۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه

جمهوری تبلیغاتِ اسلامی! (بخش سوم)


در دو بخش پیشین این نوشتار (بخش نخست ؛ بخش دوم) سعی شد که مفاهیم ابتدایی، اهداف و عملکرد تبلیغات سیاسی در معنای کلی و شرح ترفندهایی چون جنگ روانی، اسطوره‌سازی، ساختن دشمنان خیالی و نوستالژی مورد بررسی قرار داده شود. در ادامه به بسط و تشریح سه ترفند تحریک، سترون‌سازی و تکرار که در نظام سیاسی-مذهبی ایران کاربرد شایانی دارند پرداخته خواهد شد.

در جوامع و حکومت‌های مختلف مواقعی وجود دارد که نیاز به اقدام عملی شهروندان احساس می‌شود، چرا که تنها با تغییر نگرش مخاطبان، نمی‌توان به نتیجه مطلوب دست یافت. به تعبیر دیگر اگر خواسته شود ابتدا دیدگاه شهروندان متحول شود و سپس منتظر ماند تا فرایند تغییرنگرش باعث ایجاد رفتار مورد نظر در آنان شود امکان دارد که آن برنامه‌ی تبلیغی از حیز انتفاع خارج شده باشد. ازاین‌رو ضروری است که علاوه بر روشهای استدلالی از روشهای دیگری نیز برای ایجاد سریع‌تر رفتار در شهروندان استفاده شود. اما گاهی رخ می‌دهد که استدلالهای عقلی و منطقی هم تأثیرگذار نیست و یا حتی استدلالی وجود ندارد و فقط می‌خواهیم که مخاطبان عملی را ناآگاهانه انجام دهند. به این ترتیب ترفند تحریک می‌تواند برای امور مختلف مانند شرکت در انتخابات، دفاع از میهن و سازندگی مورد بهره‌برداری و یا حتی در راستای شورش و بلوا و جنگ با کشورهای دیگر مورد سوء‌استفاده قرار گیرد. همانطور که در تاریخ 34ساله‌ی حکومت جمهوری اسلامی نیز به وفور دیده شده است که در مناسبت‌های مختلف و با اهداف گوناگون از این روش برای تهییج و ایجاد رفتار در مردم استفاده شده است. مانند تبلیغات صورت‌گرفته برای شرکت در راهپیمایی 9 دی که با انگشت گذاشتن بر باورهای مذهبی جامعه، سعی در تحریک احساسات دینی آن‌ها صورت گرفت و کوبیدن بر طبل هتک‌حرمتِ ائمه‌اطهار، به جذب یا ریزش نیروهایی از جناح مقابل نیز منجر شد. البته اپوزیسیون هم با مانور بر موضوعاتی ارزش‌مآب چون تجاوز در زندان‌های جمهوری اسلامی و کشتار جوانان در کف خیابان‌ها، سعی بر تحریک مخالفان در سطوح مختلف داشته است که می‌توان ادعا کرد در این جبهه  نسبت به حکومت توفیق چندانی کسب نکرده است چرا که منجر به ایجاد رفتار و کنشی تاثیرگذار در نزد مخالفان نشده است.
در هر صورت نمی‌بایست غافل از این بود که ترفند تحریک از تمهیداتی است که بدون استفاده از دلیل و برهان، و فقط براساس محرک‌های رسانه‌ای باعث ایجاد هیجان، تحرک و به تبع آن رفتار در مخاطبان می شود. برای این منظور از فنون تبلیغاتی دیگری نیز استفاده می شود که می‌توان برخی از آن‌ها را چنین برشمرد: واژه‌های تحریک کننده از جنس هتاکی یا تحقیری؛ بهره‌گیری از لحن خاص در استفاده از واژگان؛ پخش موسیقی‌های تهییجی و حماسی؛ تصاویر احساس‌برانگیز مانند یک کودک زخمی؛ استفاده از سمبل‌های ملی یا قومی مانند تأکید بر قومیت یک گروه یا نژاد برتر؛ استفاده از ارزش‌هایی چون تجاوز به عنف؛ برجسته‌سازی نیازهای ضروری در زمان گرانی، تورم و یا حتی قحطی و انواع دیگر از تحریک کننده‌ها که با توجه به شرایط زمانی، فرهنگی، اجتماعی، جغرافیایی، سیاسی و مذهبی مخاطبان انتخاب و مورد استفاده قرار می گیرد.  


اما یکی دیگر از فنون تبلیغاتی در عرصه سیاست و مطبوعات سترون‌سازی است که باعث ایجاد آگاهی کاذب در شهروندان می‌گردد. سترون یا نازایی که از علوم زیست‌شناسی اخذ شده به این مفهوم است که اطلاعات و اخبار به نحوی در اختیار شهروندان قرار می‌گیرد که وی نتواند براساس آن اطلاعات، تصمیم‌گیری و اقدام به عمل کند . به تعبیر دیگر رسانه ضمن انعکاس خبر اجازه استفاده کاربردی از آن را نداده است. برای این امر فنون خبری زیادی مورد استفاده قرار می گیرد که مهمترین آن پرداختن به حواشی به جای پرداختن به اصل مطلب می باشد. بطور مثال در گذشته سانسور اخبار جنگ تنها راه حل کنترل اخبار و اطلاعات محسوب می شد و تصور بر این بود که اگر کنترل کاملی بر اطلاعات باشد و اجازه داده نشود هر نوع اطلاعاتی از صحنه‌های درگیری خارج شود، می توانند کنترل افکارعمومی را در اختیار خود داشته باشند لذا در اکثر جنگ‌ها سعی بر این بود تا اخبار جمع آوری شده توسط رسانه ها سانسور گردند و یا اینکه اجازه ورود خبرنگاران به صحنه‌های نبرد را نمی‌دادند . به این ترتیب اطلاعات خاص، محدود و هدایت شده توسط رسانه‌ها قابل انعکاس بودند و تمامی مخاطبان می‌دانستند که اخبار جنگ سانسور شده است، لذا اعتماد و اعتبار اخبار جنگ در طی جنگ‌های گذشته خیلی کم بود و مخاطبان علاقه‌مند سعی در استفاده از منابع دیگری به غیر از رسانه‌های شاخص داشتند.

از موارد بهره‌گیری از این ترفند در عرصه‌ی داخلی می‌توان به سبک خبرپراکنی اخبار و اطلاعات حوادث پس از انتخابات ریاست‌ جمهوری سال 88 توسط صداوسیما اشاره نمود. به عنوان نمونه وقایع عاشورای خونین همان سال در خیابان‌های تهران که منجر به کشته شدن تنی چند از معترضین توسط نیروهای انتظامی، بسیج و عوامل حکومتی گردید کاملا هدایت‌شده و اصطلاحا سترون‌شده از سوی رسانه‌های ملی بازتاب پیدا کرد و مانور بر حاشیه‌های کم‌اهمیت از اصل خبر و واقعه پیشی گرفت. این در حالی بود که پیش از این عموم اعتراضات توسط صداوسیما نادیده گرفته میشد و از پوشش خبری آن چشم‌پوشی می‌کردند. به بیان دیگر می‌توان گفت که نگرشِ خبرپراکنی از جعل، سانسور، تحریف، کتمان و بایکوت خبری  به سترون سازی تغییر پیدا نمود. در نهایت باید اشاره شود زمانی که سترون سازی در حیطه ملی شایع و مرسوم گردد پس از مدتی باعث پرورش شهروندانی ناآگاه و ناتوان خواهد شد که لاجرم ناکارآمدی کل کشور و عقب ماندگی را به همراه خواهد داشت.



آخرین حربه‌ای که در این بخش بدان پرداخته می‌شود تکرار است. همواره برای اینکه محرکی بهتر درک شود، باید آن را چندین بار تکرار کرد. به همین منظور در تبلیغات تجاری گوینده رادیو یا تلویزیون نام کالا یا تصویرِ موضوعِ تبلیغ را چندین مرتبه تکرار می‌کند. بنابراین، برای‌آنکه مبلغ پیام خود را در ذهن مخاطب حک کند، باید از روش تکرار استفاده نماید. در واقع با تکرار است که می‌توان مطالب را در افکار عمومی زنده نگه داشت و نگذاشت از خاطره‌ها محو شوند. آدولف هیتلر دراین‌باره می‌گوید: « هر اندازه در سازمان دادنِ تبلیغات سیاسی نبوغ به کار رود، اگر به یک اصل بنیادی به نحوی مطلقاً دقیق توجه نشود، بی‌فایده خواهد بود. باید کارِ تبلیغات را به چند فکر معین محدود و آنها را دایماً در گوش مردم تکرار کرد.»
مجری تبلیغ می‌داند که اگر عباراتی را به کرار تکرار نماید، به مرور مورد پذیرش مخاطب قرار خواهد گرفت. یک گونه از این تکنیک، استفاده از شعارها و واژه‌های کلیدی است. به عنوان مثال "سهم برابر برای همه" یا شعارهایی اتحادانگیز چون "یک ملت، یک رسول، یک امپراتوری، یک رهبر" و البته "وعده‌های شیرین عدالت و سعادت!" چنین عباراتی که اغلب کلی و بی‌معنی هم هستند در سیاست و تبلیغات نقش مهمی ایفا می‌کنند اما سئوال اینجاست که سهم برابر چیست؟ کدام ملت و کدام سعادت؟ در واقع تماماً در ابهام می‌باشد. البته نباید غافل از این بود که منظور از تکرار فقط در محور موضوعات می‌باشد و در سوژه و نوع پرداخت باید متفاوت عمل کرد. حال اگر همچون صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در سوژه‌ها نیز تکرار انجام شود، این عمل به ضدتبلیغ در خود تبدیل خواهد شد و به مثابه بومرنگ عمل خواهد کرد که تأثیر منفی بر مخاطبان خواهد داشت.


ادامه دارد...




گزارش راهپیمایی بیست و دو بهمن !

با یک نگاه گذرا به سیل جمعیت میشد به راحتی درک کرد که عموم شرکت‌کنندگان در راهپیمایی از چه قشری هستند. آخوندها، آخوندزاده‌ها و خانواده و اطرافیانشون؛ مذهبی‌ها و مسجدپرکن‌ها؛ حقوق بگیرهای دولت؛ نکبت‌ها و ترشیده‌هایی که دنبال دوست‌دختر و دوست‌پسر بودند؛ بچه‌های دبستانی و نوجوون‌هایی که از پایگاه‌های مساجد و بسیج متحد شده بودند؛ پیرمرد، پیرزن‌هایی که در جدال با ملک‌الموت بودند؛ نیروهای نظامیِ لباس شخصی؛ بدبخت، بیچاره‌ها؛ احمق‌ها و تعدادی نیز معلولِ ذهنی... اما اون چیزی که برای من خیلی جلب توجه می‌کرد این بود که درصد کثیر و قابل توجهی از مردم همیشه در صحنه از زنان و دخترهای جوون بودند، شاید باید ریشه این حضور و دلبستگی به حکومت رو در باورمندی دینی اونها جستجو کرد؛ در هر صورت خیل این جمعیت که کم هم نبودند را بانوان تشکیل می‌دادند؛ در ضمن تا اطلاع ثانوی فکر و امید به تغییر رژیم از داخل و با اتکا به مردم، خیالی باطل بیش نیست؛ اتمام گزارش.

۱۳۹۱ دی ۲۴, یکشنبه

معرفی فیلم گی‌تم Prayers for Bobby

فیلم که براساس ماجرایی واقعی ساخته شده است، داستان "مری گریفیث" را روایت می‌کند که به دلیل عقاید مذهبی نمی‌تواند همجنس‌گرا بودن فرزندش را تحمل کند و طرد "بابی" از خانواده، دست‌مایه‌ی اتفاقاتی تلخ، در عین حال تاثیرگذار در تاریخ جنبش حقوق مدنی همجنس‌گرایان می‌شود.
در 6 دسامبر 1995 مری گریفیث در مقابل اعضای کنگره آمریکا شهادت داد: تلاش خستگی‌ناپذیر او برای حمایت از حقوق زنان و مردان جوان همجنس‌گرا او را به عنوان نیروی مهمی در مبارزه برای حقوق بشر مطرح کرده است. قسمت پایانی نطق مری گریفیث در انجمن رای‌دهی شهری و کلیسا به سال 1980 که بعدها بسیار معروف شد: "قبل از اینکه در خانه یا پرستش‌گاهتان آمین بگویید، فکر کنید و به یاد داشته باشید که کودکی در حال شنیدن است"
Director: Russell Mulcahy 
 Stars: Sigourney Weaver, Henry Czerny, Ryan Kelley
 Biography, Drama 
 2009 (USA)  
   برای دسترسی به لینک imdb  روی پوستر کلیک کنید
 
http://www.imdb.com/title/tt1073510/









 

۱۳۹۱ تیر ۱۸, یکشنبه

دین؛ برداشت و تفسیر یا جعل و تحریف؟

دین کاملا سیاه و سفید است و جایی برای برداشت و تقسیر ندارد، در غیر این‌صورت  باید قبول کنیم که از لوح محفوظ و با فکس یا هر وسیله‌ی دیگری به زمین نیامده است که قداست و معصومیت داشته باشد، یا اگر داشته در طول تاریخ دست‌خوش تحریف شده است که این هم الوهیتِ مرجع را نقض می‌کند؛ در نتیجه اگر به ماوراءطبیعه، دین و منویاتش اعتقاد داریم باید آن را دربست قبول کنیم، اگر هم که از بین دستورات به زعم خویش گزینش می‌کنیم پس توانایی و کمالِ معبود را زیر سئوال برده‌ایم؛ البته این تئوری، آزادیِ حق انتخاب را زیر سئوال نمی‌برد، صرفا خط بطلانی‌ست بر تکیه‌گاهِ باورمندان به قدرت برتر.

۱۳۹۱ خرداد ۱۴, یکشنبه

معرفی فیلم گی‌تم Shelter

زاک در حالی که جهت رسیدگی به خانواده‌اش از رویای ورود به کالج هنر دست کشیده است با برادر نزدیک‌ترین دوست خود وارد رابطه‌ای جدید و دور از انتظار می‌شود که دست‌مایه‌ایست برای روایت یک درامِ رومانتیک
Director & Writer: Jonah Markowitz
 Stars: Trevor Wright, Brad Rowe, Tina Holmes
Drama, Romance, Sport
2007 (Germany)
   برای دسترسی به لینک imdb  روی پوستر کلیک کنید
http://www.imdb.com/title/tt0942384/









 

۱۳۹۱ خرداد ۴, پنجشنبه

و امامی بی‌حاشیه که به شیعیان یادآوری شد!

مدت‌ها پیش بود که ایده‌ای با مضمون یادآوری امام نقی به شیعیان در شبکه‌های مجازی شکل گرفت و ظرف مدت کوتاهی تبدیل به کمپینی وسیع از طنزهای کوتاه و بلند در فیسبوک، توئیتر و فرندفید شد و پس از آن بود که جمع کوچکی از شیعیان تکانی به خود دادند و به خاطر گرامی‌شان آمد که امامی هم در ته جدول لیگ 12 تیمی‌شان حضور دارد که گویا تاکنون مورد کم‌لطفی قرار گرفته است. خاطرم هست همان زمان به همت بلند تعدادی بچه شیعه‌ی خودجوش وبلاگی برای مقابله و شناسایی هتاکین ایجاد شد و با برداشتن و انتشار اطلاعات شخصی از صفحات فیسبوک ایرانیانی که در آن پیج، عضویت فعال داشتند، سعی در ترساندن جمعیتِ یادآور کردند. البته که بیشتر تلاشی مذبوحانه بود. پیش از این تصور می‌شد امام و هوادارانش از حاشیه به دورند و چندان علاقه‌ای به قرار گرفتن زیر نور فلاش دوربین‌ها و رویارویی با میکروفون‌ها و تصاویر تلویزیونی ندارند و ترجیح می‌دهند به دور از مطبوعات در همان انتهای جدول شوت بزنند. اما دیری نپایید که آوازه‌ی نقی و قابلیت‌های نهفته‌اش پس از هزارواندی سال رسانه‌ای شد و رفته‌رفته وی با حضور فعال در عرصه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی، هنری و سیاسی، خود را به صدر توجهات عمومی رساند، به طوری که به همراه هر اتفاق و خبری که در جامعه رخ می‌داد بلافاصله واکنش یا روایت نقی هم از آن واقعه نقل و منتشر میشد و این مهم برای هواداران دستاوردی ارزشمند تلقی میشد، چرا که امام توانسته بود به طرز معجزه‌آسایی خود را از انتهای لیگ بالا بکشد. این مرز از محبوبیت تا بدان‌جا پیش رفت که در هفته‌های اخیر امام با وارد شدن به متن ترانه‌ای از شاهین نجفی و ایفای نقش به عنوان شخصیت اول آن روایت، بالاخره توانست توجه ملایان و همکاران سابق خود را در حوزه‌های علمیه جلب کرده و کار تا بدان‌جا بالا گرفت که آخوندهایی که تا دیروز جز رگ‌های عضو شریف‌شان چیزی متورم نمی‌شد، این بار رگ غیرت شیعی‌شان نیز در همان ابعاد رشد کند و سرانجام دستور به قتل خواننده‌ی مذکور دادند.
پس از این تجربه بود که می‌توان به جرات ادعا کرد "کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان" به بار نشست و امام مورد بحث که تا دیروز، مظلوم و بی‌حاشیه تلقی میشد امروز دیگر تنها در صدر توجهات غیرمسلمانان و به منظور طنز نیست و خودِ شیعیان هم از طرق مختلف سعی در تجلیل از ارزش‌های آن نقی بزرگوار دارند. در یکی از آخرین اقدامات‌شان در عرصه مجازی اعلام کرده‌اند برای پاسخ به خواننده‌ی صهیونیست (شاهین نجفی) شب شهادت امام نقی که نگارنده دقیقا نمی‌داند سالگرد چندم ایشان است و حوصله‌ی تحقیق هم در این زمینه ندارد، قرار است به مدت 10 دقیقه تمامی سایت‌های ایرانی قطع و برای کاربران زیارت جامعه‌ی کبیره که متعلق به امام دهم هست پخش شود. البته پانوشت هم شده است که این اقدام خودجوش و در اختیار مدیران سایت‌ها است.
از این موضوع که بگذریم و پا به فضای خارج از مجاز و دنیای شهری بگذاریم چندین روز است که در قم بیلبوردهای مختلفی به مناسبت سالگرد امام مذکور در جای‌جای شهر نصب شده است که حاوی اطلاعاتی پیرامون مراسم عزاداری برای نقی می‌باشد. اما نکاتی هم در خود جا داده است که برای من جالب توجه می‌نمود. اول اینکه باید به حجم وسیع این بیلبوردها اشاره کنم که تهیه‌اش نیازمند بودجه‌ای نه چندان محدود است. به دیگر بیان این هزینه‌ها را باید از مضرات یادآوری به شمار آورد! مورد دوم به عنوان آن باز می‌گردد که به راستی مرغ پخته را نیز به خنده وامی‌دارد. "دسته‌های عزاداری فداییان امام هادی" آخر امام مرده مگر نیاز به فدایی دارد! از آن گذشته تا سال پیش هیچ کدام از این دسته‌ها و عزادارها وجود خارجی نداشتند و تنها اف.سی حسین که در جایگاه سوم لیگ حضور دارد توان دسته‌سازی در بین شیعیان داشت و گویا از فصل جدید می‌بایست نقی را به عنوان رقیبی سرسخت به شمار آورد. اما جالب‌تر از همه که گواه کلام پیشین هم هست نوشته‌ایست که زیر عنوان ذکر شده است. "لبیک یا خامنه‌ای لبیک یا حسین است" از هر چه بگذریم این قسمتش برای من شیرین‌تر و البته درک‌ناپذیرتر بود! گویا نقی آنقدر معروف و شناخته شده است که خامنه‌ای و حسین هم برای چهره کردن خود دست به دامان ایشان شده‌اند.
به هر روی آنچه نمایان و کتمان ناپذیر است روند سریع و روبه‌رشد تقدس‌زدایی از بت‌واره‌هایی‌ست که صدها سال در اذهان جامعه از کوچک و بزرگ پرورش داده بودند و امروز هر چه بر گستره‌ی رسانه‌ها و ارتباطات جمعی افزوده می‌شود، دیوارهای سانسور و عقب‌ماندگی بیش از پیش فرو ریخته و این به بزرگتر شدن شعاع دایره‌ی شعور و بالابردن آستانه‌ی تحمل در برابر نقد و به چالش کشیدن عقاید فردی خواهد انجامید که در این مسیر استفاده از طنز در هر شکل و فرمی همیشه راه‌گشا بوده است. به امید آنکه زدودن هر جریان خرافی که عمدتا ریشه در باورهای مذهبی عموم دارد، بتواند یک گام ما را به سوی جامعه‌ای ایده‌آل و فرهنگی دموکرات سوق دهد.


۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه

حماقت یا خیانت؟ مسئله چیز دیگریست

معروف است که ذات آدمی تنوع‌طلب است اما در مقابل گفته می‌شود که همواره در برابر تغییرات هم مقاومت می‌کند. اصولا باید دید که مرز این دگرگونی‌ها تا کجا پیش می‌رود که فرد می‌پذیرد وضعیتی را به وضعیت دیگر تغییر دهد و چگونه خود را با شرایط جدید وفق می‌دهد. بی‌شک نیاز به تغییر یکی از مهم‌ترین عوامل این پروسه است که در وجود هر کس به فراخور شرایط گوناگون متفاوت است. به دیگر بیان آدمی فارغ از نیازهای اولیه برای بقا که در وجود همه مشترک است به شرایطی هم برای بهتر زیستن احتیاج دارد و این‌جا است که تفاوت‌ها شکل می‌گیرند و می‌توان گفت احساس نیاز به دگرگونی در شرایط موجود و رسیدن به حدود ایده‌آل در همه یکسان نیست. حال بیایید خارج از دید فردی و در بازه‌ی وسیع‌تری از اجتماع به این موضوع نگاه کنیم. اینجا است که فرد کمال‌گرا برای دستیابی به ایده‌آل‌های خویش با جامعه‌ای همراه است که لزوما با اهداف وی همراه نیستند و هر کدام به طریقی می‌اندیشند که می‌تواند در تضاد با تفکر او هم باشد. این‌بار از شما دعوت می‌کنم به موضوع از زاویه‌ی سیاسی و اجتماعی بنگریم. یعنی نیازهای فردی را در قالب قوانین موجود سیاسی و باورهای اجتماعی در نظر می‌گیریم و اینجا است که فرد باید به افراد تبدیل شود تا بتوان تغییری در پیش‌فرض‌های فعلی ایجاد کرد و در این مرحله است که به مفاهیم و راهکارهای مختلف تغییر در نظام سیاسی برخواهیم خورد، از اصلاحات مختلف ارضی تا رفرم‌های سیاسی و کودتاهای نظامی تا انقلاب‌های مردمی هر کدام می‌توان بستر و وسیله‌ای باشد برای دستیابی به جامعه و شرایطی ایده‌آل تا بتواند متضمن تامین نیازهای گوناگون بشری و آزادی‌های فردی و اجتماعی در زمینه‌های مختلف زندگی قرار بگیرد.

در باب اصلاحات که برخی از نویسندگان، آن را در مقابل انقلاب‌ها به کار می برند باید گفت که عموما باید به آن از حیث این که در درون نظام‌های دموکراتیک و یا نظام‌های ایدئولوژیک رخ می دهند نگاه کنیم. برخی از اصلاحات ممکن است از برخی انقلابات مؤثرتر باشند. در مورد شرایط اصلاحات باید گفت که انجام آنها مستلزم پیدایش نوعی شکاف در طبقه حاکمه است و پیروزی آن نیز از جمله نیازمند وقوع در موقعیت‌های خاصی است. معمولاً وقتی رژیم‌های سیاسی دچار بحران آشکار و فزاینده شوند، اصلاحات از موضع ضعف و در واکنش به بحران صورت می‌گیرد و به همین دلیل ممکن است خود موجب تشدید بحران شود و اثر مطلوب را باقی نگذارد. برعکس وقتی اصلاحات از موضع قدرت و پیش از بروز بحران صورت گیرد، کارسازتر است. از حیث نوع نظامی که در آن اصلاحات صورت می گیرد، رژیم‌های بسته و اقتدارطلب را باید از رژیم‌های دموکراتیک جدا کرد.در کشورهایی که امکان وقوع انقلاب از پائین پیدا نمی‌شود، انجام اصلاحات از بالا می‌تواند جانشین انقلاب شود. از حیث رابطه اصلاح و انقلاب، اصلاحات ممکن است مشوق و تسریع کننده انقلاب و موجب فروپاشی رژیم‌های سیاسی باشد. در مقابل نیز، اصلاحات ممکن است از وقوع انقلاب جلوگیری کند. اصلاحات در نظام‌های دموکراتیک جزئی از فرآیند عادی سیاسی هست و بر کارایی و ثبات نظام می‌افزایند. اما اصلاحات چه در نظام‌های سنتی و چه در نظام‌های ایدئولوژیک به معنی خروج از فرآیند عادی سیاسی و از همین رو متضمن خطرات و موجد بی ثباتی سیاسی هست.
پس از این مقدمه‌ی کلی و گذرا تصمیم دارم مستقیما به موضوع اصلاح‌طلبی در ایران پس از انتخابات هشتادوهشت اشاره کنم‌. در باب عملکرد و رفتار اصلاح‌طلبان طی این دو دهه همواره نقدها و بحث‌های گوناگونی صورت گرفته است که بعضا جنجال‌برانگیز هم بوده است و نیازی نمی‌بینم که به تاریخ بپردازم. آنچه پرواضح است این است که باید این واقعیت پذیرفته شود که اصلاحات در نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران امری شکست‌خورده و نابوده شده است که هیچ تفکر خردمندی تکرار آن تجربه را برنمی‌تابد. در تاریخ جمهوری اسلامی می‌توان به دو برهه از برخاست اصلاح‌طلبان اشاره کرد. یکی شروع این جریان که به دوم خرداد مشهور شد و دیگری پس از پایان دوره اول ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد و در کارزارهای تبلیغاتی برای انتخابات پرتنش هشتادوهشت که بی‌شک نقطه‌ی عطفی در تاریخ سیاسی ایران معاصر بود. در آن میان میرحسین موسوی قرار داشت که حامی اصلاحات و ناجی اصول‌گرایان خوانده می‌شد و مهدی کروبی که با مواضعی صریح‌تر و با شعار تغییر پا به میدان گذاشته بود. کروبی که در مناظرات انتخاباتی مستقیما اشاره می‌کند که مرادش از تغییر شامل تمام اصول قانون اساسی جز جمهوریت و اسلامیت نظام است و همین دست شعارهای امیدوارکننده بود که باز مردم را مجاب به حضور پای صندوق و پذیرفتن تئوری نخ‌نماشده‌ی بد و بدتر کرد. ولی روند وقایع طوری دیگر رقم خود و تصمیم علی خامنه‌ای مبنی بر دست بردن در آرای انتخاباتی آخرین میخ تابوت اصلاح‌طلبی را محکم فشرد و به وضوح نشان داد که دیکتاتوری سر از بالین قدرت برنخواهد داشت و این حجم از اقتدارطلبی که در بندبند حاکمیت نهادینه شده است به این راحتی‌ها از میدان به در نخواهد شد.
اما سئوال اصلی اینجاست که چرا پس از این وقایع و این تجارب هنوز عده‌ای دم از اصلاحات می‌زنند؟ آیا به راستی اصلاح قوانین موجود در غالب نظام حتی اگر عملی هم باشد راهگشا است؟ آیا قوانین تغییریافته و جدید می‌تواند متضمن آزادی‌های فردی و اجتماعی برای همگان باشد؟ مگر نه اینکه برای رسیدن به جامعه‌ای مدرن و دموکراتیک باید قدم در شاه‌راه سکولاریسم بگذاریم؟ آیا مسیر یا میان‌بر دیگری وجود دارد؟ آیا اصلاحات در قالب نظام جمهوری اسلامی می‌تواند آزادی زنان و حجاب اختیاری را تضمین کند؟ حتی اگر بر مسند قوه قضاییه روحانی اصلاح‌طلبی تکیه بزند می‌تواند مانع از اعدام همجنس‌گرایان  در ایران شود؟ و یا اگر مجلس شورای اسلامی در اختیار مطلق اصلاح‌طلبان قرار بگیرد خواهد توانست قوانینی تصویب کند که به رسمیت شناختن اقلیت‌های جنسی و احقاق حقوق آن‌ها بی‌انجامد؟ حقوق اقلیت‌های مذهبی چطور؟ مگر نه اینکه در اصل سیزدهم قانون اساسی تنها زرتشتیان، کلیمیان و مسیحیان هستند که به رسمیت شناخته شده‌اند. آیا اینان در کنار مسلمانان تمام عقاید دینی  یا غیردینی را در برمی‌گیرند؟ آیا اصلاح‌طلبان می‌توانند اصل دوازدهم قانون اساسی را که دین رسمی ایران را اسلام و مذهب جعفری اثنی‌عشری می‌خواند و این اصل را الی‏‌الابد غیر قابل تغییر مید‌اند تغییر دهند؟ چگونه است که با وجود این حجم از گواهی باز دم از اصلاح در چهارچوب نظام زده می‌شود و بر طبل مردم‌سالاری دینی کوبیده می‌شود؟ در شرایطی که بر هر اهل خرد و اندیشه‌ای پوشیده نیست که راه پیشرفت و ترقی چیزی جز حکومتی مردم‌سالار و سکولار نیست چرا هنوز عده‌ای در داخل و خارج از ایران از تئوری اصلاحات و اصلاح‌طلبان دفاع می‌کنند؟ آیا به راستی در این برهه از زمان، دفاع از اصلا‌ح‌طلبی امری منطقی و خردمندانه‌ است؟ نباید شک کرد که اینان خود بر این چاله به چاه واقفند و باز بر عقیده‌ی خویش پای می‌فشارند؟ اگر آگاهانه باشد که نگارنده تصور می‌کند چنین باشد آیا نامی دیگر جز خیانت می‌توان بر آن گذاشت؟ و اگر آگاهانه نباشد چیزی جز حماقت نیست؟ به هر روی هر چه باشد مسئله این است که اولین قدم برای رسیدن به نظامی مدرن و دموکراتیک عبور از جرثومه‌ی جمهوری اسلامی است و این مهم یا باید از طریق جنگ و مداخله نظامی از سوی غرب صورت بگیرد که در این حالت ویرانه‌ها ویرانه‌تر خواهند شد و یا با اتحاد همه‌جانبه‌ی اپوزیسیون تا جابجایی به دست مردم به وقوع بیپوندد و به گمان نگارنده گفتمان اصلاح‌طلبی مهم‌ترین آفتی‌ست که بر جان این اتحاد شکل نگرفته و این اپوزیسیون چهل‌تکه افتاده است.




۱۳۹۱ فروردین ۶, یکشنبه

جمهوری تبلیغاتِ اسلامی! (بخش دوم)

در بخش نخستین این مطلب اشاراتی کلی به مفهوم و عملکرد تبلیغات در فضای سیاسی حکومت‌های دیکتاتورمآب شد و با شرح چگونگی تاثیر ایدئولوژی در شکل‌گیری و بسط تفکراتِ حاکم به این نتیجه رسیدیم که تبلیغات سیاسی از اساسی‌ترین ارکانِ بقا و استواری نظام‌های توتالیتر می‌باشد. البته نباید فراموش کرد که در موضوعات سیاست خارجی و روابط بین‌الملل چهار ابزار نظامی، دیپلماتیک، اقتصادی و تبلیغی-ارتباطی وجود دارند که در یک تفکر سیستمی، ترکیبی از این چهار عنصر باعث موفقیت می‌شود و کمتر امکان دارد تنها یک عنصر مانند تبلیغات‌، بتواند کارساز باشد. به هر روی در امر تبلیغات سیاسی همواره از روش‌های گوناگونی پیروی می‌شود که در نگاه کلی می‌توان آن‌ها را به فنونِ کلان، متوسط و خرد دسته‌بندی کرد که هر یک از این فنون به شاخه‌ها و دسته‎‌جات جزیئ‌تری تقسیم خواهند شد. در این بخش سعی خواهد شد به صورت مختصر و مفید به اصلی‌ترین و پرکاربردترینِ این فنون پرداخته شود و بیشتر روی روش‌هایی مانور داده خواهد شد که در حکومت جمهوری اسلامی به صورت روزمره و یا مناسبتی به کار برده می‌شوند.

یکی از اساسی‌ترین روش‌ها در فنونِ کلان تبلیغات سیاسی استفاده از جنگ روانی است. جنگ روانی از عباراتی است که تا به حال تعاریف متعدد و گوناگونی براساس شرایط استفاده از آن ارائه شده است. صلاح نصر نویسنده مصری در تعریف جنگ روانی می گوید : جنگ روانی همان جنگ کلمه و عقیده است، خواه به صورت مخفی، آشکار، شفاهی و یا کتبی باشد . اساساً سلاحی است که به انسان و عقل او توجه دارد و هر گاه امکان برقراری ارتباط عاطفی با مخاطب را داشته باشد می‌تواند به اعماق او نفوذ کند . اما ارتش آمریکا در مارس 1955 م در آئین نامه رزمی خود ، تعریف جالب توجه و تقریباً کاملی از جنگ روانی ارائه کرده است : جنگ روانی استفاده دقیق و طراحی شده از تبلیغات و دیگر اعمالی است که منظور اصلی آن تأثیرگذاری بر عقاید، احساسات، تمایلات و رفتار دشمن، گروه بی‌طرف و یا گروه‌های دوست است به نحوی که پشتیبانی برای برآوردن مقاصد و اهداف می‌باشد .
ویلیام دافراتی جنگ روانی را مجموعه اقداماتی می داند که کشوری به منظور اثرگذاری و نفوذ بر عقاید و رفتار دولت‌ها و مردم خارجی با ابزارهایی غیر از ابزار نظامی، سیاسی و اقتصادی انجام می‌دهد. طرفداران این نگرش، اغلب بر این باورند که تبلیغات جزء اصلی و اساسی جنگ روانی است نه همه آن. نگرش دیگری وجود دارد که معتقد است جنگ روانی، شامل طیف وسیعی از فعالیت‌ها نظیر ترور و خشونت سمبلیک به منظور ارعاب یا ترغیب مخالفان برای تطبیق رفتار خود است . معتقدان به این نگرش، فعالیت‌های پنهان نظیر جاسوسی، براندازی، آدم‌کشی و دیگر روش‌های تروریسم و سانسور را در قلمروی جنگ روانی قرار می دهند. به هر روی وقتی به واکاوی جنگ روانی در ایران چه توسط حکومت و چه علیه نظامِ حاکم می‌پردازیم خواهیم دید که هم از ابزارهای غیرنظامی و صرفا تبلیغی بهره‌گیری شده است و هم از عملیات‌های خشونت‌آمیز علیه مخالفان استفاده شده است. به صورت کلی حکومت جمهوری اسلامی معتقد است غرب و امپریالیسم همیشه ایرانِ اسلامی را زیر تیغ تهاجم فرهنگی خود قرار داده است و با همکاری عناصری داخل کشور و حتی داخل نظام این هدف را پیش برده است و جنگ روانی از مهمترین و کاراترین روش‌هایی است که آمریکا، اروپا و متحدانش در اپوزیسیون ایرانی از آن استفاده می‌کنند. در این میان سه‌گانه‌ای مطرح می‌شود که شامل "فعاليت‌های هسته‌ای ايران" "عدم رعايت حقوق بشر در ايران" و "اثرگذاری تحريم‌ها" می‌باشد. اما در سمت مقابل خودِ نظام اسلامی هم طی 33 سال زمامداری از جنگ روانی به سود خویش بسیار بهره برده است که بی‌شک مهم‌ترین آن تئوری توطئه، توهمِ دشمن و دشمن‌سازی است که با تکیه بر آن و چنگ‌اندازی به باورهای مذهبی عامه مردم توانسته‌ است منویات خود را دستِ‌کم در عرصه داخلی پیش ببرد. در موضوعاتِ خارجی هم می‌توان به مسئله فلسطین، لبنان و اسرائیل ستیزی اشاره کرد که به خصوص در دوره‌ی ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد با مطرح کردن بحث هولوکاست و انکار تلویحی و حتی علنی این موضوع  جنجال‌های گوناگونی به راه‌انداخته است. 

اما یکی دیگر از فنون مهم و برکاربرد تبلیغات سیاسی اسطوره‌سازی است. اسطوره تمایلات عمیق یک جامعه است.  اسطوره محرکی قوی، پررنگ و غیرمستدل است که تمام توان باور کردن انسان را در خدمت دارد. مبلغ سعی در خلق اسطوره‌ای می کند که فرد با آن زندگی خواهد کرد، چیزی که به وجدان تقدس‌جوی او پاسخ می دهد. عموماً سه ویژگی‌ را برای اسطوره می توان برشمرد . اول اینکه اسطوره را معمولا هاله‌ای از تقدس فرا گرفته که حس  تقدس‌جوی به ودیعت گذاشته شده در فرد را تحریک و بالمآل  او را به سوی خود جذب می کند. دوم اینکه اسطوره تا حد امکان حالتی  ذهنی و تصوری دارد و سوم فرد باید در اسطوره آمال و آرمان‌های خود را بیابد و آن را تجسم آن آرمان‌ها بداند و در آن نظاره‌گر هر آنچه خوبی و فضایل اخلاقی است باشد. در ساختن اسطوره، اسطوره‌ساز ناگزیر از شناخت فرهنگ و درک زمینه‌های روانی موجود در مخاطبین خویش است تا با استناد به ارزش‌های برتری که در متن فرهنگ عامه موجودند، بتواند اسطوره را در قوه تخیل شان جای دهد. به طوری که فرد موضوع آن را از آن خود و ساخته ذهن قهرمان پرور و آرمان گرای خود بپندارد. البته پر واضح است که تبلیغات نمی تواند چیزی را از هیچ بسازد ، بلکه خود را به احساس یا عقیده‌ای منتسب کرده و شیوه‌های خود را بر شالوده‌ای که از پیش در ذهن وجود دارد پایه گذاری کند . تبلیغات پس از طرح اسطوره‌ای ذاتی یا خلق اسطوره‌ای نو است که با جلوه دادن خود در راستای آرمان نهفته در آن به راحتی انبوه خلق را که به آن اسطوره و آرمان نزدیکند با خود هم‌نوا و همسو می کند و آنان را به رفتار مورد نظرش وامی‌دارد. نمونه‌هایی از اسطوره‌های خلق شده در دنیای امروز عبارتند از اسطوره علم، اسطوره تاریخ، اسطوره نژاد، اسطوره دین، اسطوره دموکراسی، اسطوره حقوق بشر، اسطوره آزادی، اسطوره جامعه مدنی و چندی دیگر. در نظام جمهوری اسلامی نیز به شدت اسطوره‌سازی شده است و طبعا آبشخور عمده‌ی این اسطوره‌ها عقاید و باورهای مذهبی مردم به‌ویژه اهل شیعه است. به عنوان نمونه اسطوره‌ی زنان فاطمه دختر محمدپیامبر معرفی می‌گردد و یا در سمت مقابل اسطوره‌ی مردانگی علی خلیفه چهارم است. و یا در اسطوره‌های شکل گرفته پس از جنگ 8ساله که هنوز جمهوری اسلامی با شهیدسازی به ساخت و پرداخت آن ادامه می‌دهد. مانند حسین فهمیده که سعی شده است به عنوان نوجوانِ شجاع به جامعه قبولانده شود. به طور کلی بهره‌گیری از فن اسطوره‌سازی یکی از پرکاربردترین روش‌های پروپاگاندای اسلامی است که درجزئی‌ترین احوالات زندگانی مردم رخنه کرده است. در سمت مقابل هم مخالفان حکومت جمهوری اسلامی در مبارزات خود اسطوره‌هایی دارند که غالبا به دست رژیم ترور یا کشته شده‌اند. به عنوان نمونه اسطوره ندا که پس از وقایع انتخابات دهم ریاست جمهوری شکل گرفت و سمبل جوانانِ آزادی‌خواهی شد که به دنبال آزادی‌های سیاسی و جامعه‌ی باز مدنی بودند و یا خیلی پیش‌تر اسطوره‌ی محمد مصدق که در تفکر بخش بزرگی از جامعه دستِ کم در برهه‌های از زمان معاصر نماد ملی‌گرایی بوده است.

یکی دیگر از حربه‌های تبلیغاتی ساختن دشمنان خیالی است اعم از داخلی بدخواهان، براندازان، ضدانقلاب، مافیا، فمینیست‌ها، فتنه‌گران و  یا در کل کشورهای خارجی است . این دشمنان خیالی چند حسن دارند . اول اینکه مخاطب و پیروان را برای مقابله با آن گردهم می آورد و همبستگی بین آنها را زیاد می کند. دوم اینکه شکست دشمن خیالی وجوه افتراق به فراموشی سپرده و تنها هدف، مقابله یا غالب شدن بر حریف ترسیم می شود. در این مرحله اجازه داده نمی شود که کسانی بخواهند از وجوه افتراق یا کاستی ها سخنی یا بحثی مطرح نمایند. به این ترتیب وضعیت موجود ثابت نگه داشته می شود . سومین منفعت دشمنان خیالی تقسیم بندی افراد به دو دسته خودی و غیر خودی است که این تفکیک دیگر احتیاج به سند و مدرک یا استدلال برای مقابله با طرف مقابل و چالش وجود ندارد بلکه هر کس با ما باشد خوب است و هر کس در هر شرایطی با ما نباشد خوب نیست . به این ترتیب مرزبندی بدون قاعده‌ای برای گروه‌ها و طرف‌های سیاسی ساخته می‌شود که هیچگونه پایه و اساس منطقی و علمی نخواهد داشت و چهارم اینکه راه‌های مقابله با دشمن فرضی طراحی می شود. در نتیجه نیرو و انرژی همراهان و مخاطبان بجای اینکه در جهت کنکاش در امور یکدیگر تلف شود به همدلی برای مقابله با دشمن فرضی صرف خواهد شد . شیوه دشمن سازی مربوط به حکومتهای خودکامه ، دست نشانده ، استبدادی و ناکارآمد است که با این شیوه‌ها سعی در لاپوشانی مضار و معایب موجود در حکومت خود دارند در صورتی که اگر حاکمیتی یا حتی گروه سیاسی از مشروعیت، توانمندی و کارآمدی لازم برخوردار باشد دیگر نیازی به ساختن دشمن خیالی برای بقا خود ندارد.دشمن‌سازی خیالی شاید در ظاهر برای بقا عده‌ای مفید دیده شود اما در بلندمدت هستی نظام مربوطه اعم از حاکمیت با گروه را به خطر خواهد انداخت، زیرا بخش عمده و قابل ملاحظه ای از انرژی و امکانات بجای بازسازی و توسعه، صرف مقابله با « دشمن خیالی » می شود. به این ترتیب نظام مربوطه دچار کاستی و خلاء می گردد که این کاستی ها و خلاء ها خود یا به تنهایی مسبب فروپاشی و یا دستاویزی برای تبلیغات رقبا می شود که هر دو، در نهایت زوال را به همراه دارد .نکته دیگر اینکه « دشمنان خیالی » باعث می شود که علت واقعی مشکلات دیده نشود و تمامی مشکلات بر عهده این موجود خیالی گذارده شود. زمانی که این اتفاق روی دهد چون علت و سبب خارج از سیستم مربوطه فرض می شود لذا هیچ تلاش و کوشش یا برنامه‌ای برای رفع آن اندیشیده نمی‌شود و نتیجه آن افزایش روزافزون مشکلات و کاستی‌ها است که نتیجه آن نیز مشخص است . 

آخرین تکنیکی که در این قسمت به آن پرداخته خواهد شد استفاده از نوستالژی است. با گذر زمان تغییرات زیادی در زندگی افراد ایجاد می شود، هنگامی که در بعضی از لحظات اندکی تأمل می کنیم و به گذشته می نگریم خاطرات گذشته حتی خاطراتی که با تلخی و شیرینی آمیخته شده باشد در نظرمان زیبا جلوه می کند. اصولاً انسان‌ها هنگام بخاطر آوردن خاطرات گذشته آنها را زیبا می بینند و گاهی بر آن افسوس می خورند. در واقع نوستالژی نوعی حس حسرت و افسوس بر گذشته است. این احساس در مورد روزگاران خوش گذشته در بین افراد بسیار متداول است و متخصصان تبلیغ به آن خاطرات دوران جوانی می گویند و از این احساس در جهت ایجاد ارتباط بهتر با مخاطبان استفاده می کنند.  ترانه ها و تصاویر گذشته هنگامی که بازآفرینی شود، انسان را به دوران گذشته برمی گرداند و خاطرات آن دوران را زنده می‌کند. استفاده از روش نوستالژی مفید است زیرا نتایج تحقیقی که مؤسسه بین المللی راپر استارچ Roper Starch Worldwide انجام داده است حاکی از آن است که بیش از نیمی از بزرگسالان معتقدند که اوضاع در گذشته بهتر از امروز بوده است، بیشتر افراد در دوران کودکی خود را بهترین دوران عمر خود می دانند به ویژه اگر در زمان حال در زندگی چندان موفق نباشد. به نظر می رسد با توجه به فرهنگ مردم کشور ما که دارای احساسات عمیق هستند استفاده از جاذبه نوستالژی بسیار موفق خواهد بود.  
امروزه از این شیوه تلویزیون‌ها و رسانه‌های فارسی زبان خارج از ایران به وفور استفاده می کنند . آنها با نشان دادن شور و شادی مردم در بعضی ازروزهای خاص مانند سیزده بدرویادربعضی مراسم مثل چهارشنبه سوری، نشان می‌دهند که در آن زمان مردم شاد، یا از امکانات بیشتری نسبت به حال حاضر برخوردار بوده اند و یا این که در آن مقطع زمانی ( در دوره حکومت پهلوی ) آزادی‌های اجتماعی بیشتر و مردم شادتر بوده اند و به این ترتیب نوعی تبلیغ نوستالژیک را دامن می زنند . باید توجه داشت که نوستالژی همیشه مربوط به یادآوری خاطرات گذشته نیست بلکه با توجه به تکنولوژی تصویری همانند تلویزیون و کامپیوتر این نوستالژی برای کسانی که در گذشته نیز نبوده‌اند مانند جوانان بوجود می آید .
برای مثال یک جوان امروزی در زمان حکومت پهلوی حضور نداشته که بداند در آن مقطع آیا آزادی‌ها بیشتر، سطح زندگی فراتر و یا مردم شادتر از حال بوده اند. بلکه این رسانه های تبلیغاتی هستند که نشان می دهند وضعیت در آن زمان بهتر بوده است و حتی این موضوع بر جوانان و نوجوانان تأثیر گذارتر از افراد سالمندی است که آن دوران نیز زندگی کرده اند چون منبع اطلاعاتی جوانان از گذشته تنها همین رسانه های برون مرزی هستند و انعکاس وقایع قبل از انقلاب به صورت واقع بینانه،  برای رسانه های صوتی و تصویری داخلی ممنوع و تابو هست. 

ادامه دارد ...









۱۳۹۰ بهمن ۱۹, چهارشنبه

جمهوری تبلیغاتِ اسلامی! (بخش نخست)

راستی چه می‌خواستيم، چه شد!
روزی موسولينی تصميم گرفت برای تبليغات جنگی تعدادی فيلمساز تربيت کند. به او گفتند برای داشتن 20 فيلمساز خوب در 4 سال آتی،که اهداف ما را تبليغ نمايند 3 چيز لازم است، اول دانشکده‌ای که سينما را به آنان بياموزد. دوم استوديويی که در آن فيلم بسازند و دست آخر مؤسسه‌ای برای پخش فيلم‌های توليدی در سرتاسر ايتاليا. از آن رو بود که دانشکده سينمايی رم ، شهرک سينمايی چينه‌چيتا و انستيو تولوچه داير گشت و تعدادی جوانِ مشتاق و با استعداد که وفاداريشان را در امتحان ورودی به موسولينی و تفکرات حاکم ثابت کرده بودند، گزينش شوند.چند سال بعد،‌ دانشجويانِ ديروز که خود امروز فيلمسازانی آموخته بودند، به همراه گروهی ديگر موجی جهانی را در سينما ايجاد کردند که موج "نئورئاليسم ايتاليا" ناميده شد. همه اين فيلم‌سازان که تربيت شده بودند تا منويات و روشهای موسولينی را با هنر تبليغات ترسيم و تبيين نمايند با ساختن فيلمـهای نئـورئـاليستـی ،‌ نه تنها به رسوايی سيستم ديکتاتور ایتاليا دامـن زدند، بـل جهان‌بینی تازه‌ای بر هنر سينما افزودند. تنها طی 3 سال (1945 تا 1948) حدود 15 کارگردان ، بيش از 40 فيلم سينمايی که به نئورئاليسم ايتاليا مشهور است را آفريدند که معروفترين آنها "دزد دوچـرخه" اثر "ديسـکا" بود. می گويند روزی موسولينی در اتاقی تنها نشسته بود و به خودش می‌گفت: راستی چه می‌خواستيم ، چه شد!
استفاده از تبلیغات و رسانه‌های تبلیغاتی همواره در طول حیات، همراهِ آدمی بوده است. با پیشرفت‌هایی که طی چند سده‌ی اخیر در تمام عرصه‌های زندگی شاهد آن بوده‌ایم نیاز به امر تبلیغ و اعتلای کمی و کیفی آن نیز رو به رشد گذاشته است به نحوی که امروزه تبلیغات جزوی لاینفک از زندگی انسان معاصر است. حال چه تبلیغات تجاری باشد چه مذهبی و یا سیاسی.تبلیغات تلاشی است سنجیده و منظم برای شکل دادن به ادراک‌ها ، ساختن یا دست کاری کردن شناخت‌ها و هدایت رفتار برای دستیابی به یک پاسخ که خواسته مورد نظر مبلغ را تقویت می کند. "کیمبال یونگ" کارشناسِ امر، تبلیغات را چنین تعریف می‌کند: تبلیغات عبارت است از بهره گیری کم و بیش عمدی، سیستماتیک و طراحی شده از سمبل‌ها که به طور عمد توسط تلقین و تکنیک‌های روانی مناسب انجام می شود و با هدف تغییر و کنترل افکار، عقاید، ارزش‌ها و در نهایت تغییر رفتار آشکار افراد ، به سوی مسیر تعیین شده همراه است.
از این رو بهره‌گیری از تبلیغات و بالعکس قرارگیری در معرض انواع تبلیغ امری بدیهی و اجتناب‌ناپذیر است اما آنچه در این نوشتار به آن اشاره خواهد شد بحث تبلیغات سیاسی و به کارگیری آن توسط حاکمان و سیاستمداران است. تبلیغاتی که از رسانه‌های مختلف مانند رادیو و تلویزیون، مطبوعات، رسانه های سایبری، پوستر، تراکت و بیلبورد، میتینگ‌ها و سخنرانی‌ها پخش و از سوی شهروندان به انحای گوناگون قبول یا رد می‌شوند. اما وقتی بحث از تبلیغات در میدان سیاست می‌شود پرواضح است که این مقوله هم مانند دیگر عرصه‌های زندگی می‌تواند به شدت تحت تاثیر تفکر و نظام حاکم قرار گیرد. به نحوی که شکل، عملکرد، شیوه، تاثیر و واکنش تبلیغات در جوامع و حکومت‌های مختلف به هیچ عنوان یکسان نبوده و نخواهد بود.
بحثی که اینجا مطرح است بیشتر حول محور نظام‌های خودکامه و ایدئولوژیک خواهد بود و کمتر به واکاوی حکومت‌های مردمی، آزاد و دموکراتیک پرداخته می‌شود. چرا که رابطه ایدئولوژی و تبلیغات سیاسی در نظام‌های توتالیتر رابطه‎‌ایست دوسویه و همگون. به دیگر بیان وقتی نظامی بر پایه منویاتی غیرملموس و غیرمردمی شکل می‌گیرد باید از حجم تبلیغات بیشتری برای بسط آن تفکر استفاده کند. به طوری‌که در رژیم‌های توتالیتر ایدئولوژی فراگیری در همه حوزه‌های زندگی فرد و جامعه دخالت می کنند و می کوشند آن ایدئولوژی را بر واقعیت تحمیل کنند. به این تعبیر، توتالیتریسم با سیاسی کردن جامعه، حوزه‌های خصوصی و غیرسیاسی زندگی را نابود می‌کند. طبعاً سیاسی کردن تنها از چشم‌انداز یک ایدئولوژی صورت می‌گیرد و در نتیجه اصل تنوع عقیده‌ها و شیوه های زندگی زیر سئوال می رود. توتالیتریسم نیازمند کنترل دولت بر کلیه وسایل ارتباط جمعی و دستگاههای آموزشی و فرهنگی است. دولت توتالیتر با از میان بردن نهادهای خودجوش جامعه مدنی، می کوشد تا برای تحکیم قدرت خود، نهادهایی از بالا بر جامعه تحمیل کند. اصول اخلاق در توتالیتریسم مطلق و عینی تلقی می شود و سلیقه‌های فردی را نمی توان با حقیقت مطلق یکسان انگاشت. نوعی روحیه مذهبی در توتالیتریسم به طور کلی حاکم است. کسانی که از اصول اخلاقی ایدئولوژی حاکم پیروی نکنند، گناهکار و مستوجب مجازات به شمار می روند. تفتیش عقاید از رویه‌های رایج دولت‌های توتالیتر است. شکست خوردگان در مبارزات سیاسی، بخت برگشته و کافر و منحرف به شمار می‌روند. از این رو تصفیه حزب،دولت و نهادهای سیاسی از عناصر مرتد و منحرف یکی دیگر از رویه‌های رایج در دولت‌های توتالیتر بوده است. از دیدگاه توتالیتریسم مردم همواره مصلحت واقعی خود را تشخیص نمی دهند، بلکه حزب یا گروه حاکم از زبان مردم سخن می‌گوید و خود را نماینده منافع راستین و خواست‌های واقعی اکثریت مردم می داند. اعضای حزب فاشیست در ایتالیا به رهبر سوگند وفاداری یاد می کردند و می گفتند:"سوگند می‌خورم که فرمان‌های رهبر را اجرا کنم". یکی از "ده فرمان" معروف موسولینی به این شرح بود: "باور کنید، اطاعت کنید، جنگ کنید." رهبر توتالیتر خواستِ مردم را بدون درنظرگرفتن خواست مردم تعیین می‌کند. در آلمان گفته می شد که اعتقاد مردم به نازیسم را نمی‌توان ابطال کرد، زیرا توده‌ها با خون خود می اندیشند.در توتالیتریسم به طور کلی نهادهای جامعه مدنی بسیار تضعیف می شوند و تمایزات و تشکلات اجتماعی جای خود را به جامعه توده‌ای می دهند.اما مهم ترین ابزار حکومت توتالیتر همان ایدئولوژی فراگیر است که تنوعات اجتماعی را از میان برمی دارد و رابطه انسان با واقعیت و با خودش را نیز مخدوش می سازد. به یک تعبیر دولت توتالیتر، خصوصیات زندان، پادگان و گورستان را در خود جمع می کند.
به عنوان مثال در همان آلمان نازی که از طلایه‌داران توتالیتر به شمار می‌رود از سیستم تبلیغاتی عریض و طویلی استفاده می‌شد که از تفکرات شخص آدولف هیتلر و سپس ژوزف گوبلز که در سال 1933 میلادی با حکم هیتلر به عنوان وزیر تبلیغات معرفی شد نشات می‌گرفت. آدولف هیتلر هدف تبلیغات را همیشه مقدم بر سازندگی می‌دانست. به اعتقاد او دستگاه تبلیغات وظیفه داشت دکترین و فلسفه جدیدی را در افکار مردم نفوذ بدهد و سازمان نظارت داشت که کدام افراد از نظر روان‌شناسی برای تقویت روحیه مردم مفید خواهند بود. در کتاب "نبرد من" وی وظیفه دستگاه تبلیغاتی را طی دو مورد چنین برمی‌شمارد . "اولین وظیفه دستگاه تبلیغات ساختن افرادی است که بتوانند سازمان های آینده را پایه گذاری کنند و اولین وظیفه سازمان ساختن افراد برای ادامه دستگاه تبلیغات است. وظیفه دوم دستگاهِ تبلیغات، بهم زدن افکار مردم است تا بتوانند آن‌ها را برای فلسفه جدید آماده سازند در حالی که وظیفه سازمان در این مرحله آن است که برای تقویت خود و پیروزی فلسفه جدید افراد را برای مبارزه آماده سازد."
به هر ترتیب مقوله پروپاگاندا یا تبلیغات سیاسی بحثی است که همیشه از حیاتی‌ترین اصول نظام‌های سیاسی بوده به نحوی که غفلت از آن می‌تواند منجر به نقصان و آسیب‌هایی جدی برای مشروعیت نظام باشد. امری که حاکمان به خوبی به آن پی برده‌ و از قدرت حیرت‌انگیز آن به انحای گوناگون بهره می‌جویند. همانطور که اشاره شد از پروپاگاندا در نظام‌های ایدئولوژیک بیشتر استفاده می‌شود و وقتی یک ایدئولوژی ریشه و بنیان مذهبی داشته باشد حجم تبلیغات به شکل عریانی دوبرابر خواهد شد. چرا که در دسته بندی انواع تبلیغات به 3 شاخه تجاری، مذهبی و سیاسی برمی‌خوریم. البته نباید فراموش کرد که امروزه با پیشرفت تکنولوژی تفاوت بین تبلیغات سیاسی، تجاری و مذهبی نه در هدف بلکه در روش‌هایی است که بکار می برند. به عبارت دیگر در تبلیغات سیاسی از شیوه‌های غیرمستقیم و پنهان، در تبلیغات تجاری از شیوه‌های مستقیم تبلیغاتی و در تبلیغات مذهبی با اعزام نماینده این امر صورت می گیرد . البته در حال حاضر تفکیک بین این سه شیوه تبلیغاتی امکان‌پذیر نمی باشد و در هر یک از اهداف سیاسی ، تجاری و مذهبی از روش‌های دیگر نیز استفاده می شود. اما وقتی در یک نظام سیاسی جایگاه سیاست‌مداران با مبلغان مذهبی یکی می‌شود طبعا از کمیت افراد کاسته و بر حجم تبلیغات اضافه خواهد شد. ضمن اینکه مسئولین جدا از تبلیغات سیاسی و مذهبی که به صورت همزمان و موازی انجام می‌دهند باید به خط سومی هم فکر کنند که بتواند این دو مقوله را به هم ارتباط دهد! به دیگر بیان در نظامی چون نظام جمهوری اسلامی که همزمان هم داعیه جمهوری و هم داعیه اسلامی بودن را دارد (که از نگاه خردمندانه دو واژه و راهیست که در کنار هم به هیچ روی نگنجند) ضمن تبلیغات بنیادین مذهبی و سیاسی باید برای پاسخ قطره‌ای به نیاز جامعه هم که شده به بسط اندیشه‌ها و تفاسیر نوین حکومتی هم پرداخته شود که چندی‌ست با عناوینی چون "روشنفکران دینی" یا "اسلام مترقی" خودنمایی می‌کنند. تمام این موارد نیازمند صرف هزینه‌های گزاف و کمرشکنی است که دولت و حاکمیت برای حفظ خود و بقای بیشتر بر دوش ملت گذاشته و می‌گذارند.
در بخش بعدی و اصلی این مطلب به بررسی برخی از مهمترین شیوه‌های تبلیغاتی حکومت اسلامی در ایران پرداخته می‌شود.



توضیحات درباره توتالیتر بریده و برگرفته‌ایست از کتاب "فرهنگ خاص علوم سیاسی" نوشته حسن علیزاده از نشر روزنه