۱۳۹۳ مرداد ۶, دوشنبه

معرفی فیلم گی‌تم Little Ashes

فیلم که براساس خاطرات سالوادور دالی ساخته شده است، رابطه‌ی عاطفی وی و فدریکو گارسیا لورکا را در ایام جوانی روایت می‌کند. دوران دوستی و تحصیل سه هنرمند برجسته قرن نونزده، دالی، لورکا و لوییز بونوئل در اسپانیایی که تحت سلطه محافظه‌کاران و درگیر جنگ‌های داخلی اداره می‌شود.
Director: Paul Morrison
Stars: Robert Pattinson, Javier Beltrán, Matthew McNulty
Biography, Drama, Romance
2009 (Spain)
    برای دسترسی به لینک imdb  روی پوستر کلیک کنید
 
http://www.imdb.com/title/tt1104083









 

۱۳۹۳ تیر ۲۶, پنجشنبه

حکایت پیمان، کودکی که خم شد ولی نشکست

بچه‌ بودم، حدود 7 یا 8 ساله؛ یه پسری تو محله‌مون بود به اسم پیمان؛ تک فرزند هم بود؛ بعد این پدرش قبل از تولد این بچه تو اون سال‌های آخر جنگ کشته شد و مادرش رو زمان وضع حمل از دست داده بود و به این ترتیب پیمان با دایی و زن‌داییش زندگی می‌کرد...
اما این‌دو تمام مصیبت زندگی این بچه نبود؛ تقریبن هم‌سن بودیم و تو محله دوست‌های نزدیکی بودیم؛ هرچند تو یک مدرسه تحصیل نمی‌کردیم ولی چون جفت‌مون اهل تو کوچه رفتن نبودیم بیشتر خونه‌های هم میومدیم و بازی می‌کردیم و شاید درس می‌خوندیم؛ احتمالن کلاس دوم ابتدایی بودیم که تلخ‌ترین رخدادی که ممکن هست تو زندگی یک آدم رخ بده باز برای این بچه اتفاق افتاد؛ تو یکی از همین روزهای تیرماه طی یک سانحه رانندگی خارج شهر، دایی، زن‌دایی، پسردایی و مادربزرگش از بین رفتند و پیمان تنها بازمانده‌ی اون تصادف هولناک بود... بعد از اون اتفاق تا مدت‌ها همدیگر رو ندیدیم؛ بستگان پدرش بردنش پیش خودشون تو یک شهر دیگه و چندماه بعد که ظاهرن برای جمع کردن وسایلش برگشته بود تو محله با هم روبرو شدیم؛ یک هفته‌ای اونجا بودن و چند تا برخورد اتفاقی داشتیم؛ هیچوقت نمی‌تونم صورت پکیده‌ی اون بچه رو از ذهنم پاک کنم؛ سرد و ساکت شده بود؛ خیلی دقیق خاطرم هست که اصلن نمی‌دونستم باید چی بگم و چه جوری برخورد کنم؛ سنی نداشتیم و خب منم تو این موقعیت‌ها قرار نگرفته بودم؛ با چندتا دیالوگ معمولی از هم خداحافظی کردیم و اون رفت یک شهر دیگه؛ ما هم به فاصله‌ی کمی از اون محله جابه‌جا شدیم... قصه‌ی این بچه فراموشم شده بود تا یک مدت پیش مادرم که رفته بود سر خاک مادربزرگم، پیمان رو می‌بینه؛ اومده بود سر قبر دایی‌ش و خانواده‌ش... با هم صحبت می‌کنن و برای مادرم باقی داستان زندگیش رو میگه؛ ازدواج کرده و تو یکی از گرایش‌های نفت فوق‌لیسانس گرفته و مدتی هم هست که تو شرکت نفت استخدام شده... خلاصه اینکه زندگی خوشحال و موفقی داره؛ وقتی مادرم برام تعریف می‌کرد جفت‌مون بی‌اختیار اشک می‌ریختیم؛ نمی‌دونم چه حسی بود دقیقن؛ یه بغضی بود که با شنیدن خبر خوب شکسته شد؛ برام شادی‌آور بود که دوست خوب دوران بچگی‌م که همه درباره زندگی و آینده این بچه پیش‌داوری می‌کردن و تصورات ناخوشایندی داشتن الان موفق هست و تونسته از تمام اون مصیبت‌های سخت گذر کنه... زندگی گاهی اوقات کمر آدم رو خم می‌کنه ولی باز هم میشه نشکست و سرپا موند.

۱۳۹۲ اسفند ۱۰, شنبه

هجده باور نادرست در مورد همجنس‌گرایان

گی بودن مسری است!
اکثر همجنسگرایان و دوجنسگرایان توسط والدین دگرجنسگرا تربیت شده‌اند. این ژنتیک است که گرایش جنسی را تعیین می‌کند.
گی‌ها با جذب کردن دیگران به خود آنها را گی میکنند
گرایش جنسی قابل تغییر نیست، گی‌ها از نظر جنسی به گی‌های دیگر جذب می‌شوند. منشا این افسانه احتمالا آن است که بیشتر گی‌ها تا سنین بالا‌تر گی بودن خود را ابراز نمی‌کنند، هنگامی که با یک همجنس برخورد کرده و جذب او می‌شوند. این به این معنا نیست که آن‌ها پیش از این گی نبوده‌اند، بلکه یعنی تا پیش از این گی بودن خود را علنی نکرده بودند. گی‌ها برای دگرجنسگرایان مزاحمت جنسی ایجاد نمی‌کنند.
در روابط میان گی‌ها نقش‌های جنسیتی خاص وجود دارد
گونه‌های متنوعی از روابط همجنسگرایانه وجود دارند، درست مانند روابط دگرجنس خواهان. گاهی ممکن است هر فرد نقش خاصی را به عهده بگیرد، گاهی این نقش‌ها بسیار انعطاف پذیرند. نقش‌های سنتی مردانگی و زنانگی نیز ممکن است به تقلید از روابط دگرجنس خواهی وجود داشته باشند
مردان گی دوست دارند به شکل زنان در بیایند و زنان لزبین دوست دارند مانند مردان باشند
بعضی از مردان گی از پوشیدن لباس‌های زنان لذت می‌برند، غالب آن‌ها اینگونه نیستند. اکثر آن‌ها با انتظارات فرهنگی از ظاهر یک مرد همراهی می‌کنند. زنان لزبین اکثرا دوست ندارند مانند مردان به نظر برسند. انتخاب آن‌ها در پوشش اکثرا به راحتی و گاهی اعتراض به کلیشه‌های پوشش زنان بستگی دارد. بعضی از لزبین‌ها لباس‌های به شدت زنانه را ترجیح می‌دهند.
گی‌ها اگر بخواهند می‌توانند تغییر کنند
تحقیقات مکرر ثابت کرده‌اند که این باور درست نیست. ثابت شده است که گرایش جنسی چیزیست که ما با آن متولد می‌شویم. مثال‌هایی از افرادی که ادعا می‌کنند گرایش جنسی خود را تغییر داده‌اند نشان می‌دهد آن‌ها رفتار خود را در پاسخ به فشار داخلی و خارجی به تمایلات دگرجنس‌خواهانه تغییر داده‌اند. این اتفاق معمولا آسیب‌های جدی روحی را در پی دارد چرا که احساسات درونی فرد تغییر نکرده‌اند.
گرایش جنسی اکثر مردم در ابتدای بلوغ و بدون هیچگونه تجربه جنسی قبلی ظهور می‌کند. بعضی افراد گزارش می‌کنند که برای سال‌ها جهت تغییر گرایش خود از همجنس به جنس مخالف تلاش کرده و ناکام بوده‌اند. به همین دلایل اکثر روان‌شناسان گرایش جنسی را یک انتخاب هوشیارانه و ارادی نمی‌دانند. انجمن روان‌شناسی امریکا چندین و چند بار به صورت رسمی اعلام کرده است تلاش برای تغییر گرایش غیر اخلاقی است
همجسگرایی قابل درمان است
معالجاتی که ادعا می‌کنند قادر به درمان همجنسگرایی هستند تنها در تغییر رفتارهای فرد موفق هستند. شما نمی‌توانید احساس درونی یک فرد نسبت به گرایش واقعیش را تغییر دهید
افراد گی هستند چون قربانی سواستفاده جنسی بوده‌اند
اکثر قربانیان تجاوز هویت همجنسگرا ندارند. گی‌ها و لزبین‌ها درست مانند دگرجنسگرایان ممکن است از سواستفاده جنسی رنج برده باشند، اما این موضوع مستقل از گرایش جنسی آنان است. زنان قربانی تجاوز ممکن است برای برقراری ارتباط با مردان دچار مشکل باشند اما این به معنی لزبین بودن آن‌ها نیست.
گی‌ها به کودکان آزار جنسی می‌رسانند
حدود ۹۵% موارد کودک ازاری توسط مردان دگرجنسگرا انجام میشود. فردی که به یک پسربچه تجاوز می‌کند الزاما گی نیست. بسیاری از کودک آزاران از هردو جنس سواستفاده می‌کنند
گی‌ها روابط پایدار و طولانی مدت ندارند
اگرچه روابط میان گی‌ها و لزبین‌ها از حمایت قدرتمندی به مانند روابط میان دو جنس بهره نمی‌برند، بسیاری از همجسنگرایان روابطی طولانی مدت، تک همسرانه و پایدار تشکیل داده و یکدیگر را شریک دائمی زندگی محسوب می‌کنند. بسیاری از دگرجنسگرایان در تشکیل روابط پایدار دچار مشکل می‌شوند و به مانند آنان بعضی از گی‌ها، لزبین‌ها و دوجنسگرایان نیز چنین هستند.
گی‌ها فرزندی ندارند
بسیاری از گی‌ها و لزبین‌ها پدر و مادر هستند. آن‌ها ممکن است از یک رابطه پیشین با جنس مخالف صاحب فرزند شده باشند (بسیاری پس از ازدواج به هویت همجنسگرای خود پی می‌برند). همچنین آن‌ها ممکن است در زندگی گی یا لزبین خود از طریق فرزندخواندگی یا لقاح مصنوعی صاحب فرزند شوند.
هوموفوبیا تنها در دگرجنسگرایان وجود دارد
هموفوبیا یا همجنسگراهراسی – هراس غیر منطقی از همجنسگرایان یا همجنسگرا بودن – در میان دگرجنسگرایان، لزبین‌ها، گی‌ها و دوجنسگرایان رشد یافته در فرهنگ‌های مخالف همجنسگرایی دیده می‌شود. گی‌ها و لزبین‌ها درست مانند دیگران می‌توانند احساسات هموفوبیک داشته باشند. این احساسات درونی از طریق فرهنگ به آن‌ها منتقل شده و عموما به مشکلاتی چون نفرت از خود و عدم پذیرش خود منجر می‌شوند.
اگر فردی با جنس مخالف خود رابطه جنسی برقرار کند دیگر نمی‌تواند گی باشد
بسیاری از افراد تا مدت‌ها به گی بودن خود پی نمی‌برند، بخشی از آن به نگاه منفی جامعه ما به همجنسگرایی بازمیگردد. پیش از این ممکن است آن‌ها وارد روابط دگرجنسخواهی شده باشند. همچنین، بعضی از همجنسگرایان برای پنهان کردن یا منکر شدن هویت جنسی خود درگیر رابطه با جنس مخالف می‌شوند. علاوه بر آن، بعضی از افراد منحصرا همجنسگرا یا دگرجنسگرا نیستند، آن‌ها ممکن است به هر دو جنس متمایل باشند و در زمان‌های مختلف روابطی از هر دو گونه برقرار کنند.
گی‌ها توانایی کنترل نیازهای جنسی خود را ندارند
گی‌ها و دیگر افراد میل جنسی یکسانی دارند. این افسانه ممکن است ریشه در آن داشته باشد که گی‌ها به دلیل میل جنسی متفاوت خود تعریف می‌شوند. برای مثال تصور می‌شود گی یا لزبین بودن تنها به رابطه جنسی فرد و اینکه به چه جنسیتی تمایل دارد خلاصه می‌شود. عوامل بسیاری دیگری در هویت همجنسگرایی نقش دارند.
بیرون آمدن یک فرایند یکباره و ناگهانی است
برای اکثر گی‌ها بیرون آمدن – پذیرفتن هویت همجنسگرا- فرایندی به درازای یک عمر است. فرد همجنسگرا در هر موقعیت باید در مورد رفتار خود تصمیم بگیرد. این موقعیت‌ها می‌توانند فعالیت‌هایی ساده را شامل شوند. مانند خرید کردن، باز کردن یک حساب مشترک در بانک، خرید مبلمان، خرید جواهرات، بردن فرزندان به پزشک، شرکت کردن در جلسه والدین در مدرسه، یا پذیرایی از مهمان در خانه
گی‌ها شاد نیستند چرا که خود را منزوی می‌کنند
بعضی از گی‌ها از ترس ابراز هویت همجنسگرای خود منزوی می‌شوند. اما، بسیاری از آن‌ها در انجمن‌های همنجسگرا فعال بوده و در آن منبع حمایت بزرگی یافته‌اند. به جز آنکه آن‌ها چگونه تحت تاثیر فشار اجتماعی قرار دارند، هیچ دلیل دیگری برای آنکه گی‌ها غمگین‌تر از دیگران باشند وجود ندارد.
تصویر هالیوود از گی‌ها صحیح است
هالیوود کلیشه‌ها و تعصبات گی و لزبین را تقویت می‌کند. تعداد اندکی از این تصویرسازی‌ها واقعگرایانه هستند. رسانه معمولا به گونه‌ای افراطی به بزرگنمایی رفتار افراد می‌پردازد. برای مثال در طول رژه‌های دگرباشان یا در مورد زن نمایی گی‌ها.
تبعیض تنها به اقلیت‌های قومی و نژادی ضربه می‌زند
تبعیض گسترده‌ای علیه دگرباشان جنسی وجود دارد. آن‌ها ممکن است از کار اخراج شوند، حضانت فرزندانشان را از دست بدهند، تبعیض خانوادگی را تجربه کنند و… در اکثر مواقع هیچ قانونی برای حمایت از دگرباشان وجود ندارد. دگرباشان برای بسیاری از کارهای دولتی و عضویت در نیروهای نظامی واجد شرایط نیستند. تست‌های امنیتی همچنان در مورد گرایش جنسی فرد تحقیق می‌کنند.
گی بودن یک بیماری روانی است
مطابق نظر انجمن روان‌شناسی امریکا گی بودن یک بیماری روانی نیست. تحقیقات نشان می‌دهد که همجسگرا بودن ارتباطی به مشکلات اجتماعی و احساسی ندارد. اما بسیاری از دگرباشان به دلیل فشار و هموفوبیا دچار پریشانی می‌شوند. در طول ۳۵ سال گذشته تحقیقات هدفدار علمی به صورت مداوم نشان داده‌اند که همجنسگرایی به خودی خود به مشکلات اجتماعی و روحی وابسته نیست . در سال ۱۹۷۳ انجمن روانپزشکی امریکا عبارت همجنسگرایی را از راهنمای رسمی خود که بیماری‌ها و اختلالات روحی را لیست می‌کرد، حذف نمود. در سال ۱۹۷۵، انجمن روان‌شناسی امریکا نیز اقدامی مشابه انجام داد. هردو انجمن متخصصان سلامت روانی را به زدودن باور غلط مبنی بر بیمار بودن همجنسگرایان ترغیب می‌کنند.
این متن ترجمه یک مقاله کوتاه از «دانشگاه زنان تگزاس» است که به باورهای نادرست و تبعیض آمیز در مورد دگرباشان جنسی می‌پردازد. اصل مقاله را می‌توانید از اینجا مطالعه کنید.

۱۳۹۲ اسفند ۷, چهارشنبه

این کورسوها رو خاموش نکنید

همیشه هم یک عده هستند که در برابر حمایت فردی یا گروهی از هنرمندان در رابطه با موضوعی اجتماعی، این واکنش رو نشون میدن که "حرکت فلانی فقط برا مطرح کردن خودش بوده" یعنی هنرمندان، باید صُمٌّ بُكم بشینن و هیچ حرفی نزنن که متهم به موج‌سواری یا سوءاستفاده از جریانی خاص نشن. فرقی هم نمی‌کنه موضوع چی باشه؛ طرف میره ملاقات بچه‌های سرطانی میگن رفته خودنمایی کنه؛ میره دیدار زندانیان سیاسی میگن رفته از آب گل‌آلود ماهی بگیره؛ از اقلیت‌ها حمایت می‌کنه میگن میخواسته خودش رو نشون بده و الی آخر؛ از این هم مضحک تر زمانی هست که هنرمندی میاد و کاری غیربدیع می‌کنه؛ یعنی به عنوان مثال فلان هنرپیشه از احقاق حقوق پایمال شده زنان در جامعه حرفی می‌زنه؛ سریع یک ژانری هستن که بکوبندش و بگن از کی و چی تقلید کرده! گویی هر هنرمند باید یکه‌تازه مقوله‌ای حقوق‌بشری باشه و هر کس در حریم انحصاری او دخالت کنه میمون هست و بس! جمع کنید بساطتون رو؛ با این روند فضای جامعه به سمتی میره که هر فرد شناخته‌ شده‌ای بخواد در راستای موضوعات فوق و غیرفوق کنشی داشته باشه از ترس اینکه با انگ و برچسب‌هایی مشابه روبرو نشه از تصمیم یا حتی کرده‌ی خودش پشیمون میشه؛ خلاصه اینکه در نگاه کلی تو شرایطی که ما زندگی می‌کنیم هر کورسویی می‌تونه راهی برای رسیدن به روشنایی باشه؛ این کورسوها رو خاموش نکنید.

۱۳۹۲ دی ۱۹, پنجشنبه

معرفی فیلم گی‌تم Shortbus

ماجرای روابط دوگانه و چندگانه بین گروهی از جوانان که در پاتوقی زیرزمینی در شهر نیویورک به وقوع می‌پیوندد؛ در واقع، فیلم، نوعی پورنِ داستانی سینمایی است، محتوی تجارب مختلف جنسی که با تکیه بر روایتی دراماتیک، رمانتیک، کمیک و البته اروتیک به پیش می‌رود.
Director: John Cameron Mitchell 
Stars: Sook-Yin Lee, Paul Dawson, PJ DeBoy 
Comedy, Drama, Romance
2006 (Canada)   
   برای دسترسی به لینک imdb  روی پوستر کلیک کنید
 
http://www.imdb.com/title/tt0367027/









 

۱۳۹۲ دی ۸, یکشنبه

اولین رساله کارشناسی ارشد با موضوع "بررسی ویژگی‌های افراد با گرایش جنسی متفاوت" در دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران

از سوی دیگر اهمیت این دست پژوهش‌ها زمانی آشکار می‌شود که به این واقعیت توجه کنیم، که گرایش‌های جنسی متفاوت، در کشور ما نه تنها برای مردم عادی بلکه برای دانشگاهیان و کارگزاران اجتماعی موضوعی نسبتا ناشناخته است و نگاه قالب در محیط آکادمیک، نگاهی سوگیرانه و غیرعلمی است.
در بسیاری از جوامع ، جنس و میل جنسی به منزله تابوست . در حالیکه نازلترین جایگاه آن همسان و همسنگ با تشنگی ، گرسنگی و نیاز به غذا و خواب می باشد . جنس و میل جنسی معضل نیست ، بلکه سرکوب کردن یا سکوت نمودن در برابر آن و ایجاد ابهام و اغفال پیرامون آن به مشکل می انجامد . جهالت و نا آگاهی و افراط و تفریط دو خطر اصلی در تعامل انسان با جنسیت و تمایلات جنسی است ، که چنانچه با چشم فرو بستن بر حقایق ، سرکوب واقعیات و رهبانیت های غیر علمی و غیر منطقی توام گردد، میتواند ویرانگر و فاجعه آمیز باشد و چه بسا ، خود آغاز و ابتدای انحراف و مبدا و منشا خطا و اشتباه شود. هرچند قریب به چهل سال از زمانی که انجمن روانپزشکی امریکا تـفاوت در گرایش جنسی را به عنوان یک طبقه تشخیصی کنار گذاشت، می گذرد، ولی مسائل علمی مطرح شده پیرامون این پدیده همچنان در سراسر دنیا ادامه دارد.در جوامع پیشرفته، جدا از قضاوت های اخلاقی، فرهنگی و مذهبی که درمورد اقلیت های جنسی وجود دارد، وضعیت این قشر مورد بررسی مردم شناسان، روانشناسان و جامعه شناسان قرار گرفته است. زیرا به دلیل چالش های اخلاقی مطرح شده پیرامون گرایش های جنسی متفاوت ، این قشر دراغلب جوامع، به حاشیه رانده شده و با مشکلاتی روبرو هستند. اقلیت های جنسی به دلیل تعارضاتی که میان گرایش جنسی آن ها و هنجارهای اخلاقی و فرهنگی جامعه وجود دارد، اغلب بطور جدی و بیش از دیگر افراد در معرض افسردگی و نا امیدی، سوء مصرف الکل و مواد قرار می گیرند.عده ای از اقلیت های جنسی به دلیل احساس گناه و نفرت از خویشتن، خودکشی می کنند و نرخ خودکشی در میان اقلیت های جنسی در تمامی جوامع بسیار بالا است و طیفی از مشکلات مربوط به سلامت روان در این قشر مشاهده می شود . درجوامع سنتی تر مانند ایران، احتمال تن دادن به ازدواج در این افراد، به دلیل فشارهای خانواده و اجتماع بیشتر است. ازدواج هایی که اغلب به شکست می انجامد و توأم با مشکلات زناشویی و عاطفی و مراجعه برای دریافت خدمات بهداشت روان است. با این حال، مشکلات این قشر همچنان مسکوت باقی مانده و گاها از سوی متولیان جامعه ،وجودشان انکار شده ، که تنیجه آن ،عدم آگاهی جامعه ، مسولین آموزشی پرورشی ، خانواده ها و والدین در این باره میباشد.برخی اقلیت های جنسی را بیمار دانسته و محتاج درمان ، و برخی دیگر نه تنها گرایش جنسی متفاوت را بیماری نمی دانند ، بلکه اعمال آنها را بزهکارانه و منافی عفت به حساب می آورند و مسلما این امر ، در درجه اول عواقب و صدماتی را متوجه اقلیت های جنسی و خانواده ی آنها کرده و متعاقب آن بر کلیت جامعه تاثیر گذار است . از سوی دیگر اهمیت این دست پژوهش ها زمانی آشکار میشود که به این واقعیت توجه کنیم ، که گرایش های جنسی متفاوت در کشور ما نه تنها برای مردم عادی بلکه برای دانشگاهیان و کارگزاران اجتماعی موضوعی نسبتا ناشناخته است و نگاه قالب در محیط آکادمیک ،نگاهی سوگیرانه و غیر علمی است که از عوامل اصلی این موضوع میتوان به عدم انجام پژوهش در این زمینه و عدم وجود منابع در خور که گرایشهای جنسی متفاوت را مورد مداقه و برسی علمی قرار داده باشد ؛ اشاره کرد . حتی بخش قابل توجهی از متخصصان بهداشت روان اطلاعات کافی درمورد چگونگی برخورد با مراجعان این قشر ندارند.با وجود طبیعت پیچیده و مشخص نبودن علت اصلی گرایشهای جنسی متفاوت و با توجه به مسائل اجتماعی – فرهنگی – مذهبی می توان ادعا کرد در کشور ما در این خصوص هنوز هیج کار پژوهشی در خورتوجهی صورت نگرفته و بیشتر توجیهات عمومی جنبه پاک کردن صورت مسئله را داشته است .اما اگر گرایشهای جنسی متفاوت را بشناسیم میتوان جهت آسان کردن فرایند هویت یابی و حل تعارضات در مواجه با ارزشهای اجتماعی و پذیرش گرایش جنسی ، اقدام به توانمند سازی آنها و آگاهی بخشی به متولیان پرورشی و والدین جهت فرزند پروری مناسب و آگاهانه نمود . امید است این پژوهش و یافته های آن در محیط آکادمیک تاثیرگذار باشد و سر آغازی برای انجام تحقیقات بیشتر در این زمینه گردد.

۱۳۹۲ آذر ۷, پنجشنبه

به یاد نادره افشاری

تو اون دو روزی که فرندفید داون شد فرصتی پیش اومد و به فیسبوک سر زدم؛ لیست دوستان رو بررسی میکردم ناگهان چشمم خورد به اسم نادره افشاری با پیشوند "زنده یاد"؛ یک آن شوک شدم؛ قبلن که اونجا بودم کم و بیش در ارتباط بودیم؛ رفتم سایتش رو چک کردم دیدم آبان سال پیش فوت شده و من از خبرش جا موندم؛ در هر صورت خیلی متاسف شدم؛ این متن هم ظاهرن آخرین نوشته‌ش باشه که از خودش و بیماریش گفته؛ در واقع وصیت کرده؛ در مجموع، جسارت جاری در ادبیاتش رو دوست دارم و پیشنهاد میکنم این نوشته رو بخونید؛ روانش شاد.
 بیماری امانم را بریده است. از درد کشیدن خسته شده‌ام که گاه اگر به کسی تندی کرده‌ام، دلیلی نداشته است جز همین «درد»! چند شب است که در هنگام خواب وصیتنامه یا «یادنامه»ای در سرم می‌چرخد که بنویسم هرچه را که دوست دارم؛ پیش از آن که «اجل معلق» سر برسد که حتما می‌رسد و «هیچکس» را از آن گریزی نیست؛ من نیز از اهالی همین ولایت «هیچکس» هستم. در آغاز بگویم که من [نادره افشاری] به هیچ خدا و الله و محمد و علی... و در اساس به هیچ دین و مذهبی باور ندارم و همه‌ی دینها را دسیسه‌ی شیادان، راهزنان و شارلاتانها برای به بردگی کشاندن مردم و سواری گرفتن از ایشان می‌دانم. بنابراین اگر روزی نبودم، دوست ندارم کسی لباس سیاه بپوشد، ریش بگذارد، حلوا و خرما خیر کند، فاتحه بگیرد و یا حتی شیون و زاری کند. شمعی و شرابی و شاخه گلی مرا بس است.زندگی کرده‌ام آنگونه که دوست داشته‌ام و خودم را در فرزندانم و کتابها و نوشته‌هایم منتشر کرده‌ام؛ پس، از همچو منی سخن از «مرگ» گفتن «یاوه»ای بیش نیست. من در تک تک واژه‌هایم زنده‌ام و زنده می‌مانم؛ چرا که برای آزادی از بند بردگی‌ها و آگاهی و شناخت، دست به قلم برده‌ام. به عنوان یک زن خاورمیانه‌ای که خود را از بند «مفعول» بودن رها کرد و به عاملی کننده و خواهنده و «فاعل» تبدیل شد [با تلاشی جانکاه] به خودم افتخار می‌کنم؛ امیدوارم زنان و آزادیخواهان کشورم نیز چنین کنند! هیچکس مرا ساپورت نکرد؛ پدرخوانده نداشته‌ام؛ مزدور و قلم به مزد هیچ درگاه و درباری نبوده‌ام؛ هرچه کرده‌ام، خود [بر اساس باور و شناختم] کرده‌ام؛ با سوزن کوه کنده‌ام و با پشتکار کارهایم را به ثبت رسانده‌ام! کوشیده‌ام هر چه نوشته‌ام را تا پیش از پایان سال 1390 منتشر کنم. چیز زیادی در کامپیوترم [بجز چند ده کار نیمه کاره] ندارم که اگر بخت و فرصتش را داشتم، حتما تمامشان می‌کنم! دوست ندارم از زندگی خصوصی‌ام [حتی نام همسر و فرزندانم] چیزی بنویسم! در زندگی هیچ مردی را واقعا «دوست» نداشته‌ام؛ اما به همسرم احترام می‌گذارم؛ چرا که هرچه کرده‌ام و هرچه نوشته‌ام، در همین «شانزده/هفده» سالی است که با او بوده‌ام که هیچگاه برای من تکلیف تعیین نکرد؛ هیچگاه «بکن نکن» نکرد و هیچگاه «قلم» دست و پایم را نشکست. بقیه‌ی مردانی که گاه در داستان‌هایم نامی از آنها برده شده است، تنها «خوراک قصه»هایم بوده‌اند. کارهایم را با بازنویسی تازه در وبسایتم منتشر کرده‌ام. همه می‌توانند کارهایم را چاپ و منتشر کنند. کسی از ایشان بازخواست نخواهد کرد. فقط دوست ندارم کارهایم را سانسور، دستکاری و یا «قیمه قیمه» کنند. بیزارم از کسانی که به خودشان اجازه می‌دهند کارهایم را دستکاری کنند! پیکرم را می‌سوزانند و به آب و باد و باران می‌سپارند. مرا در چهچه‌ی پرندگان، در چک چک باران بر روی پنجره‌ها، در نوازش نسیم و در مزه‌ی شراب خواهید یافت؛ طبیعت، اینگونه زنده است! تنها «خودخواهی» و آرزویم این است که در ایران آزاد بدون آخوندها، کتابهایم در مدارس و دانشگاهها تدریس شوند و [اگر شد] با نگاشتن نامم بر سنگ مرمر سپیدی، زیر پای فردوستی توسی در میدان فردوسی، جاودانم کنند؛ چرا که برای زیبا، شیوا و درست نگاشتن زبان پارسی بسیار کوشیدم! از جنجال بیزارم و برای همین هم نخواستم خوراک و طعمه‌ی مدیایی شوم که در نهایت سرنخش به حکومت کهریزکی اسلامی می‌رسد! می‌توانستم مادر بهتری برای فرزندانم باشم [اگر دانشش را می‌داشتم] با این همه [در گیرو دار فرار، طلاق، وحشت و آوارگی] بیش از این توانش را نداشتم. فرزندانم مرا حتما خواهند بخشید؛ همین! نادره افشاری تاریخ تنظیم: 26 اسفندماه 1390

۱۳۹۲ مهر ۱۳, شنبه

معرفی فیلم گی‌تم Heartbeats

مثلثی عشقی بین ماری، نیکولا و فرانسیس؛ می‌تونم بگم یکی از بهترین درام‌ها و فیلم‌های با مضمون عشق بود که طی این چند سال دیدم؛ همراه با موسیقی متن بسیار خوب
Director: Xavier Dolan
Stars: Xavier Dolan, Monia Chokri, Niels Schneider
Drama
2010 (France)
   برای دسترسی به لینک imdb  روی پوستر کلیک کنید
 
http://www.imdb.com/title/tt1600524/









 
 

۱۳۹۲ مهر ۱۱, پنجشنبه

شب‌ نوشت

سه‌شنبه به خاطر کیسی که مرجان بهم گفته بود و ازم کمک خواسته بود یاد سررسید قهوه‌ایم افتادم که دست علی بود؛ شب حدود یک بود بهش پیام دادم: "شب بخیر، موردی پیش اومده، می‌تونم فردا سررسید قهوه‌ای رو داشته باشم؟" حدود 3 بود جواب داد: "سلام، بله چشم، حتما، تو فکر بودم امروز یا فردا پس بدم بهت" البته می‌دونم که تو همچین فکری نبود؛ اثباتش هم این که فردا نیومد سراغم که سررسید رو پس بده و خبری ازش نشد.

۱۳۹۲ مهر ۱۰, چهارشنبه

شب‌ نوشت

دوشنبه شب بود باز مجبور شدم برم اداره؛ البته تا علی هست با کمال میل میرم؛ کمااینکه هیچ دیدار خاصی هم نصیبم نمیشه؛ مثل همین امشب؛ رفتم و چند کلمه کوتاه با هم دیالوگ داشتیم؛ البته یه نکته جالب هم داشت؛ گمونم حدود ساعت یک بود؛ داشتم از پله‌ها میومدم پایین که داخل حیاط بشم دیدم اون ته ایستاده و میخواد بره سمت درب اصلی؛ کمی دست و پامو گم کردم ولی تصمیم گرفتم بی توجه بهش به مسیر خودم ادامه بدم؛ از دور که منو دید مسیرش رو عوض کرد و اومد سمتم؛ علی‌رغم اینکه می‌تونست صبر کنه تا من بهش نزدیک بشم؛ سطح انتظارم هم جالب توجه شده! درست خاطرم نیست چی گفتیم؛ حتما چیز مهمی نبوده که از ذهنم رفته؛ برای حدود 3 هم بود که باز اومدم پایین که برم بخوابم؛ نبود؛ محمد بود و با هم کمی احوالپرسی کردیم؛ نرمال بود؛ رفتم تو نمازخونه، چند دقیقه‌ای که گذشت علی اومد و یک سری زد؛ نمی‌دونم چی کار داشت؛ بیدار بودم، هیچ عکس‌العملی نتونستم انجام بدم وقتی دیدمش؛ یک آن همونطور که دراز کشیده بودم قفل کردم؛ لابد اونم فکر کرد خوابم و با اشاره سعی داشت بهم بفهمونه که مزاحمم نمیشه و به خوابم ادامه بدم. طبعا من هم ادامه دادم. همین بود فقط.
 

۱۳۹۲ مهر ۶, شنبه

شب‌ نوشت

حدود ساعت‌های چهارونیم بود رفتم تو خوابگاه؛ به بهانه بیدار کردن کامران؛ حدس می‌زدم باشه و باید بیدار هم باشه؛ درست بود؛ داشت حاضر میشد بره بیرون؛ طبعا با محمد! از کنارشون رد شدم و خیلی سرد و غریب‌وارانه سلام کردم، خودش جواب داد، یکمی بهت‌زده شده بود؛ اون محمد خیلی مغموم و سنگین نگاه کرد؛ می‌تونم به این نتیجه برسم که یکی از دلایل رفتارش این دو ماهه همین محمد بوده باشه؛ احتمالن یه چیزایی بو برده یا خودش بهش گفته؛ در هر صورت اصلا نگاه تو صورتم هم نکرد؛ رفتم سراغ کامران و یکمی وقت رو کشتم تا بتونم بیشتر اونجا بمونم و حسش کنم؛ داشت شلوارش رو عوض می‌کرد؛ بی‌اراده چشمم افتاد به سمتش ولی در کسری از ثانیه روم رو برگردوندم؛ یکی دو دقیقه‌ای گذشت و خواستم بیام بیرون؛ که از کنارش رد شدم؛ اومد خیز برداره تا یه چیزی بگه یا خودش رو نشون بده؛ همون رفتار دوگانه‌ای که از هر شکنجه‌ای بدتره؛ اما خیلی قرص و محکم خودم رو جمع و جور کردم و بی‌ هیچ حرکت اضافه‌ای از کنارش گذشتم؛ حس کردم انتظار چنین رفتاری از من نداشت؛ واقعیتش خودم هم نداشتم... و اومدم بیرون.

۱۳۹۲ مهر ۵, جمعه

شب‌ نوشت

جمعه شب بود؛ از قبل برنامه‌ریزی‌ش رو کرده بودم؛ نمیدونم چرا خیلی امیدوارم بودم به این یکی؛ براش پیام دادم که: هستی؟ گفت: بیرونم. گفتم: فردا شام بریم بیرون؟ گفت: فکر نکنم هر شب بیرونم. انتظار نداشتم چنین چیزی بگه؛ یکمی فکر کردم بهش گفتم: هیچ شبی برای من وقت نداری؟ گفت: دفترچه مرخصی‌مو فردا چک کن، به خدا دائم بیرونم. لحظه‌ی سختی بود، قابل پیش‌بینی نبود برام؛ فقط تونستم براش بنویسم: من فقط سئوال کردم، حرفت رو قبول دارم. دیگه پاسخی نداد؛ یک ساعتی تقریبا گذشت که داشتم دیوونه می‌شدم دیگه؛ تو خیابون قدم می‌زدم و هزارویک فکر و خیال از سرم می‌گذشت؛ باز گوشی رو گرفتم دستم و براش نوشتم: راستی در همون راستای قبلی یه سئوالی برام پیش اومد؛ می‌خواستم بدونم کلا واسه من وقت داری؟ احساس می‌کردم الان هست که تیر خلاص بخوره تو شقیقه‌م. جواب داد: پیرو همون صحبتای قبلی، قیافه‌مو ببینی می‌فهمی که واسه خودمم وقت ندارم. حدسم درست بود؛ تیر خلاص رو درست زد همون‌جایی که باید بزنه؛ فقط براش نوشتم که: ممنون که پاسخ میدی. جواب داد: خواهش می‌کنم نیا خان. داشتم تند تند قدم می‌زدم؛ بغضم هم درست نمی‌ترکید... لعنتی.
احساس می‌کنم به بازی گرفته شدم؛ فکر می‌کنم منتظر هست من سر برم تا بتونه یه بهونه‌ای داشته باشه برای تموم کردن علنی رابطه؛ ولی من هیچ‌وقت نمی‌تونم تصورش رو هم بکنم که بخوابم بهش برگردم و براش خشمگین بشم؛ باید یه فکر دیگه بکنه؛ باید یه فکر دیگه بکنم.