۱۳۹۰ بهمن ۱۹, چهارشنبه

جمهوری تبلیغاتِ اسلامی! (بخش نخست)

راستی چه می‌خواستيم، چه شد!
روزی موسولينی تصميم گرفت برای تبليغات جنگی تعدادی فيلمساز تربيت کند. به او گفتند برای داشتن 20 فيلمساز خوب در 4 سال آتی،که اهداف ما را تبليغ نمايند 3 چيز لازم است، اول دانشکده‌ای که سينما را به آنان بياموزد. دوم استوديويی که در آن فيلم بسازند و دست آخر مؤسسه‌ای برای پخش فيلم‌های توليدی در سرتاسر ايتاليا. از آن رو بود که دانشکده سينمايی رم ، شهرک سينمايی چينه‌چيتا و انستيو تولوچه داير گشت و تعدادی جوانِ مشتاق و با استعداد که وفاداريشان را در امتحان ورودی به موسولينی و تفکرات حاکم ثابت کرده بودند، گزينش شوند.چند سال بعد،‌ دانشجويانِ ديروز که خود امروز فيلمسازانی آموخته بودند، به همراه گروهی ديگر موجی جهانی را در سينما ايجاد کردند که موج "نئورئاليسم ايتاليا" ناميده شد. همه اين فيلم‌سازان که تربيت شده بودند تا منويات و روشهای موسولينی را با هنر تبليغات ترسيم و تبيين نمايند با ساختن فيلمـهای نئـورئـاليستـی ،‌ نه تنها به رسوايی سيستم ديکتاتور ایتاليا دامـن زدند، بـل جهان‌بینی تازه‌ای بر هنر سينما افزودند. تنها طی 3 سال (1945 تا 1948) حدود 15 کارگردان ، بيش از 40 فيلم سينمايی که به نئورئاليسم ايتاليا مشهور است را آفريدند که معروفترين آنها "دزد دوچـرخه" اثر "ديسـکا" بود. می گويند روزی موسولينی در اتاقی تنها نشسته بود و به خودش می‌گفت: راستی چه می‌خواستيم ، چه شد!
استفاده از تبلیغات و رسانه‌های تبلیغاتی همواره در طول حیات، همراهِ آدمی بوده است. با پیشرفت‌هایی که طی چند سده‌ی اخیر در تمام عرصه‌های زندگی شاهد آن بوده‌ایم نیاز به امر تبلیغ و اعتلای کمی و کیفی آن نیز رو به رشد گذاشته است به نحوی که امروزه تبلیغات جزوی لاینفک از زندگی انسان معاصر است. حال چه تبلیغات تجاری باشد چه مذهبی و یا سیاسی.تبلیغات تلاشی است سنجیده و منظم برای شکل دادن به ادراک‌ها ، ساختن یا دست کاری کردن شناخت‌ها و هدایت رفتار برای دستیابی به یک پاسخ که خواسته مورد نظر مبلغ را تقویت می کند. "کیمبال یونگ" کارشناسِ امر، تبلیغات را چنین تعریف می‌کند: تبلیغات عبارت است از بهره گیری کم و بیش عمدی، سیستماتیک و طراحی شده از سمبل‌ها که به طور عمد توسط تلقین و تکنیک‌های روانی مناسب انجام می شود و با هدف تغییر و کنترل افکار، عقاید، ارزش‌ها و در نهایت تغییر رفتار آشکار افراد ، به سوی مسیر تعیین شده همراه است.
از این رو بهره‌گیری از تبلیغات و بالعکس قرارگیری در معرض انواع تبلیغ امری بدیهی و اجتناب‌ناپذیر است اما آنچه در این نوشتار به آن اشاره خواهد شد بحث تبلیغات سیاسی و به کارگیری آن توسط حاکمان و سیاستمداران است. تبلیغاتی که از رسانه‌های مختلف مانند رادیو و تلویزیون، مطبوعات، رسانه های سایبری، پوستر، تراکت و بیلبورد، میتینگ‌ها و سخنرانی‌ها پخش و از سوی شهروندان به انحای گوناگون قبول یا رد می‌شوند. اما وقتی بحث از تبلیغات در میدان سیاست می‌شود پرواضح است که این مقوله هم مانند دیگر عرصه‌های زندگی می‌تواند به شدت تحت تاثیر تفکر و نظام حاکم قرار گیرد. به نحوی که شکل، عملکرد، شیوه، تاثیر و واکنش تبلیغات در جوامع و حکومت‌های مختلف به هیچ عنوان یکسان نبوده و نخواهد بود.
بحثی که اینجا مطرح است بیشتر حول محور نظام‌های خودکامه و ایدئولوژیک خواهد بود و کمتر به واکاوی حکومت‌های مردمی، آزاد و دموکراتیک پرداخته می‌شود. چرا که رابطه ایدئولوژی و تبلیغات سیاسی در نظام‌های توتالیتر رابطه‎‌ایست دوسویه و همگون. به دیگر بیان وقتی نظامی بر پایه منویاتی غیرملموس و غیرمردمی شکل می‌گیرد باید از حجم تبلیغات بیشتری برای بسط آن تفکر استفاده کند. به طوری‌که در رژیم‌های توتالیتر ایدئولوژی فراگیری در همه حوزه‌های زندگی فرد و جامعه دخالت می کنند و می کوشند آن ایدئولوژی را بر واقعیت تحمیل کنند. به این تعبیر، توتالیتریسم با سیاسی کردن جامعه، حوزه‌های خصوصی و غیرسیاسی زندگی را نابود می‌کند. طبعاً سیاسی کردن تنها از چشم‌انداز یک ایدئولوژی صورت می‌گیرد و در نتیجه اصل تنوع عقیده‌ها و شیوه های زندگی زیر سئوال می رود. توتالیتریسم نیازمند کنترل دولت بر کلیه وسایل ارتباط جمعی و دستگاههای آموزشی و فرهنگی است. دولت توتالیتر با از میان بردن نهادهای خودجوش جامعه مدنی، می کوشد تا برای تحکیم قدرت خود، نهادهایی از بالا بر جامعه تحمیل کند. اصول اخلاق در توتالیتریسم مطلق و عینی تلقی می شود و سلیقه‌های فردی را نمی توان با حقیقت مطلق یکسان انگاشت. نوعی روحیه مذهبی در توتالیتریسم به طور کلی حاکم است. کسانی که از اصول اخلاقی ایدئولوژی حاکم پیروی نکنند، گناهکار و مستوجب مجازات به شمار می روند. تفتیش عقاید از رویه‌های رایج دولت‌های توتالیتر است. شکست خوردگان در مبارزات سیاسی، بخت برگشته و کافر و منحرف به شمار می‌روند. از این رو تصفیه حزب،دولت و نهادهای سیاسی از عناصر مرتد و منحرف یکی دیگر از رویه‌های رایج در دولت‌های توتالیتر بوده است. از دیدگاه توتالیتریسم مردم همواره مصلحت واقعی خود را تشخیص نمی دهند، بلکه حزب یا گروه حاکم از زبان مردم سخن می‌گوید و خود را نماینده منافع راستین و خواست‌های واقعی اکثریت مردم می داند. اعضای حزب فاشیست در ایتالیا به رهبر سوگند وفاداری یاد می کردند و می گفتند:"سوگند می‌خورم که فرمان‌های رهبر را اجرا کنم". یکی از "ده فرمان" معروف موسولینی به این شرح بود: "باور کنید، اطاعت کنید، جنگ کنید." رهبر توتالیتر خواستِ مردم را بدون درنظرگرفتن خواست مردم تعیین می‌کند. در آلمان گفته می شد که اعتقاد مردم به نازیسم را نمی‌توان ابطال کرد، زیرا توده‌ها با خون خود می اندیشند.در توتالیتریسم به طور کلی نهادهای جامعه مدنی بسیار تضعیف می شوند و تمایزات و تشکلات اجتماعی جای خود را به جامعه توده‌ای می دهند.اما مهم ترین ابزار حکومت توتالیتر همان ایدئولوژی فراگیر است که تنوعات اجتماعی را از میان برمی دارد و رابطه انسان با واقعیت و با خودش را نیز مخدوش می سازد. به یک تعبیر دولت توتالیتر، خصوصیات زندان، پادگان و گورستان را در خود جمع می کند.
به عنوان مثال در همان آلمان نازی که از طلایه‌داران توتالیتر به شمار می‌رود از سیستم تبلیغاتی عریض و طویلی استفاده می‌شد که از تفکرات شخص آدولف هیتلر و سپس ژوزف گوبلز که در سال 1933 میلادی با حکم هیتلر به عنوان وزیر تبلیغات معرفی شد نشات می‌گرفت. آدولف هیتلر هدف تبلیغات را همیشه مقدم بر سازندگی می‌دانست. به اعتقاد او دستگاه تبلیغات وظیفه داشت دکترین و فلسفه جدیدی را در افکار مردم نفوذ بدهد و سازمان نظارت داشت که کدام افراد از نظر روان‌شناسی برای تقویت روحیه مردم مفید خواهند بود. در کتاب "نبرد من" وی وظیفه دستگاه تبلیغاتی را طی دو مورد چنین برمی‌شمارد . "اولین وظیفه دستگاه تبلیغات ساختن افرادی است که بتوانند سازمان های آینده را پایه گذاری کنند و اولین وظیفه سازمان ساختن افراد برای ادامه دستگاه تبلیغات است. وظیفه دوم دستگاهِ تبلیغات، بهم زدن افکار مردم است تا بتوانند آن‌ها را برای فلسفه جدید آماده سازند در حالی که وظیفه سازمان در این مرحله آن است که برای تقویت خود و پیروزی فلسفه جدید افراد را برای مبارزه آماده سازد."
به هر ترتیب مقوله پروپاگاندا یا تبلیغات سیاسی بحثی است که همیشه از حیاتی‌ترین اصول نظام‌های سیاسی بوده به نحوی که غفلت از آن می‌تواند منجر به نقصان و آسیب‌هایی جدی برای مشروعیت نظام باشد. امری که حاکمان به خوبی به آن پی برده‌ و از قدرت حیرت‌انگیز آن به انحای گوناگون بهره می‌جویند. همانطور که اشاره شد از پروپاگاندا در نظام‌های ایدئولوژیک بیشتر استفاده می‌شود و وقتی یک ایدئولوژی ریشه و بنیان مذهبی داشته باشد حجم تبلیغات به شکل عریانی دوبرابر خواهد شد. چرا که در دسته بندی انواع تبلیغات به 3 شاخه تجاری، مذهبی و سیاسی برمی‌خوریم. البته نباید فراموش کرد که امروزه با پیشرفت تکنولوژی تفاوت بین تبلیغات سیاسی، تجاری و مذهبی نه در هدف بلکه در روش‌هایی است که بکار می برند. به عبارت دیگر در تبلیغات سیاسی از شیوه‌های غیرمستقیم و پنهان، در تبلیغات تجاری از شیوه‌های مستقیم تبلیغاتی و در تبلیغات مذهبی با اعزام نماینده این امر صورت می گیرد . البته در حال حاضر تفکیک بین این سه شیوه تبلیغاتی امکان‌پذیر نمی باشد و در هر یک از اهداف سیاسی ، تجاری و مذهبی از روش‌های دیگر نیز استفاده می شود. اما وقتی در یک نظام سیاسی جایگاه سیاست‌مداران با مبلغان مذهبی یکی می‌شود طبعا از کمیت افراد کاسته و بر حجم تبلیغات اضافه خواهد شد. ضمن اینکه مسئولین جدا از تبلیغات سیاسی و مذهبی که به صورت همزمان و موازی انجام می‌دهند باید به خط سومی هم فکر کنند که بتواند این دو مقوله را به هم ارتباط دهد! به دیگر بیان در نظامی چون نظام جمهوری اسلامی که همزمان هم داعیه جمهوری و هم داعیه اسلامی بودن را دارد (که از نگاه خردمندانه دو واژه و راهیست که در کنار هم به هیچ روی نگنجند) ضمن تبلیغات بنیادین مذهبی و سیاسی باید برای پاسخ قطره‌ای به نیاز جامعه هم که شده به بسط اندیشه‌ها و تفاسیر نوین حکومتی هم پرداخته شود که چندی‌ست با عناوینی چون "روشنفکران دینی" یا "اسلام مترقی" خودنمایی می‌کنند. تمام این موارد نیازمند صرف هزینه‌های گزاف و کمرشکنی است که دولت و حاکمیت برای حفظ خود و بقای بیشتر بر دوش ملت گذاشته و می‌گذارند.
در بخش بعدی و اصلی این مطلب به بررسی برخی از مهمترین شیوه‌های تبلیغاتی حکومت اسلامی در ایران پرداخته می‌شود.



توضیحات درباره توتالیتر بریده و برگرفته‌ایست از کتاب "فرهنگ خاص علوم سیاسی" نوشته حسن علیزاده از نشر روزنه

۱۳۹۰ بهمن ۶, پنجشنبه

چرا اقلیت‌ها دارای مسئولیت اجتماعی بیشتری هستند!


در جوامع مختلف و میان مردمان آن علی‌رغم تفاوت‌های موجود که ریشه در فرهنگ عمومی، اقتصاد ملی، قدرت سیاسی و پارامترهایی دیگر دارد اصول و ضوابطی تعریف نشده هم وجود دارد که در میان آن‌ها مشترک است و بشر فی‌الذات به آن‌ها پایبند است. در این بین اصولی هم به شکل عمومی تعریف و سفارش شده است و به عنوان قانون در تمامی جوامع به شکل مجزا رعایت می‌شود. از این گذشته منشوری هم به صورت جهانی تحت حمایت اکثریت قریب به اتفاق کشورها به تصویب رسیده است که دست‌کم در کلام متضمن آزادی‌ها و حقوق فردی و انسانیِ مردمان به شکل یکپارچه در سطح جهان است. در اولین سطر از دیباچه‌ی اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر هدف از این منشور بازشناسی حرمت ذاتی آدمی و حقوق برابر و سلب‌ناپذیر تمامی اعضای خانواده‌ی بشری بیان شده است که بنیان آزادی، عدالت و صلح در جهان است. اما آنچه در واقعیت شاهد آن هستیم نقض صریح بنیادی‌ترین حقوق انسانی است که در جوامع گوناگون به شدت و طرق مختلف روی می‌دهد. حال چه به صورت قانونی و یا نقض قانون و چه به شکل عرفیات و منویات اکثریت جامعه که خود و افکار خود را برتر می‌دانند و از این رو با دستی باز، پای بر حقوق هم‌نوعان خود می‌گذارند. در این میان یکی از مهمترین قشرهایی که همیشه در طول تاریخ حقوقشان مورد تعدی قرار گرفته است گروه‌های اقلیت بوده‌اند.حال می‌خواهد اقلیت‌های نژادی و قومی باشد و یا اقلیت‌های مذهبی و جنسی. 
اما اینجا لازم است گریزی بزنیم به ابتدای کلام که درباره اصول و ضوابط اجتماعی صحبت شد. شکی نیست که انسان موجودیست اجتماعی و برای ادامه حیات نیاز به ارتباط و مشارکت دارد و این مسئله، زمینه‌سازِ همان قوانین تعریف شده یا نشده است که در نهایت برای هر شخص مسئولیتی تعیین ‌میکند که لازم است از سوی وی رعایت شود. مسئولیت‌هایی که فرد لازم است از آن آگاه باشد تا به درستی انجام پذیرند. در این بین گروهی از انسان‌ها نیز جدا از تعلقاتی که به صورت عمومی به جامعه‌ای که در آن زیست می‌کنند دارند، وابستگی‌هایی خودخواسته یا ناخواسته به جوامعی خُرد نیز دارند. به عنوان مثال دین یک مقوله شخصی است و روشی است که به شکل معمول فرد می‌تواند نوعش را انتخاب کند و یا حتی به عنوان یک بی‌دین به زندگی ادامه دهد اما به هر روی وقتی یک مسیحی در جامعه‌ای قرار می‌گیرد که اکثریت مسلمان هستند مسئولیتی بیش از فردِ مسلمان نسبت به جامعه دارد چرا که انتخاب کرده در محیطی خاص گرایشاتی مجزا از دیگران داشته باشد. در توضیح این مسئله باید اشاره شود که این مسئولیت‌ها در واقع متضمن بقا و زندگی راحت‌تری برای همان فرد است. اما در دسته‌بندی این وابستگی‌ها گروه‌هایی هم هستند که به طور ناخواسته در شرایط مشابه قرار گرفته‌اند مانند آسیایی‌ها در اروپا، سیاه‌پوستان در آمریکا یا همجنس‌گرایان در سراسر جهان. چنین وضعیتی است که این افراد را در دسته‌های اقلیت ( قومی،نژادی،جنسی) قرار می‌دهد و تا بوده زندگیِ سخت‌تری نسبت به گروه اکثریت در تمام جوامع داشته‌اند. شرایطی که خود حق انتخابی نداشته‌اند و برای زندگی بهتر تنها دو راه پیش پای آن‌ها باقی می‌ماند؛ یا جامعه، قانون و فرهنگِ غالب را اصلاح کنند که نیازمند پشتیبانی قدرت سیاسی حاکم است و یا به جامعه‌ای که شرایط ایده‌آل را داراست بگریزند و راه مهاجرت را در پیش گیرند. مهاجرت به سرزمین‌هایی که برای آن گونه از زندگی که این اقلیت‌ها به آن تعلق دارند تمهیداتی قانونی و حقوقی برابر یا نزدیک به برابر اندیشیده شده است و مردمان نیز نگاهی تلطیف‌تر و روشن‌تر به آنها نسبت به جامعه‌ی مبدا دارند. اما این دو راه همیشه و در هر حال دست‌یافتنی نیست و از این رو عمدتا افرادی که در جامعه‌ی اقلیت قرار می‌گیرند باید خود و شیوه‌ی زندگیشان را به نسبت تغییر و با محیط وفق دهند. در این شرایط است که فرد دچار خودسانسوری و انکار می‌شود و درگیریهای اجتماعی زمینه‌ی معضلات روحی و روانی را در وی ایجاد می‌کند. اینجاست که نقش مسئولیت‌های اجتماعی که این افراد دارا هستند پررنگ‌تر می‌شود.
در این نوشتار اقلیت و جامعه‌ای که به عنوان نمونه انتخاب و کنکاش می‌شود گروه دگرباشان جنسی است در فضای زندگیِ ایرانی و با چهارچوب قوانین فعلی ایران و طرز فکر و فرهنگِ غالب در این کشور. علی‌رغم اینکه سالهاست در کشورهای اروپایی، کانادا، ایالات متحده و آمریکای لاتین، استرالیا، اکثر کشورهای آسیایی و حتی آفریقای جنوبی همجنس‌گرایی به مثابه جرم تلقی نمی‌شود و قوانین متفاوتی هم برای احقاق حقوق انسانی و تضمین آزادی‌های فردی آنان به تصویب رسیده است اما هنوز در اکثر کشورهای خاورمیانه همجنس‌گرایی جرم است و حتی در قوانین کیفری ایران مجازات این عمل مرگ است. به واسطه همین مجازات‌های سنگین و محدودیات وسیع، فضا هم برای آگاه‌سازی و مبارزه با هموفوبیا در سطح جامعه تنگ‌تر و بسته‌تر شده است. به نحوی که فعالان حقوق همجنس‌گرایان در داخل کشور از هیچ تریبون و جایگاهی برخوردار نیستند چرا که اصولا این نوع تمایل از ریشه در نزد حاکمیت، قانون‌گذاران و بخش نسبتا وسیعی از جامعه به دلیل ناآگاهی انکار می‌شود و جامعه دگرباش به نحو سنگینی با انگ،توهین و مجازات درگیر است.
در چنین شرایط خفقان‌آلودی مسئولیت اجتماعی یک فرد همجنس‌گرا سنگین‌تر از دیگر افراد این جامعه است چرا که آن شخص جدا از مسئولیت‌های اجتماعی که به شکل عمومی باید به آن پایبند باشد، مسئولیت بیشتری نسبت به رفتار و کردار شخصی خود داراست و به هر شکل همیشه نماینده‌ای از این اقلیت در جمعی که حاضر است به شمار می‌رود. به دیگر بیان یک هموسکشوال در ایران همواره باید در ذهن داشته باشد از زمانی که برای شخص یا اشخاصی برونگرایی می‌کند دیگر رفتارش تنها متعلق به شخص خودش نیست و کوچکترین برخوردش، خواه غلط باشد خواه درست، می‌تواند از دید قشر وسیعی از جامعه‌ی ناآگاهِ ما به کلیه همجنس‌گرایان تعمیم داده شود. تعمیمی که یقینا درست نیست اما از نگاه واقع‌بینانه اجتناب‌ناپذیر است.
به عنوان مثال یکی از ابتدایی‌ترین مشکلاتی که همیشه سر راه فعالان حقوق همجنس‌گرایان بوده است تفهیم و جا انداختن ساده‌ترین مقوله‌ها برای مردم یا به طور دقیق‌تر همجنس‌گراهراسان بوده است. خوب می‌دانیم که در گویش عوام هنوز در بهترین حالت از لفظ همجنس‌بازی برای خطاب کردن این قشر استفاده می‌شود. بگذریم که هنوز واژه‌هایی آمیخته به توهین چون اِواخواهر و یا کلماتی زننده‌تر هم در ادبیاتِ رایج کاربرد دارند. خب اگر بخواهیم این موضوع را ریشه‌یابی کنیم در نهایت به رفتار زنانه‌مانند مردانِ همجنس‌گرا یا دگرجنس‌گرایی برمی‌خوریم که خواسته یا ناخواسته این حالت را یدک می‌کشند و در جامعه به غلط به عنوان همجنس‌باز شناخته می‌شوند. اما به هر حال نباید فراموش کرد هر مردی که رفتار زنانه دارد همجنس‌گرا نیست و مهم‌تر از آن هر مرد همجنس‌گرایی رفتار زنانه ندارد و این نوع از رفتار صرفا شامل بخشی کوچک از جامعه‌ی همجنس‌گرا می‌شود. از این گذشته وقتی از دید علمی بین دگرباشان جنسی یا همان جامعه ال‌جی‌بی‌تی (LGBT)  تمایز قائل شویم مشاهده می‌کنیم که در این جامعه تراجنسی‌ یا دوجنسه‌ها هم حضور دارند که طبعا نمی‌توانند معرف شخصیتِ رفتاری کلیه‌ی اقلیت دگرباشان علی‌الخصوص همجنس‌گرایان باشند.
با تصویر کردن این شرایط به این نتیجه می‌رسیم که یک فرد همجنس‌گرا علی‌رغم این‌که باید فشارهای جاری در زندگیِ زیرزمینی را تحمل کند و ضمن تلاش برای برطرف کردنش با آن‌ها بسازد، در ضمن نباید فراموش کند که تصویری که از خود به جای می‌گذارد همیشه به مثابه‌ی آینه‌ای از دیگر همجنس‌گرایان تلقی می‌شود. مسئله‌ای که در اصل خطا است اما در واقعیت گریزی از آن نیست. از همین رو مسئولیتی که این افراد بر رفتار خود دارند پررنگ‌تر و اساسی‌تر از دیگران است. البته جای خرسندیست که آنچه به شکل غالب در میان اقلیت‌ها به ویژه همجنس‌گرایان دیده می‌شود عموما انسان‌های خوش‌فکر و روشن‌اندیشی نشان می‌دهند اما به هر حال جامعه و فرهنگ ما در این موردِ به‌خصوص بسیار نیاز به اطلاعات و اگاه‌سازی دارد و در پروسه‌ی تغییر اندیشه و جانشین‌سازیِ تفکری درست با ذهنیاتِ نادرست پیشین، اولین قدم پاک کردن دانسته‌های فعلی آن‌هاست که در موارد زیادی بت‌گونه در ذهنشان جا گرفته است و شکستن این بت، جز با همکاری بخش عظیمی از جامعه دگرباش امکان‌پذیر نمی‌باشد.
در نهایت امید است که هر چه بیشتر پیش می‌رویم، بشریت هم با روی بازتری تن به آگاهی دهد!










۱۳۹۰ دی ۱۵, پنجشنبه

یه مـردِ کوچک

من دریای آبی را دوست دارم
مادر سبد یاس در دست دارد
مادرم را دوست دارم ...

7 سال بیشتر نداشت و حوالی هفت تیر دست‌فروشی می‌کرد، دستمال می‌فروخت و فال ...
 
هر روز از شهرری به تهران می‌آید و در دبستان انجمنِ دروازه‌غار درس می‌خواند. کلاس اول است هنوز و هنوز درگیرِ الفباست . شیرین است که کلاس اول باشی و الفبای فارسی بیاموزی ولی تلخ است که کلاس اول باشی و هنوز الفبای فارسی نیاموخته ، الفبای ایرانی در برابرت قد علم کند . ایرانی که سرشار از سرمایه‌هاست ولی سهم بسیار کودکانی چون او تنها همین دو دست لباس و چند برگ فال و یک کیفِ کهنه و دفتریست که هر شب از تکالیفِ مدرسه سیاه می‌شود. و البته گوشه‌ای تنگ و سرد از خیابان که تنها با تهویه‌ای کوچک اندکی گرم می‌شود . آری ؛ سهم این کودک برای در امان ماندن از سوز سرما از تمام آن سرمایه‌ها و آن منابعِ ایرانی فقط و فقط همین هواکش بدبوییست که رویش می‌نشیند تا ساعت‌هایش گرم بگذرند . ساعت‌هایی که چشم‌انتظار آن "دریای آبی و آن سبدهای یاس" نیست و تنها نگاه به دست‌های رهگذرانی دارد که شاید فالی بخرند که کمک حالِ او شود تا وقتی شب به خانه باز‌می‌گردد دستانِ کوچکش خالی نباشند. دستانی که خود داستانی دارند بس دراز ...

نامش را نپرسیدم، چرایش را خودم هم نمی‎‌دانم!
می‌گفت پدرم کارگر است و مادرم هم در خانه کار می‌کند و تنها یک خواهر بزرگتر دارم که او هم به مادرم کمک می‌کند . می‌گفت من باید کار کنم تا در اجاره خانه به پدرم کمکی کرده باشم . تقریبا روزی بیست‌هزارتومان کار می‌کرد ، از ساعت 2 بعدازظهر تا 10 شب که با مترو به شهرری بازگردد . بعد از مدرسه مستقیم به خیابان می‌آید تا دست‌فروشی کند . مهم‌ترین ترس و دغدغه‌اش هم ماشین‌ها و ماموران شهرداری بودند که سعی دارند جمعشان کنند . می‌گفت یک‌بار شهرداری کیف و کتاب‌هایم را هم گرفت و اینقدر گریه کردم که پس دادند . از آن به بعد هر موقع آن‌ها را می‌بیند فرار می‌کند و جایی دیگر بساط . البته تنها هم نبود و می‌گفت دوستانم هم در همین اطراف هستند . گاهی دست‌فروشانی که سن و جثه بزرگتری دارند با او دعوا می‌کنند و می‌گویند تو نباید چیزی بفروشی و کتکش می‌زنند . تا زمانی که مردم کمکش کنند و بتواند فرار کند .

به هر روی از این دست کودکان در خیابان‌ها کم نیستند و چنین صحنه‌هایی را هر روز بیشتر و بیشتر می‌بینیم ولی دردآور است که چون هر روز می‌بینیم برایمان عادی شده است . فقری که به شکل عریان در جامعه نمودار است ولی هیچ راه‌چاره‌ای هم برای مقابله با آن اندیشیده نمی‌شود و هر روز هم این زخم عمیق‌تر از پیش می‌شود. و گمان می‌برم بر ما است که گاه سری هم به این دردِ آشکار بزنیم و آغوشی برای این کودکان باشیم ، حتی برای چند دقیقه کوتاه ، تا اگر روزی کودک فالی را باز کرد و حافظی خواند لااقل به خود، ما و حافظ نخندد که چنین گفت : 

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند ... چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم ... رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را ... کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است ... چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود ... که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه ... که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آور ... که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر ... که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ ... که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند


۱۳۹۰ دی ۱۳, سه‌شنبه

دعوت جمعی از بلاگرها به تحریم فعال نمایش انتخاباتی حکومت ایران


دیو اقتدارگرایی و مطلق طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهان کرده بود، در انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند را یک جا به نمایش درآورد. تقلب٬ خیانت٬ قتل٬ جنایت و تجاوز را ضمیمه کودتای نظامی سرداران فربه از ثروت­های نفتی نمود تا حجت را بر همگان تمام نماید که این دیوِ زنجیرپاره کرده‌ی استبداد دینی به قفس برنمی‌گردد. پیداست که پس از انتخابات ۸۸ در این شهر پرآشوب٬ سمفونیِ اصلاح آواز بی محل تاریخ ‌گذشته‌ای بود که هم خنده‌ی مردمان تلخ کام ایران را برمی انگیخت و هم قهقهه‌ی تمسخرآمیز اصحاب استبداد را. هم از این رو بود که مردم و همراهان بزرگ سبزشان دست از اصلاحاتی که صرفا در حضور انتخاباتی خلاصه میشد کشیدند و به جای آن، مسیر ایستادگی و مقاومت در برابر استبداد را برگزیدند.

اینک اما در سردترین فصل حیات سیاسی معاصر ایران، دوباره سیرک انتخاباتی جدیدی به راه افتاده است. حکومت که مشروعیت خود را از دست رفته می‌بیند به دنبال آن است که به این فضای بسته‌ی خفقان‌آور٬ به خیال خام خویش٬ گرمایی ببخشد تا برای اجرای نمایشنامه مضحک انتخابات، باز تعدادی تماشاچی و بازیگر فراهم نماید. اما کیست که نداند حکومت ایران، انتخابات را نه برای اعمال اراده مردم بلکه برای بزک کردن چهره واقعی استبدادی‌اش به نمایش می گذارد، و کیست که نداند دستاورد این سیرک انتخاباتی قرار است صندوق های از پیش پر شده ای باشند که آمارهای پیشاپیش تعیین شده‌ و دروغین ۶۳ درصدی و  یا شاید هم 2/98 درصدی را به نمایش نهند؛ و محصول این صندوق ها قرار است نمایندگان گلچین شده ای باشند که به فرمان بیتِ استبداد، قیام و قعود کنند و بر فسادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر چشم بپوشند. پر واضح است که قرار نیست با این انتخابات اتفاق خاصی بیفتد جز اینکه چند روزی دستگاه های تبلیغاتی حکوت با توسل به آمارهایی دروغ مدعی حضور "حماسی" مردم شوند تا سرمه بر چشمان فساد ساختاری حکومت بکشند بلکه کمی از آب رفته را به جوی خشک مشروعیت نظام برگردانند. روشن است که در این شرایط جریان‌های اصیل سیاسی هرگز حاضر نمی شوند که بازیگر این نمایش مضحک انتخاباتی شوند و آبروی خود را هزینه گرم کردن تنور سرد این انتخابات نمایند.
انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن حجت را بر همه فعالین و گروه­های سیاسی تمام نمود و نشان داد که ظرفیت اصلاح انتخاباتی نظام کاملا به اتمام رسیده و دیگر ذیل نام اصلاحات نمی توان به عرصه انتخابات بازگشت و از مردم مطالبه‌ی همراهی نمود. مردمی که به دعوت اصلاح­طلبان وارد عرصه انتخابات شدند، هزینه سنگینی برای رای‌شان پرداخت نمودند. نمی توان بر آن همه کشته دادن‌ها و زندان رفتن‌ها چشم پوشید و دوباره دست در دست کسانی گذاشت که خون فرزندان این سرزمین را ریختند و در مدت دو سالی که گذشت، هیچ اقدامی برای جبران ظلم و ستمی که بر مردم روا داشتند، نکردند٬ همانگونه که در قبال جنایت‌های پیشین خویش نکردند.
ازسوی دیگر، با وجود محدودیت‌هایی همچون نظارت استصوابی، یک‌دستی و هم‌دستی مجریان و ناظران انتخاباتی، فضای بسته‌ی سیاسی کشور و عدم امکان فعالیت احزاب و روزنامه ها، امروز برگزاری انتخاباتی آزاد و سالم و عاری از تقلب به هیچ عنوان ممکن نیست و بر فرض محال در صورت تحقق، با وجود انسداد سیاسی حاکم در ساختار سیاسی کشور، فربه شدن نهادهای انتصابی، و در مقابل، نحیف شدن نهادهای انتخابی نظام و قدرت گرفتن بی رویه‌ی نهادهای نظامی و شکل گرفتن محفل های متعدد امنیتی و اقتصادی، عملا هیچ کاری از منتخبین مردم برنمی آید همانگونه که از دولت­های هفتم و هشتم و مجلس ششم در شرایطی به مراتب بهتر برنیامد.  پیداست که مسئولیت شرایط پیش آمده و پیامدهای مربوطه صرفا بر عهده حاکمیتی است که همواره در پی مهندسی انتخابات بوده و نه نیروهای دمکراسی خواهی که مطالبه اصلی شان مراجعه واقعی به صندوق های رای بوده اما امروز ناگزیر از تحریم انتخابات نمایشی حکومت شده اند.
لذا همانگونه که میر حسین موسوی درآخرین پیام و در آخرین فرصت از درون زندان محصورش نوشت امیدی به انتخابات و شرکت در آن نیست. و نیز، همانطور که در پیام اخیر مهدی کروبی و همچنین بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی  نیز منعکس شده است، انتخابات فرمایشی مجلس از هم اکنون محکوم به شکست است و آخرین تیر بر پیکرجمهوری اسلامی خواهد بود و از این پس، با تابوت جنازه‌ای مواجه خواهیم بود که بر دستان اقتدارگرایان  سنگینی می کند و روز به روز بر تعفن و فسادش افزوده خواهد شد. در این شرایط، گروه­های سیاسی یا کاندیداهای منفردی که به هر نحوی با مشارکت در انتخابات  زیر این تابوت را بگیرند چیزی جز بی آبرویی برای خود به ارمغان نخواهند آورد. اما نگرانی آن جاست که این افراد بخواهند از سرمایه و اعتبار جنبش سبز، برای رسیدن به مقاصد انتخاباتی خویش هزینه نمایند. ما شدیدا نسبت به این موضوع هشدار داده و از مجموعه­های فعال در قالب جنبش آزادی خواهی مردم ایران می خواهیم که با مرزبندی صریح و بیان مواضعی آشکار، مانع از به حراج گذاشته شدن سرمایه های والای این جنبش شوند.
همچنین معتقدیم که تنها عدم شرکت در انتخابات کفایت نکرده و می بایست تحریم فعالانه آن به صورت جدی و توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود به نحوی که عمل تحریم از سطح بیانیه ها فراتر رفته و منجر به نمود عینی در سطح جامعه شود. بدیهی است که موثرترین استراتژی پیش روی نیروهای دموکراسی طلب، مشروعیت زدایی از نمایش انتخاباتی حاکمیتی است که تن به انتخاب و رای مردم نمی دهد. مشروعیت زدایی از حاکمیت و نمایش های انتخاباتی اش نیز، بدون توسل به ابزارهای مقاومت مدنی شدنی نیست. مهمترین عامل در انتخاب روش مناسب برای مقاومت مدنی در مقابل سناریوی انتخابات، به صحنه آوردن شهروندانی است که تن به نمایش انتخاباتی حاکمیت نداده اند. گروه های فعال جنبش سبز می‌توانند با همفکری اعضای فعال، سعی در یافتن کنش هایی کم هزینه برای عینیت دادن به تجمعات مخالفان چنین انتصابات فرمایشی­ای داشته باشند. بروز بیرونی و عینیت دادن به چنین اعتراضاتی، الزاما منوط به راهپیمایی خیابانی نیست و می توان ایده های کاراتری همچون تجمع مخالفان در مکان هایی ویژه (مانند اماکن زیارتی و تفریحی) و یا راه های ابتکاری دیگری یافت تا مانع از آن شد که جمعیت وسیع تحریم کنندگان انتصابات حکومتی در آمارهای ساختگی حکومت گم شوند. دست یابی به کاراترین ایده‌ها، منوط به ایجاد فضایی است که در آن نیروهای فعال جنبش از موضع انفعالی تنها عدم شرکت در انتخابات فاصله گرفته و به جای آن تحریم فعالانه‌ی انتخابات نمایشی و فرمایشی را در پیش بگیرند و از فرصتی که احتمالا با گشایش نسبی فضای سیاسی جامعه در ایام منتهی به انتخابات بوجود می آید برای بروز کنش‌هایی عملی و موثر بهره‌ی کافی و هوشمندانه ببرند.

1-  آخرین لیست وبلاگ­های امضا کننده را از http://akarim8808.blogspot.com   دنبال نمایید.

2-  در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس ahmadsaidi8808@gmail.com ایمیل نمایید.

۱۳۹۰ دی ۶, سه‌شنبه

آنچه بر بالاترین گذشت

آنچه بر بالاترین گذشت: نامه سرگشاده جمعی از وبلاگ نویسان و کاربران بالاترین درباره حذف های گسترده در بالاترین

از وبلاگ کمیته دفاع از آزادی بیان در بالاترین 

 

ﮐﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﻭﺏﺳﺎﻳﺖ ﺑﺎﻻﺗﺮﻳﻦ، ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺭﺳﺎﻧﻪ، ﺩﺳﺖ ﺍﻧﺪﺭﮐﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﻣﺨﺎﻃﺒﺎﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺠﺎﺯی ﭘﺎﺭﺳﯽ ﺯﺑﺎﻥ
به تازگی وبسايت بالاترين که به ادعای پديدآورندگانش محيطی جهت اطلاع رسانی، پوشش آزاد خبری و حمايت از محتوای فکری توليد شده در فضای وب فارسی است، به صحنه ی حذف گسترده کاربران و تنشهایی مخرب تبديل شده است که عمدتا ناشی از سوء تدبيرها و ضعف مديريتهای گردانندگان اين وبسايت بوده است. به رغم سهم اصلی مديريت بالاترين در پيدايش و شدت گرفتن بحران پيش آمده، تلاش شد تا اين بی تدبيری ها با حذف کاربران و انسداد فضای گفتگو پوشانده شوند و در ادامه، تصوير وارونه ای از وقايع پيشآمده ترسيم گردد. در اين ميان کاربران حذف شده بی آنکه مجال دفاع از خود در فضای بالاترين را داشته باشند، از طرف گردانندگان بالاترين با عناوينی ناصواب و غيرمنصفانه و خصوصياتی خلاف واقع توصیف شدند. اين در حالی است که اغلب این برخوردهای حذفی حتی بر خلاف مرامنامه وبسايت بالاترين بوده و هيچگونه انطباقی با قوانين فعاليت در اين وبسايت نداشته اند. در امتداد اين روند، مسدود شدن نزديک به دويست حساب کاربری در کمتر از يک نيم روز گمانه زنیهای مختلفی را در ميان کاربران و خوانندگان اين وبسايت برانگيخت اما در اساس، سير وقايع مورد نظر به ترتيب دیگری بوده است:
چالشهای بوجود آمده و اعتراضات اخير کاربران و مخاطبان بالاترين از آنجا آغاز گرديد که پيش از اين، مديريت بالاترين به منظور جلب نظر بخشی از مخاطبين مذهبی اش طی اقدامی شتابزده، بیسابقه، غيرمتعارف و طرفدارانه، با دخالت در خرده مباحث عقيدتی شکل گرفته، اقدام به حذف برخی مطالب و مسدود کردن حساب شمار قابل توجهی از کاربران نمود. این نکته را بایستی یادآوری کرد که حتی بخشی از کاربران معترض نسبت اين اقدام، نه تنها خود طرفدار اينگونه لينکهای بحث انگيز نبوده اند، بلکه در مواردی خود نيز در مقام منتقد آن نوشته ها ظاهر می شدند، اما دخالت و عدم بيطرفی تيم هدايت کننده بالاترين را غيرسازنده دانسته و نسبت به عواقب مخرب آن هشدار دادند. به بیانی ديگر، واکنشهای يادشده ناشی از نگرانی کاربران وبسايت بالاترين نسبت به دخالت و اعمال نظر شخصی مديريت در محتوای ايجاد شده توسط ديگر کاربران و محدود کردن مرزهای آزادی بيان از جانب گردانندگان بالاترين بود. با اين وجود متاسفانه مديريت بالاترين تلاش نمود تا ماهيت اين اعتراضات را صرفا به دفاع این کاربران از وهن دين و دين داران تقليل دهد. به هر حال پس از واکنش کاربران نسبت به محدويتهای بوجود آمده برای آزادی بيان در فضای بالاترين و همچنين در پی صدور بيانيه ای که به امضای چند صد کاربر فعال بالاترين رسيد، مديريت بالاترين موقتا از اجرای برنامه ی خود عقب نشينی نمود. اجرای دو طرح نظرسنجی از کاربران و بازديدکنندگان سايت (که نتایج حاصل از آن رفتار مدیران بالاترین را چندان تائید نمی نمود)، تعديل در مواضع مديريت، انجام چندين مصاحبه با سايتهای خبری و حضور در برنامه پارازيت صدای آمريکا توسط آقای مهدی يحيی نژاد، اقداماتی بود که از جانب مديران بالاترين صورت پذيرفتند. مجموعه ی اين امور که در آن زمان چشم انداز مثبتی از اصلاح رفتار و نگرش مديريتی در بالاترين را به نمايش گذاشت، سبب شد که اغلب کاربران به منظور نشان دادن حسن نيت، فعاليت عادی خود در بالاترين را از سر گرفته و ادامه ی اين روند اصلاحی را خواستار شوند، هرچند که اندکی بعد نحوه ی اداره ی وبسايت بالاترين دوباره دستخوش تغييرات غير سازنده گرديد و مدیریت بالاترین بار دیگر رویه ی یکسویه و همراه با سوظن خود را از سر گرفت.
سرانجام در روز يکشنبه ٢٨ آذرماه سال جاری، شماری نزديک به ٢٠٠ کاربر که عمدتا از ميان فعالترين های بالاترين بودند به همراه تعداد زيادی از لينکهای ارسالی آنها بصورت ناباورانه ای حذف گرديدند. روند حذف گسترده ی کاربران به نوعی خبر از يک پاکسازی عقیدتی گسترده در بالاترين می داد، آنچنان که مديريت بالاترين نيز در قالب نظراتشان ذيل برخی لينکها بدان معترف گشتند. غالب حذفها در ساعات اوليه بامداد همان روز انجام پذيرفتند و آمار حذفشدگان نشان از آن داشت که ليستی از پيش تعيين شده در دستور کار قرار گرفته بود، آنچنان که برخی ا ز کاربران تصفيه شده، نه تنها در حوادث آنروزها دخيل نبودند، بلکه بنا به دلايل شخصی، هفته ها بود که در وبسايت بالاترين کوچکترين فعاليتی نيز نداشتند. برخلاف روال گذشته، جزييات حذف کاربران و دلايل مربوطه از سوی مديريت بالاترين تا به امروز اعلام نگرديده است و صرفا به درج عنوان کلی “نقض قوانين بالاترين” در صفحه ی شخصیشان اکتفا شده است. در آن حين، ظريفترين اعتراض کاربران به روند درپيش گرفته شده نيز تحمل نمیشد و به حذف اين کاربران منجر میگرديد. جمعی از کاربران حذف شده به دنبال راهکارهای بنيادين و جايگزين ازجمله ايجاد فضاهای مشابه بالاترين، نظير “بخش فارسی ديگ” بودند. حتی بنا بر پاره ای شهود، فعاليتهای انتقادی اين قشر از کاربران و تلاششان برای ايجاد و شکلگيری شبکه های اجتماعی جايگزين در محيطهای ديگر همانند فرندفيد و فيسبوک، از جانب تيم بالاترين رصد گرديده و مبنای حذف آنها قرار گرفت.
حذف شمار بيشتری از کاربران در طی روزهای بعد همچنان ادامه يافت و در تمام اين مدت هيچ توضيحی از سوی مديريت بالاترين برای اينگونه رفتارهای بی سابقه و واکنشهای نامتعارف ارائه نگرديد. اينهمه در حالی رخ میداد که برخوردهای صورت گرفته در تضاد آشکار با مرامنامه وبسايت بالاترين مبنی بر پايه ريزی اين وبسايت بر مبنای وب ٢ و محيط کاربر محور بود. اين رخدادها از آن جهت برای بسياری باورنکردنی و عجيب بود که نفس انجام شان در تباين کامل با مواضع قبلی مديريت بالاترين، از جمله مصاحبه اخير آقای مهدی يحيی نژاد با صدای آمريکا، در صحه گذاشتن بر وجود آزادی بيان در وبسايت بالاترين بود. بسیاری از خود می پرسیدند چگونه می شود که ادعای تحقق آزادی بیان در بالاترین چنین زود رنگ می بازد و کاربرانی که سال ها در گردش اطلاعات و ارائه تحلیل های گونه گون کوشیده اند، اینک با اتهامات مختلفی روبرو می شوند. اتهاماتی که حتی از امکان پاسخگویی به آنها نیز محروم گشته اند.
به رغم همه اين موارد، بالاترين به جای اقناع معترضين، با برجسته نمودن رفتار و گفتار بعضاً نامتوازن تعداد انگشت شماری از کاربران، سعی در تخطئه کليت و ماهيت اعتراضها و غير منطقی جلوه دادن معترضين داشت. از طرف ديگر با در نظر گرفتن اين موضوع که ليست حذف شدگان در اختيار بالاترين بوده است، بر حسب روال معمول انتظار میرفت نسبت به يکايک حذفها توضيح کافی ارائه گردد، اما متاسفانه توضيحات بالاترين همانند کيفرخواستی دسته جمعی بود که در آن اکثريت کاربران مورد تهمت های ناروا قرار میگرفتند. اين شيوه به دور از اخلاق حرفه ای، بر حس بی اعتمادی گسترده کاربران بالاترين نسبت به مديريت بیشتر دامن زد. مجموعه وقايع يادشده که بستر اصلی آنها عدم بیطرفی مديريت بالاترين، ارائه تعاريف و مشی غيرمتجانس با مرامنامه بالاترين، عدم خويشتنداری ضابطين وبسايت و در نهايت برخوردهای آمرانه و سليقه ای گردانندگان وبسايت بالاترين بود، کار را بدانجا رسانيد که گروهی از کاربران اخراج و حذف شدند، تعدادی عزم کوچ کرده يا به قهر بالاترين را ترک گفتند و ماندگان نيز يا بی رغبت شده و يا از هراس حذف تن به سکوت و کرنش دادند. دامنه اين حوادث تا بدانجا پيچيده شد که حتی شخص آقای مهدی يحيی نژاد در قالب نظری در وبسايت فرندفيد، به وجود بحران در وبسايت بالاترين معترف گرديدند. اما اعتراف به وقوع بحران به تنهایی چاره ساز نیست. چه آنکه برای حل بحران، باید وجود و حضور سوی دیگر این اتفاقات را نیز باید به رسمیت شناخت. آنها که در سوی دیگر این وقایع ایستاده اند، گرچه به نظر تنها شناسه هایی مجازی می آیند، اما این تنها جبر زمانه است، چه آنکه در پس این شناسه ها نیز انسانهایی هستند که چه بسا بسیاری شان از فرهیختگان جامعه ایران باشند. مواجهه با یک جامعه ی متکثر و پویای انسانی، متفاوت از برخورد با عناصر ایستا یا فرمول های ریاضیاتی است.
ما امضا کنندگان اين نامه؛ متشکل از وبلاگ نويسان و همچنين کاربران فعلی و پيشين وبسايت بالاترين، با حفظ تنوع و تفاوت های سیاسی و فکری میان خود، از آن جهت که اين وبسايت با کمک يکايک کاربرانش به نقطه ای از شکوه و اعتبار دست يافته بود و اينک در اثر اعمال سياست های نادرست و شتاب زده در سراشيب مخاطره قرار گرفته است، عميقا متاسف و متاثر هستيم. با اينحال در نگاهی کلان، جبران خسارتهای ايجاد شده را ناممکن نمی دانیم، اما تصور میکنيم گذشت زمان و بی توجهی نسبت به حل معضلات پديدآمده یا سخن گفتن در تریبون های یکسویه علیه آن کاربران، عمق خسارتهای به وجود آمده را به مراتب بيشتر خواهد ساخت و اثرات زيانباری را برای وبسايت بالاترين و اعتبار اين شبکه اجتماعی مجازی پديد خواهد آورد و در نقطه ی مقابل به منزله ی از دست رفتن فرصتی برای کاربران وب ٢ فارسی خواهد بود.  در پايان، عذرخواهی از این برخوردهای حذفی، بازکردن حسابهای مسدود شده کاربران، بازگرداندن لينکهايی که دستخوش حذف و سانسور گرديده اند، ايجاد فضايی امن و بدور از دغدغه حذف و سانسور برای کاربران و همچنين تضمين آزادی بيان را کليد برونرفت از بحران به وجود آمده میدانيم.
با احترام،
امضا کنندگان: (برای دیدن لیست آپدیت شده به لینک موجود مراجعه  کنید)     


                                                
 
آدرس وبلاگ آدرس صفحه کاربری در بالاترین نام کاربری بالاترین

http://balamusics.wordpress.com http://balatarin.com/users/aalijenaab aalijenaab 1
http://akarim8808.blogspot.com/ http://balatarin.com/users/akarim akarim 2
http://artahermes.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/artahermes artahermes 3
http://balva.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/balva balva 4
http://Bhrngi.blogspot.com http://balatarin.com/users/behrangi Behrangi 5
http://behzad-fathi.blogspot.com/ http://balatarin.com/users/behzad333 behzad333 6
http://brabt.blogspot.com http://balatarin.com/users/brabt brabt 7
http://gomrah.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/bruno bruno 8
http://taqiehh.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/cesc Cesc 9
http://yekazadmard.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/ezel Ezel 10
http://onvaredonya.blogspot.com/2009/09/blog-post.html http://balatarin.com/users/ferdows ferdows 11
http://gomnamian.blogspot.com http://balatarin.com/users/gomnamian gomnamian 12
http://greennpath.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/green_path green_path 13
http://www.andishehnovin.blogspot.com/ http://balatarin.com/users/humanwatch humanwatch 14
http://Kajputin.wordpress.com http://balatarin.com/users/kajputin Kajputin 15
http://marllboro.wordpress.com http://balatarin.com/users/khaki khaki 16
http://arashbahmani61.blogspot.com/ http://balatarin.com/users/lenny lenny 17
http://omidfardadk.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/omid_farda omid_farda 18
http://passionofanna.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/polarbear polarbear 19
http://rahafree.blogspot.com/ http://balatarin.com/users/rahafree rahafree 20
www.tahlilesabz.blogspot.com http://balatarin.com/users/roger_s roger_s 21
http://masih22.wordpress.com http://balatarin.com/users/sansor sansor 22
http://serppico.blogfa.com/ http://balatarin.com/users/serpico serpico 23
http://gameron.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/shaygan shaygan 24
http://sikhunak.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/Sikhunak Sikhunak 25
http://mina10.wordpress.com/ http://balatarin.com/users/simakia Simakia 26
http://tara-niazi.blogspot.com http://balatarin.com/users/taraniazi taraniazi 27
http://tavazon.blogspot.com http://tavazon.blogspot.com/ tavazon 28


http://balatarin.com/users/30na60 30na60 29


http://balatarin.com/users/alfredt alfredt 30


http://balatarin.com/users/amir80 amir80 31


http://balatarin.com/users/amiroo amiroo 32


http://balatarin.com/users/anxious anxious 33


http://balatarin.com/users/arashiros arashiros 34


http://balatarin.com/users/arashxan arashxan 35


http://balatarin.com/users/alieazadi Alieazadi 36


http://balatarin.com/users/ahmad88 Ahmad88 37


http://balatarin.com/users/bigharar Bigharar 38


http://balatarin.com/users/benq benq 39


http://balatarin.com/users/bizbilak bizbilak 40


http://balatarin.com/users/caesar caesar 41


http://balatarin.com/users/daniel7 daniel7 42


http://balatarin.com/users/dardmand dardmand 43


http://balatarin.com/users/donjuan donjuan 44


http://balatarin.com/users/douran douran 45


http://balatarin.com/users/elecgirl elecgirl 46


http://balatarin.com/users/fara_marz fara_marz 47


http://balatarin.com/users/feroyd feroyd 48


http://balatarin.com/users/foozool Foozol 49


http://balatarin.com/users/germany Germany 50


http://balatarin.com/users/greenit greenit 51


http://balatarin.com/users/havaspart havaspart 52


http://balatarin.com/users/heidegger heidegger 53


http://balatarin.com/users/human.rights human.rights 54


http://balatarin.com/users/imanava imanava 55


http://balatarin.com/users/jaxi Jaxi 56


http://balatarin.com/users/kamangiri kamangiri 57


http://balatarin.com/users/leviathan leviathan 58

http://balatarin.com/users/mahdi626 mahdi626 59

http://balatarin.com/users/Makaveli Makaveli 60

http://balatarin.com/users/malekius malekius 61

http://balatarin.com/users/Manianet Manianet 62

http://balatarin.com/users/MardeParsi Marde Parsi 63

http://balatarin.com/users/mahpishuni Mahpishuni 64

http://balatarin.com/users/mirza59 Mirza59 65
http://pdamon.wordpress.com http://balatarin.com/users/modernity modernity 66

http://balatarin.com/users/navidan navidan 67

http://balatarin.com/users/neda_irani neda_irani 68

http://balatarin.com/users/nima11116 nima11116 69

http://balatarin.com/users/odiseh60 odiseh60 70

http://balatarin.com/users/parsi8703 parsi8703 71

http://balatarin.com/users/pentagerom pentageram 72

http://balatarin.com/users/persepolis persepolis 73

http://balatarin.com/users/phenom phenom 74

http://balatarin.com/users/punishment punishment 75

http://balatarin.com/users/serpicoo serpicoo 76

http://balatarin.com/users/SadeqRahimi SadeqRahimi 77

http://balatarin.com/users/sashtiani sashtiani 78

http://balatarin.com/users/shakila shakila 79

http://balatarin.com/users/shab3000 shab3000 80

http://balatarin.com/users/shapal shapal 81

http://balatarin.com/users/Terminus Terminus 82

http://balatarin.com/users/truth-seeker Truth-Seeker 83

http://balatarin.com/users/vakil vakil 85

http://balatarin.com/users/wiseman wiseman 86

۱۳۹۰ آذر ۲۱, دوشنبه

معرفی فیلم گی‌تم Brokeback Mountain

فیلم راوی رابطه‌ی عاشقانه اما پنهانی دو گاوچران است که در کوهستان بروک‌بک با یکدیگر آشنا می‌شوند اما به دلایل گوناگون برای زندگی کنار هم با مشکلاتی عمیق روبرو خواهند شد.
 Director: Ang Lee
Stars: Jake Gyllenhaal, Heath Ledger and Michelle Williams
 Drama, Romance
 2005 (USA)
   برای دسترسی به لینک imdb  روی پوستر کلیک کنید
 
http://www.imdb.com/title/tt0388795