی خوی درنده و ضدانسانی‌اش را به ارث گذاشت و ایرانِ امروز که سرآمد شعور و فهم سیاسی در منطقه است، اما هنوز اسیر خمینی صفتانی که سخت به زین قدرت چسبیده اند و تا پای مرگ تک تک ایرانی‌ها ایستاده اند.
این روزها اما در کشورهای همسایه یا از همین خاور هستند ملتهایی که با شجاعت موفق شدند دیکتاتورهای خود را به زیر کشند  تا به آزادی های سیاسی دست یابند و سوار بر سرنوشت خویش باشند . از این ملت ها لیبی نمونه ایست بارز از حکمرانی سالها جهل و فساد و دروغ و فریبکاری . ایرانی که 33 سال پیش در آن جایگاه بود وقتی به دست بانیان دین افتاد تا این درجه از انحطاط سقوط کرد ؛ به راستی شریعت را با دموکراسی کاری نیست و کلامی تنها از سر صداقت خواهم گفت : مردم لیبی ؛ جوانان و روشنفکران لیبی ؛ سیاست‌مداران و سیاست‌گذاران لیبی ، به جد هشیار باشید که در ورطه‌ای که ایران و ایرانی سالهاست سقوط کرده است ورنغلطید و از همین ابتدا ورود عمامه دار را به وادی تصمیم گیری برای آینده خود ممنوع کنید.
ایران ما  آینه‌ایست پیش چشم شما ، به راستی آزموده را آزمودن خطا نیست؟



۱۳۹۰ مهر ۲۳, شنبه

«فراخوان برگزاری روز جهانی وبلاگ‌نویسان زندانی»

دسترسی آزاد به دنیای اطلاعات، یکی از حقوق بنیادین بشر امروزی به‌شمار می‌آید. در این می‌ان، اینترنت و به تبع آن، فضای وبلاگ‌های شخصی مسیری روشن به سوی تحقق این حق حیاتی و گسترش آزادی بیان گشوده است. حکومت‌های خودکامه علاوه بر محدود کردن همهٔ رسانه‌ها و ابزارهای خبررسانی مستقل، دستگیری و شکنجهٔ خبرنگاران و نویسندگان، به سرکوب، سانسور و فیلترینگ در فضای اینترنت نیز پرداخته‌اند و فعالان این عرصه من‌جمله وبلاگ نویسان را با مشکلات جدی مواجه ساخته‌اند. در چنین شرایطی، مسئولیت انسانی ما حکم می‌کند که از آزادی بیان در فضای حقیقی و مجازی و حق دسترسی افراد و ملت‌ها به دنیای آزاد اینترنت دفاع نموده و از وبلاگ‌نویسانی که قربانی سیاست‌های سرکوبگرانهٔ دولت‌های خودکامه شده‌اند بصورت جدی حمایت نماییم.
از این‌رو، جمعی از وبلاگ‌نویسان ایرانی از تمامی وبلاگ‌نویسان، کنشگران مدنی و نهادهای حقوق بشری، روزنامه‌نگاران و اهالی رسانه، دعوت می‌نمایند تا پویشی فعالانه در جهت حمایت از وبلاگ‌نویسان در بند شکل دهند و همبستگی و همراهی خود را با آن‌ها اعلام نمایند. وبلاگ نویسان ایرانی از این جهت آغازگر این دعوت شده‌اند که هم اکنون با شرایط بسیار دشواری مواجه هستند و تعداد زیادی از وبلاگ نویسان ایرانی از جمله کوهیار گودرزی، حسین رونقی ملکی، محمدصدیق کبودوند و سخی ریگی و بسیاری دیگر در زندان‌های حکومت جمهوری اسلامی ایران و تحت سخت‌ترین شکنجه‌ها به سر می‌برند. یادآوری می‌کنیم که سایر وبلاگ‌نویسان نیز همواره در معرض تهدیدهای نهادهای امنیتی و نظامی قرار دارند. این سرکوب البته محدود به ایران نمی‌شود و در برخی دیگر از کشورهای دنیا که گرفتار حکومت‌های دیکتاتوری هستند نیز وضعیتی مشابه حاکم است. علاوه بر جمهوری اسلامی ایران، کشورهایی همچون برمه، چین، کوبا، کره شمالی، ویتنام، عربستان سعودی، سوریه، ترکمنستان و ازبکستان نیز از دشمنان آزادی دسترسی به اطلاعات و آزادی بیان در اینترنت به شمار می‌روند و از طریق سرکوب و زندانی کردن فعالان فضای مجازی، گسترش سانسور در اینترنت و ایجاد اختلال و کندی در آن، محیط اینترنت را به شدت کنترل می‌کند.
امید رضا میر صیافی، وبلاگ نویس بازداشت شده توسط نهادهای امنیتی رژیم جمهوری اسلامی ایران، در سال ۲۰۰۹ میلادی در زندان گوهردشت بر اثر فشار روانی و عدم دریافت کمک‌های پزشکی به قتل رسیده است و جهان هنوز قتل محمد نبوس در لیبی و زکریا راشد حسن العشیری در بحرین را در زندان‌های کشورهای متبوعشان در جریان جنبش آزادی‌خواه کشورهای عربی فراموش نکرده است. بی‌تردید کنشگران وب و وبلاگنویسان بسیاری هم بدون این‌ که نامی از آن‌ها آورده شود، ناشناخته و گمنام، تهدید، زندانی، شکنجه و کشته شده‌اند.
لذا ما پیشنهاد می‌کنیم روز۱۶ نوامبر به عنوان روز جهانی همبستگی با وبلاگ‌نویسان زندانی نامگذاری شده، از ابزار‌های و ظرفیت‌های ممکن برای خبررسانی دربارهٔ اوضاع وبلاگ نویسان زندانی در ایران و سراسر دنیا حداکثر بهره برداری و از اهرم‌های موجود برای آزادی آن‌ها استفاده شود.
همچنین از بلاگر‌ها، فعالین حقوق بشری و مدنی و سازمان‌ها و انجمن‌ها و وب سایت‌ها می‌خواهیم به این حرکت و فراخوان بپیوندند و برای نشر آن، هر گونه که مایلند، از طریق ترجمهٔ این اطلاعیه و سایر اخبار مربوط، ساختن کلیپ یا انعکاس آن در رسانه‌های نوشتاری، دیداری و شنیداری به پیشبرد اهداف این برنامه کمک نمایند. همچنین چنانچه اطلاعاتی از وبلاگ‌نویسان زندانی در هر گوشه‌ای از جهان دارند، در اختیار سازمان دهندگان این برنامه قرار دهند و خود نیز نسبت به اطلاع‌رسانی درباره نقض این حقوق اولیهٔ انسانی اقدام نمایند.
امیدواریم که همبستگی جهانی با وبلاگ نویسان زندانی، بتواند نسبت به اطلاع رسانی درباره وضعیت آن‌ها موثر واقع‌شود و نهایتا فشار افکار عمومی و نهادهای بین المللی منجر به آزادی و یا حداقل بهبود وضعیت آن‌ها شود.
کمیته همبستگی جهانی با وبلاگ نویسان زندانی
برای پیوستن به امضاکنندگان می‌توانید فرم زیر را پر کنید:
برای ارائه ‌ی پیشنهادات و ارتباط با کمیته هماهنگی، می‌توانید با ما تماس بگیرید:
e-mail : Solidaritywitharrestedbloggers@gmail.com
Blog: http://www.Solidaritywitharrestedbloggers.wordpress.com
Facebook: http://www.facebook.com/pages/Solidarity-with-arrested-bloggers/125766367526538


http://solidaritywitharrestedbloggers.wordpress.com/

۱۳۹۰ مهر ۲, شنبه

۱۳۹۰ مهر ۱, جمعه

ای خدای بزرگ ، که توی آشپزخانه هم هستی ، و روی جلد قـرص های مرا می‌خوانی ، لطفا کمی آن طرف تر!

ای خدای بزرگ ، که توی آشپزخانه هم هستی ، و روی جلد قـرص های مرا می‌خوانی ، لطفا کمی آن طرف تر!
باید همه‌ی این ظرف‌ها را آب بکشم
و همین طور که دارم با تو حرف می‌زنم ، به فکر غذای ظهر هم باشم ، نه کمک نمی‌خواهم! خودم هوای همه چیز را دارم
پذیرایی جارو می‌خواهد ، غذا سر نمی رود ، به تلفن‌ها هم خودم جواب می‌دهم
وگردگیری این قـاب ؛ یادت هست؟
اینجا کوچک بودم ، و تو هنوز خشمگین نبودی ، ومن آرامبخش نمی‌خوردم
درست بعد طعم توت فرنگی بود وخواب ، که تو اخم کردی
به سیزده سالگی ، ملافه ، و رویاهایم
ببخش بی پرده می‌گویم
اما تو به جیب‌هایم ، کیف دستی کوچکم ، وحتی صندوقچه‌ی قفل دار من ، چشم داشتی!
ای خدای بزرگ که توی آشپزخانه‌ام نشسته‌ای ، حالا یک زن کاملم
چیزی توی جیب‌هایم پنهان نمی‌کنم ، کیفم روی میز باز مانده است
هر هشت ساعت یک آرام بـخش می‌خورم
وبه دکترم قول داده‌ام زیاد فکر نکنم ، لطفا پایت را بردار ، می‌خواهم تی بکشم ...

ناهید عروجی

۱۳۹۰ مرداد ۱۶, یکشنبه

خواهـرم دوسال بعد از مـرگ مـادرم من را زایـیـد / قسمت پنجم

دوازده سالم بود که فهمیدم بهانه مادر من است و فقط خواهرم نیست .
خیلی شب بدی بود ، شبی که همه واقعییت را به من نشان داد و زندگی کشیده ی سرد و دردناکش را به صورتم کوبید ، وقتی پدری به تنها دخترش که سوگلی خانه اوست تجاوز می کند ، من نوه ای می شوم که پدر بزرگ خود را می کشد و بعد تازه می فهمم که پدرم نیز بوده است .
بهانه فقط گریه می کرد و همین نگاه در یادم ماند، چاقو از دستم افتاد و سرم گیج رفت ، انگار باور دیگر گنجایش من را نداشت ، من پدربزرگم و در واقع پدر خودم را کشتم ، در آن لحظه فقط فریاد های دردناک بهانه بود که من را صدا می کرد و من بدون هیچ ترسی چاقو را در کمر پدر بزرگم یا پدرم که تا آن نیمه شب نمی دانستم، فرو بردم .
صدای گریه ، صدای گریه ، صدای گریه...............
نمی فهمیدم از روی ترس است یا ناراحتی فقط می دانستم قاتل شدم ، من توانایی کشتن یک سوسک را نداشتم ولی حالا آدمی در روی زمین غرق در خون بود و ما فقط می نگریستیم . سکوتی در فضای خانه ما قدم می زد که هنوز صدای پایش در گوشم می پیچد .

زندان بزهکاران
در تمام این چند سال دیدن دوباره بهانه بود که تحمل را برای من ممکن می کرد ، حالم هیچ خوب نبود ، طعم اولین سیگار یادم هست . تلخ و عجیب بود اما من دوستش داشتم فکر می کردم حالم را خوب می کند، شبها یواشکی در هر جایی در آن زندان که دیده بانی نبود یک نخ سیگار را با خسرو که تنها دوست من بود چنان با ولع می کشیدیم که انگار عقده هایمان را دود می کنیم.
خسرو چهار سال از من بزرگتر بود و حکم اعدام داشت ، هنوز لبخندهای پر دردش شبها به خوابم میاید، خیلی مسخره است که نوجوانی باید به سن قانونی برسد و بعد اعدامش کنند ، من فقط می دانستم که جرمش سیاسیست همین. همیشه فکر می کردم افراد سیاسی خیلی پیرند ، خسرویی که من می شناختم خیلی مهربان بود ،همیشه سهم غذایش را به داوود که پسری چاق بود می داد و بیشتر شبها گرسنه می خوابید.

روز ملاقاتی بود ، بلند گو اسم من را فریاد می زد: خاوند ... خاوند
دویدم حتما بهانه بود ، تنها کسی بود که من در دنیا داشتم ، سریع رسیدم به قسمت ملاقات حضوری اما زنی را دیدم که از آرایش غلیظ صورتش پیدا نبود ، لاک های قرمزش در آن فضا خیلی قرمزتر به نظر می رسید ، موهایش رنگ های متفاوت داشت که روسریش هم آنها را نپوشانده بود ... می خواستم برگردم فکر کردم اشتباه من را صدا زده اند که صدای بهانه در جا میخکوبم کرد:

بهنام


ادامه دارد..............

راحله.و

۱۳۹۰ تیر ۳۱, جمعه

خواهـرم دوسال بعد از مـرگ مـادرم من را زایـیـد! / قسمت چهارم

روزنامه از دستم افتاد ، بهانه بود ، خواهرم

بهانه : بهنام ترسیدم چرا به من زل زدی؟

عشق ، غم ،ترس و توهم همه با هم در وجودم می لرزید . توانایی حرف زدن نداشتم ، انگار زبان دیگر کاری از دستش برنمی آمد دنیا را سیاه دیدم و چشمم را باز کردم ...

ساعت اولین چیزی بود که می دیدم درست روبه روی چشمانم که هفت را نشان می داد .نمی دانستم روز است یا شب ، روشنایی ساعت هفت در تابستان روز و شبش یکیست ، روی تخت خودم بودم ، سکوت خانه مثل همیشه بود و سایه هایی از صدای همسایگان بر تن گوش های خانه ام می افتاد که نامفهوم بود . تنها معنایش بودن دیگرانی بود که همیشه صدایی بودند ، از رخت خوابم بلند شدم و نگاهی به میزم کردم ، کامپیوتر خاموش را روشن کردم و سیگاری برداشتم .
نگاهی به کوچه انداختم که فهمیدم بعد از ظهر است ، رنگ صبح تلخ تر است ، هنوز گیج بودم و در حالیکه تلخی دهانم با مزه سیگارم مخلوط می شد ازاتاقم خارج شدم ، همه چیز عادی بود نه ساحره ای آمده بود و نه بهانه زنده بود.

پس خواب دیده بودم ، احساس گرسنگی تمام احساسات دیگرم را خورد و کمی حالم بهتر شد .دوتا تخم مرغ بدون گوجه و رب درست کردم و یاد قدیما افتادم که همیشه بهانه نگران گرسنه ماندنم بود .
هشت سال غذای زندان خورده بودم ولی باز بهانه فکر می کرد من بچه ام ، احساس مادری اش از همه مادران با احساس تر بود ، دلم برای تند تند حرف زدنش و امید های ناامیدش خیلی تنگ شده ، آه ......از زندگی متنفرم
سی سالی هست که زنده ام و بیست و هفت سال که هشت سال وسطش در زندان سپری شد ، بهانه داشته ام .
من و بهانه مادر و پسریم یا خواهرو برادریم ... ؟ این رازی بود که دوتایی برکولمان کشیدیم ، از مدرسه تا فامیل رازدار درد یکدیگر بودیم .
همه فکر می کردند پدرم ، پسریست فراری که بهانه ی من را در سن 12 سالگی مادر کرده است و رفته است...
با اینکه من پدر داشتم و هر روز او را می دیدم..........!

ادامه دارد.............

راحله.و

۱۳۹۰ تیر ۲, پنجشنبه

خواهـرم دوسال بعد از مـرگ مـادرم من را زایـیـد! / قسمت سوم

دچار توهم بیدار ماندگی شده ام ، اما ترسی نمی گذاشت آسوده بخوابم.

دوباره با خودم مرور کردم زنگ در ، تلفن های دوستانی که دیروز همین شماره ها ، شماره اشان بود ، شاید شوخی دوستانه باشد .به سراغ تقویم روی میزم رفتم ، زمان پانزدهم مرداد هشتاد و پنج بود ،تصمیم گرفتم به روزنامه فروشی سر کوچه بروم تا کمی قدم زدن در گرما حالم را بهتر کند ، لباس پوشیدم و سریع از پله ها پایین رفتم ، همه ساختمان ساکت بود ، معلوم بود روز تعطیلی نیست و مدرسه ها و اداره ها مشغولند.....چه بهتر!

هیچ کس در کوچه نبود ، دکه روزنامه فروش باز است ،آهی از سر راحتی کشیدم ، پس من زنده ام ، شروع به نگاه کردن تیتر روز نامه ها کردم ؛ اول تاریخ ......درست بود ،پانزدهم مرداد هشتاد و پنج ......خوب پس شاید خط ها اشتباه شده باشند ، نه زن گفت ده سالیست خانه را خریده اند ، خواب چشمانم را به خارش انداخته بود تصمیم گرفتم به خانه برگردم و بیژن را پی گیری کنم .

روزنامه را در دستانم مچاله می کردم و مدام با خودم حرف می زدم ، به خانه رسیدم و پله ها را دو تا یکی بالا رفتم ، کلید را که توی در انداختم ، احساس کردم از داخل خانه صدایی می آید .....سرم را از لای در تو بردم ، اندام ظریف زنانه ای که پشتش به من بود ، در آشپزخانه مشغول چایی درست کردن بود ، قلبم داشت از تپش می ایستاد .

با صدای لرزانی که مثلا نمی ترسیدم گفتم :

شما اینجا چه کار می کنید ؟

زن برگشت و هردو لحظه ای چشم در چشم شدیم ، خدای من این امکان نداشت...خواهرم.....



ادامه دارد....


 راحله.و 

۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

خواهـرم دوسال بعد از مـرگ مـادرم من را زایـیـد! / قسمت دوم

ترسی در تنم نشست ، احساس کردم با یک روح حرف زده ام ؛ چطور ممکن بود زنی به خانه من بیاید ؟ چرا به این راحتی او را پذیرفته بودم ، اصلا حواسم نبود که خواهرم زنده نیست ، انگار زمان را فراموش کرده بودم

یک لحظه خودم را در ده سال پیش دیده بودم که من و خواهرم با هم زندگی می کردیم. خب دوستان زیادی  داشتیم و این امکان وجود داشت که درنبود خواهرم دوستانش به اینجا بیایند که تازه دراونموقع هم کمی غیر عادی بود ، خودم را جمع و جور کردم ، تصمیم گرفتم برم و خیلی راحت با این غریبه صحبت کنم و علت دروغی که گفته بود را بفهمم ، شاید اصلا دزد باشد ؟ بین خودمان بماند ترسیده ام  ، نفسی عمیق تا ده می شمارم و از اتاقم خارج می شوم

سکوتی مرگبار در تمام فضای خانه پر شده است ، اثری نبود ، صدا کردم : 
ساحره خانم  و دوباره و باز هیچ ، همه جا را گشتم .

خانه من دوخوابه بود ، یکی اتاق خوابم محسوب می شد که تمام ابزار نوشتنم هم در همین اتاق بود ، یک پنجره داشت که رو به کوچه بود و کتابخانه کوچکی در گوشه که بهم ریختگی و نامرتبیش را دوست داشتم ، تختم درست کنار کتابخانه چسبیده به دیوار و میز تحریرم که کامپیوترم و کاغذ های نامرتبم رویش بود درست موازی با پنجره و رو به روی تختم قرار گرفته بود ، اتاق دیگرم خالی بود فقط یک تخت داشت و یک کمد که آنهم دیواری بود ، پنجره این اتاق رو به دیوار همسایه باز می شد که بسیار دلگیر بود ، راهروی کوچکی مابین دو اتاق قرار داشت که به حال خانه می رسید که بی حال بود ، شکل مربعی را داشت که یک ضلعش نباشد ، آشپزخانه کوچکی هم درست در همان ضلع زندگی می کرد ، زیاد همدیگر را نمی دیدیم ، چون من اهل چایی نیستم ، غذا هم زحمتش را رستورانهای اطراف می کشند ، دستشویی و حمام هم در راهرو بین حال و اتاقها بودند ، آنجا را هم گشتم اثری از این خانم نبود .

احساس کردم دیوانه شده ام ، شاید به  علت بی خوابی گیج می زنم ، اما نه مطمئنم اشتباه نکردم....

دوباره با خودم همه چیز را مرور کردم ، صدای زن هنوز در گوشم بود ......من دوست خواهر شما هستم ! خدای من چرا همون موقع حواسم نبود ، رفتم سراغ تلفن تا به بیژن زنگ بزنم بیاد پیشم ، بیژن دوست بسیار قدیمی من بود ، گوشی را برداشتم و شماره را گرفتم ، بعد از سه تا زنگ خانمی تلفن را برداشت ، صدای مادر بیژن  نبود 

گفتم: سلام

سلام بفرمایید

ببخشید من بهنام هستم آقا بیژن منزل هستند؟

شما کجا را گرفته اید؟

منزل آقای هراتی

آقای  هراتی ؟

با چنان تعجبی اسم هراتی را آورد که احساس کردم بهش فحش داده ام

بله آقای هراتی

ده سال پیش این خانه را به ما فروختند

و بعد بوق تلفن تنها صدایی بود که می شنیدم ، من همین دیشب با بیژن کلی حرف زده بودم

شماره موبایلش را گرفتم ، خاموش بود ،

زنگ زدم به موبایل سعید ، دوست مشترک من و بیژن بود

سه تا بوق خورد

الو سلام سعید خودتی

اشتباه گرفتید

ببخشید مگر این خط به نام آقای سعید فلاحی نیست؟

برادرمن، این خط پنج ساله برای بنده است ، منم سعید نیستم

گوشی را گذاشتم ، شاید...من

ادامه دارد ...


 راحله.و 

۱۳۹۰ خرداد ۳۱, سه‌شنبه

خواهـرم دوسال بعد از مـرگ مـادرم من را زایـیـد! / قسمت اول

زندگی در خانه همسایه زندگی می کرد . هرروز صدای هم زدن چایی شیرین صبحانه شان زمان خواب من را یاد آوری می کرد .نگاهی به پنجره می کردم و غم صبح شدن دوباره دلم را می گرفت ، به رختخوابم نگاه می کردم و پشت صندلی میز تحریرم کش می آمدم ، داستان نیمه کاره ام را ثبت می کردم و از این تکرار منظم لجم می گرفت ، زیر لب فحش می دادم ، عادتم بود ، به کی و چرا هنوز خودم هم نمی دانم ، سعی می کردم یادم نرود مسواک بزنم تا منظم تر باشم اما به خودم میگفتم ولش کن از فردا . 


پرده تیره پنجره را کشیدم همه جا تاریک شد . چه لذت بخش است وقتی مخالف قانون دیگران زندگی می کنی ! دو سالی می شود تنهایم و از این تنهایی بسیار راضی ام ، وقتی به زندگی دوستان مزدوجم فکر میکنم دلم برایشان می سوزد ، چگونه موجودی به نام بچه را تحمل می کنند و جمعه های کسلشان را با رفتن به هر تفریح گاه خانوادگی بیمزه ای کسلتر می کنند ، تازه جالب قضیه اینجاست که به خودشان هم دروغ می گویند و ابراز خوشبختی کامل می کنند ، به من چه بگذار احمقانه در حماقتشان بمانند ، من خوشحالم که در این مسئله گیر نکرده ام با رضایت کامل به تختم فرو می روم و مسواک را برای فردا می گذارم هنوز در فکر خودم می لولم تا پلک هایم سنگین شود که زنگ در به صدا درآمد ، حتما یک احمق زنگ را اشتباهی زده ، توجهی نمی کنم که زنگ دوم از جای نرمم بلندم می کند.

-بله
 
صدای ظریف خانمی در پای آیفون حرصم را درآورد

-سلام ببخشید منزل آقای خاوند

-بله خودم هستم شما

-من ساحره هستم قرار بود دیروز بیایم اما به دلایلی تاخیر داشتم و امروز رسیدم

-ساحره ؟ مطمئنید اشتباه زنگ را نزدید من خاوندم اما شما را به جا نمی آورم

-من دنیا ساحره هستم هم کلاسی خواهرتان ساعت 4 صبح به ایران رسیدم با شما هماهنگ نکرده بودند

به آیینه روبه رو نگاه کردم ...اوه اوه چه ژولیده ام ، بیخیال من که از زن ها متنفرم

-بفرمایید داخل
 
اف اف را زدم و دستی به موهایم کشیدم ، نگاهی به اطراف انداختم کمی خوب کم که نه زیاد شلوغ بود خوب من همینم دیگه به کسی چه مربوطه ، قیافه حق به جانبی هم گرفتم و احساس روشنفکری داشت خفه ام می کرد

از صدای کفش که روی زمین کوبیده می شد فهمیدم به واحد من رسیده است ، در را باز کردم

خشکم زد ... زنی حدود سی سال ، نگاهی نافذ ،اندامی لاغر و چهره ای مهربان روبه رویم بود.

جا خوردم منتظر دختری با عینک و دماغ بزرگ بودم که خیلی درس خوان باشد

تعارفات معمول ، سلام و علیک ... خوش آمدید و چایی بیارم ، هر چی می خواهید در یخچال هست و غیره ، بعد عذر خواهی کردم و برای خواب به اتاقم رفتم ، روی تخت که ولو شدم فکری مثل بمب در ذهنم ترکید

من که خواهرم سه سال پیش فوت کرده بود
... 


ادامه دارد ...

 راحله.و