۱۳۹۲ فروردین ۱۲, دوشنبه

جمهوری تبلیغات اسلامی! (بخش پنجم)

در ادامه‌ی مجموعه‌ی جمهوری تبلیغات اسلامی به واکاوی چهار تکنیک‌ مختلف دیگر پرداخته خواهد شد.

قداست و شیفتگی زدایی
شیفتگی زدایی بر این فرض مبتنی است که تا وقتی شهروندان به منصفانه بودن شخصیت و اهداف رهبران و مسئولین خود باور دارند سختی ها و شداید موجود را تکمیل می کنند و تسلیم بیگانگان یا مخالفان نمی شوند . اما زمانی که به شخصیت و اهداف رهبران مشکوک شوند و یا حالت شک و تردید به آنها نگریسته شود ، زمینه گرایش به مبلغ مهیاتر خواهد شد . لذا در تبلیغات برنامه هایی تنظیم می گردد که مخاطبان نسبت به رهبران خود مشکوک گردند . برای این امر مبلغین از دو جنبه وارد می گردند ابتدا حمله به خود سوژه است و سعی می شود با تمهیدات گوناگون اعتبار سوژه مخدوش گردد که برای این منظور از فنون استهزاء، تهمت، دروغ، انگ، شایعه و غیره استفاده می شود. در مرحله دوم اهداف زیر سوال رفته و سعی می‌شود اهداف دست نیافتنی، انتزاعی، در راستای منافع شخصی و گروهی، مغایر منافع شهروندان و غیره ترسیم شود. به این ترتیب مخاطبان تبلیغات در موضع شک و تردید قرار می گیرند که این امر منجر به قداست و شیفتگی زدایی سوژه می گردد . بنابراین باید عنایت داشت که از تقدس بخشی به اموری که قابلیت تقدس زدایی دارند پرهیز شود . بدیهی است دیگر در هیچ کجای دنیا حاکمان قداست ندارند و این سازوکارهای سیاسی است که نحوه ساختار سیاسی کشورها را تعیین می کند. حال در عصر جهانی شدن اگر مبلغی بخواهد حاکمیت را قداست بخشد ، باید بداند این کار بر خلاف تمامی روندهای کنونی سیاسی و احتمال شکست در آن متصور است .

واژه‌های مقدس و حرام
همانطور که در بخش تعاریف از قول کیمبال یونگ آمد: تبلیغات عبارت است از بهره‌گیری کم و بیش عمدی، سیستماتیک و طراحی شده از سمبل‌ها که به طور عمده توسط تلقین و تکنیک‌های روانی مناسب انجام می شود و با هدف تغییر و کنترل افکار، عقاید و ارزش‌ها و در نهایت تغییر رفتار آشکار افراد به سوی مسیر تعیین شده، همراه است . بنابراین تعریف مهمترین رکن در تبلیغات سمبل هایی است که از آن استفاده می شود. سمبل ها می‌توانند تصویری خوشایند و مطلوب در اذهان مخاطبان و همچنین تصویری خشن و غیر قابل قبول بیافرینند . سمبل ها در تبلیغات گستره وسیعی را به خود اختصاص می دهند . این سمبل ها می تواند از موضوعات صددرصد انتزاعی مانند خیر و شر تا سمبل های خیلی عینی و مادی همچون مجسمه آزادی ، صلیب شکسته و برج آزادی در تهران ( که این سمبل ها جنبه عینی و مادی داشته و به راحتی برای مخاطبان قابل رؤیت است ) نشأت بگیرد. تبلیغات به فراخور اهداف ، جامعه نشانگاه ، زمینه های تاریخی و اجتماعی و نوع نگرش مخاطبان ، سمبل هایی را انتخاب یا خلق می نماید و سپس کلیه فعالیت های تبلیغی خود را براساس آن استقرار می‌سازند . برای مثال صلیب شکسته در آلمان نازی، سمبل موفقیت ، پیروزی و برحق بودن ملت آلمان محسوب می شد و در مقطع جنگ جهانی دوم باعث توجیه جنگ در بین آلمان‌ها بود، هر چند که امروزه تنها ، سمبلی از هیتلر و جنایات جنگ دوم جهانی به شمار می رود . سمبل ها خود به دو دسته شیطانی و مقدس تقسیم پذیرند . سمبل های مقدس ، سمبل هایی هستند که برای یک قوم یا ملت یا جهان ارزش تلقی شده و همگان درصدد نزدیکی یا دستیابی به آن هستند، اما قسمتی دیگر از سمبل ها جنبه شیطانی و غیر ارزشی دارد و اطلاق آن بر گروه یا دسته ای از افراد و جوامع، باعث بیزاری دیگران از آنها می شود. نمونه بارز آن صلیب شکسته است که امروزه معنای نژادپرستی، ملی‌گرایی افراطی و خشونت به خود گرفته است.

لابی
این روش نوعی تحمیل کردن است . در قرن 17 و 18 بازرگانان انگلیسی و صاحبان صنایع در لابی یا راهروهای مجلس عوام انگلستان حاضر و منتظر نمایندگان می شدند . نمایندگان پس از خروج از سالن از طرف آنان دعوت به صرف چای و شیرینی می شدند و آنان در این بین عقاید خود را به نمایندگان تحمیل می کردند . از آن زمان این واژه مصطلح شد و کم کم به معنای شیوه ای برای نفوذ بر روی حکومت در همه جا بکار گرفته شد . البته لازم به تذکر است که بازرگانان الزاماً خود در این مکان حاضر نمی‌شدند و افراد متعددی را به چنین کارهایی وامی داشتند. که در ابتدای امر نیز از بانوان برای چنین اهدافی استفاده می کردند . این افراد را لابیست می گوین.این شیوه با عناوین دیگری نیز همچون رایزنی معروف و مرسوم می باشد. از نوع لابی آن می توان به فعالیت های مخالفین و موافقین جمهوری اسلامی در مجالس کشورهای اروپایی و آمریکا اشاره کرد. به این ترتیب جوی ناسالم و یا سالم(بسیته به نیات و اهداف خویش) علیه جمهوری اسلامی ایران در سطح رسمی به وجود می آورند و یا حداقل از کمک های مالی آنها برای بقای خود استفاده می‌کنند. نوع داخلی این نوع تبلیغات که با عنوان رایزنی معروف و مرسوم گردیده به این ترتیب است که با توجه به قبول آرا و نظرات علمای دینی در ساختارهای سیاسی و حکومتی ، عده ای قبل از شروع فعالیت‌های سیاسی یا حقوقی خود، افکار آنان را با خود همراه می سازند و سپس موضع خود را به پشتیبانی از آنها بیان می دارند . نمونه این موضوع ارائه نوارهای ضبط شده از ماهواره به عنوان برنامه های ماهواره ای برای علمای مذهبی بود که این امر واکنش شدید آنها در قبال ماهواره را به همراه داشت و اجازه کارهای کارشناسی و مباحث منطقی از مخالفان جمع آوری آنتن های ماهواره ای گرفته و این موضوع مهم بدون کار کارشناسی به صورت قانون منع استفاده از ماهواره  تصویب شد .

اعمال نفوذ روی مرددها و بی طرف‌ها
سرنوشت انتخابات بزرگ و همه پرسی ، ثابت کرده است که اغلب ، اشخاص مردد و بی طرف ها هستند که سرانجام داور نهایی یک کشاکش بزرگ می شوند ، بنابراین باید آن ها را در کنار خود نگه داشت یا حداقل مانع از آن شد که در شمار مخالفان در آیند. مبلغان باید به شکایت و ناراحتی افراد بی‌طرف علاقه نشان دهند و از تعقیب آن ها با شدت و سرسختی امتناع کنند . شهروندان یا افکار عمومی نیز نگرش یکسان به مواضع تبلیغات ندارند بلکه آنها نیز به سه دسته مخالف ، موافق و بیطرف یا مرددها تقسیم می‌شود. طرف های تبلیغات برای تأثیرگذاری بیشتر روی این گروه متمرکز شده و سعی می کنند این گروه ها را با خود همراه سازند .

۱۳۹۲ فروردین ۵, دوشنبه

جمهوری تبلیغات اسلامی! (بخش چهارم)



در قسمت‌های قبلیِ "جمهوریِ تبلیغات اسلامی" کم و بیش به بسط و واکاوی بخشی از شیوه‌های پروپاگاندا و چگونگی به‌کارگیری آن در نظام سیاسی-مذهبی ایران پرداخته شد. در ادامه‌ی این مطلب نیز با توجه به نزدیک شدن به انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، تمهیداتی که بیشتر از سوی حکومت و مخالفان در زمینه‌ی انتخابات  مورد استفاده قرار می‌گیرند پی‌گیری خواهد شد.


در برخی اوقات مخاطبانِ پیام تبلیغاتی، موضع معینی را قبول می‌کنند حال آنکه موضع دیگر را بدون توجه به تفکر روشن و آشکار رد می‌کنند. این همان ارتباط دروغین است. این تکنیک در مواقع بحرانی و آشوب و جنگ افزایش می‌یابد به طوری که ارتباط بین روح معنوی جهان و رهبری معین، یا پیروزی با سلاحی معین ممکن می‌شود. این شرایط منجر به وضعیتی خواهد شد که برای رهبر سیاسی امکان بهره‌برداری از یک شخصیت محبوب یا مقبول مردمی بوجود می‌آید. در ناشیانه‌ترین حالت این ترفند می‌توان ارتباط با ائمه یا امام زمان را نام برد که شالوده‌ی جمهوری ولایت‌مدار اسلامی شده است و البته تنها در بین عوام نیز پذیرفتنی می‌نماید. در هر صورت باید توجه داشت که هر اندازه سطح آگاهی مخاطب پایین‌تر باشد استفاده از این تمهید نیز بیشتر خواهد شد. اما استفاده از این تکنیک می‌تواند دوسویه نیز باشد. به تعبیر دیگر می‌توان دیگران را به ارتباطات دروغین متهم ساخت که این خود در قالب ترفندهای دیگر تبلیغاتی نیز جای می‌گیرد. نوع دوم که مد نظر این تمهید می‌باشد ارتباطِ مبلغ با برخی اشخاص و ارزش‌ها و اندیشه‌هاست. به عنوان مثال مبلغی، دمکراتیک بودن را یک ارزش در بین شهروندان ارزیابی می کند، بدون اینکه باور به رفتار و تفکر دموکراتیک داشته باشد خود را در کسوتِ انسانی دموکرات، به مردم عرضه و به این ترتیب سعی بر این دارد خود را همفکر شهروندان نشان داده و بر این تکیه‌گاه تبلیغات خود را استوار می‌سازد. در همین حوزه می‌توان به رفتار و گفتارِ کمپین انتخاباتی اسفندیار رحیم‌مشایی اشاره کرد که دیریست با چنگ‌اندازی به فرهنگ و پیشینه‌ی ایرانی-آریایی، تبلیغات خود را با محوریت ملی‌گرایی به پیش می‌برند. علاوه بر ارتباط دروغین در حوزه‌های اندیشه و رفتار، نزدیکی به شخصیت‌ها و گروه‌های سیاسی نیز هم می‌تواند منجر به ارتباط دروغین شود. نظر به اینکه در جامعه سیاسی ایران، احزاب و گروه‌های سیاسی با تشکل‌های منسجم وجود ندارد لذا افراد به راحتی می‌توانند خود را در مقاطعی منسوب به شخص یا گروه خاصی نمایند و چون نظمی وجود ندارد، تنها چند بار تردد در گروه یا ملاقات با شخصی می‌تواند این بهانه را برای هر مبلغی ایجاد و از منافع آن منتفع گردد.

دیگر شیوه‌ای که می‌توان برای جلب اعتماد و اطاعت بکار بست، روشی است معروف به "دبه کردن یا شوت کوتاه". در این تمهید، مبلغ وضعیتی استثنایی را پیشنهاد و مخاطب نیز آن را می‌پذیرد اما در مرحله بعد، مبلغ با صحنه‌سازی این‌گونه وانمود می‌سازد که شرایط برای تحقق وعدهای داده شده از دست وی خارج و مخاطب باید هزینه بیشتری را متحمل شود و چون مخاطب نسبت به موضوع تعهد و پذیرش اولیه داشته است قبول وضعیت جدید توسط او محتمل‌تر می‌نماید. به طور مثال در انتخابات، از سوی کاندیداها وعده و وعیدهای بی‌شماری تبلیغ می‌شود و مردم نیز با توجه به این وعده‌ها، رأی به نامزد مورد نظر خود می‌دهند. ولی پس از انتخابات نامزد برگزیده با ادعای اینکه وی این تعهدات را نداده و در ضمن اختیارات و قدرت لازم را نیز برای تحقق وعده‌ها ندارد به آن‌ها عمل نمی‌کند اما مردم چون به وی رأی داده‌اند خود را ملزم به حمایت از ایشان می‌بینند. با توجه به توضیحات ارائه شده می‌توان به نمونه‌های زیادی از این ترفند در فضای سیاسی جامعه ایران اشاره نمود. وعده‌های محمد خاتمی رئیس‌جمهور بیست‌میلیونی دوم خرداد با مضمون بسط آزادی‌های سیاسی و مطبوعاتی که در نهایت اعلام نمود که یک تدارکات‌چی بیشتر نبوده است و یا شعارهای اقتصادی محموداحمدی‌نژاد برای تقسیم عادلانه ثروت ملی و پول نفت که به تورم و تحریمی بیش از پیش  انجامید! البته "شوت کوتاه" فقط معطوف به انتخابات نمی‌شود بلکه در امور روزمره سیاسی و اجتماعی نیز به وفور استفاده می‌شود. بطور مثال در طرح هدفمندی یارانه‌ها ابتدا گفته می‌شود که قصد، آزادسازی قیمت‌ها و حذف یارانه‌هاست و این امر در بخش بزرگی از شهروندان اضطراب ایجاد می‌کند اما در مرحله بعد سهمیه‌بندی اعمال می‌شود و جامعه به راحتی آن‌را می‌پذیرد. ضرب‌المثل به مرگ گرفتن تا به تب راضی شدن در این روش مصداق دارد. در توضیح همین ضرب‌المثل و نقشی که در دنیای پروپاگاندا بازی می‌کند باید گفت که در برخی موارد مردمانی که از قبول یک تقاضای بزرگ امتناع کرده‌اند، احتمال بیشتری دارد که در مرحله دوم با تقاضایی کوچک موافقت کنند. در حقیقت به‌کارگیری روش "به مرگ بگیر تا به تب راضی شود" بستگی به مجموعه‌ای از اوضاع و احوال دارد و تقاضای اول باید بسیار بزرگ باشد، آن قدر بزرگ که شخصی که از پذیرش آن امتناع می کند، نتیجه‌گیری منفی نسبت به خود پیدا نکند. دوم برای اینکه تأثیر این روش واضح شود تقاضای دوم باید به وسیله همان کسی صورت گیرد که خواسته‌ی اول را مطرح کرده بود. چرا که مخاطبانی که تقاضای اول را رد کرده‌اند برای اینکه روی مبلغ را زمین نیاندازند با قبول تقاضای دوم، در واقع به نوعی به جبران عدمِ قبول تقاضای اول دست می‌زنند. در حالی که اگر تقاضای دوم به وسیله فرد دیگری به عمل آید، مخاطبان چنین احساسی نسبت به فرد دوم نداشته و الزامی به پذیرش خواسته یا خواسته‌های او در خود نمی‌بینند.

 
جوهر تکنیک «عجله کنید تا به واگن برسید» بیان این نکته است که همه ما قصد سوار شدن به واگن را داریم، پس عجله کنیم تا زودتر برسیم. به عبارت دیگر، سعی پروپاگاندیست بر این است که دیگران را متقاعد سازد که همگان، که ما هم جزو آن هستیم، برنامه‌های او را پذیرفته‌اند، لذا ما هم باید هر چه سریع‌تر به آن‌ها بپیوندیم و خود را به واگن برسانیم. از این تکنیک در فعالیت‌های اجتماعی نیز استفاده بیشتری می شود. به طور مثال در  جشن نیکوکاری، رسانه ها با نمایش عمومی مردم، نشان می‌دهند که همگان درصدد کمک به افراد بی‌بضاعت می‌باشند. با این کار سایرین را که هنوز اقدام نکرده‌اند در این راه همگام می‌سازند. البته این شیوه باید به نحوی باشد که همگامی با مردم را نشان دهد و اگر مسئولین نمایش داده شود موضوع فرمایشی تلقی شده و تأثیر خود را از دست خواهد داد. استفاده از این تکنیک "هجوم برای سوار شدن به واگن" در ساعات پایانی انتخابات هم به چشم می‌خورد. به این ترتیب که نشان داده می‌شود شهروندان رأی خود را به صندوق ریخته اند و زمان رأی گیری در شرف اتمام است. هر که سریع‌تر عمل نکند این موقعیت را از دست خواهد داد لذا آنهایی که قصد رأی دادن نداشته‌اند با این تصور که همه رأی داده اند و فقط آنها رأی نداده‌اند از تصمیم قبلی منصرف و به صف رأی دهندگان می پیوندند. در واقع سرنوشت انتخابات بزرگ و همه‌پرسی، ثابت کرده است که اغلب اشخاص مردد و بی‌طرف هستند که سرانجام داور نهایی یک کشاکش بزرگ می‌شوند. بنابراین باید آن‌ها را در کنار خود نگه داشت یا حداقل مانع از آن شد که در شمار مخالفان در آیند. مبلغان باید به شکایت و ناراحتی افراد بی‌طرف علاقه نشان دهند و از تعقیب آن‌ها با شدت و سرسختی امتناع کنند. شهروندان یا افکار عمومی نیز نگرش یکسان به مواضع تبلیغات ندارند بلکه آنها نیز به سه دسته مخالف، موافق و بیطرف یا مرددها تقسیم می‌شود. طرف‌های تبلیغات برای تأثیرگذاری بیشتر روی این گروه متمرکز شده و سعی می‌کنند این گروه‌ها را با خود همراه سازند.